April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




March 22, 2010  
 
 
سالی که با هم غریبه نبودیم

در همهمه قدم هایی که پرشتاب به ناکجا می دوند، سرفه های ممتد از بوی تند اشک آور، سکندری خوردن در جوب، در وحشت از سرهای خونین و بینی های شکسته و پیرهن های پاره، آیا کسی دید که تو دست مرا آرام فشردی؟ کسی شنید که قلب من چه پر تپش می زد؟ کسی پاهای لرزان مرا از زیر شلوار جین کلفتم نوشت؟

از سالی که گذراندیم، فقط نباید انبوه خبرها و تحلیل ها و مقاله ها و آه ها باقی بماند. باید بنویسیم که در نگاه اول به عکس سهراب، مرگ نیست که به ذهن می ماسد، چشم ها و ترکیب صورت زیبایش است. باید از لبخند ندا بنویسیم و ابریشم موهایش که روی شانه هایش ریخته. از آن روز بنویسیم که بطری های آب را دهان به دهان در خیابان گرداندیم و سیگار ها را دسته جمعی پک زدیم. از آن روز که نترسیدیم، نترسیدیم و همه با هم بودیم.

بنویسیم که در سال 88 قدم هایمان با تهران آشتی کرد. غریبگی مفهوم خود را از دست داد. که هر کوچه و هر سنگ و هر بقالی این شهر، آشنا شد؛ خاطره شد. بنویسیم که بی پروا سوار ماشین های غریبه شدیم و اخبار دست اول را بلند داد کشیدیم. که با غریبه ها دست دادیم، که به غریبه ها گفتیم: بچه ها مواظب خودتان باشید.

تهران، این شهر خاکستری غمگین، با دلخوشی های بسیار کوچکش، ما را در جیب کت قدیمی خود پنهان کرد. حلقه های رفاقت از خانه های تنگمان به خیابان آمد و خون دست هایمان را به هم آشتی داد.

از سال 88 اگر نوشتیم، به کلی گویی های روزنامه نگارانه و جامعه شناسانه بسنده نکنیم. از لرزش صدا بنویسیم بعد از یک ربع "مرگ بر دیکتاتور گفتن". از " برادر رفتگر! محمودو بردار ببر"، از "پلیس ضد شورش، احمدیو بشورش"، از پلاکاردهایی که خودمان ساختیم، از شعرهایی که دوست داشتیم و به میدان شهر بردیم.

از خودمان، از این رفاقت جدید، بنویسیم
.

برگرفته از: زندگی با دیکتاتور
 
 
March 2, 2010  
 
 
آزادی نزدیک به مطلق!
(برای کی؟)

احمدی نژاد: من با بگیر و ببندها مخالفم، ما هیچ برخوردی با مطبوعات نکرده ایم.
سه شنبه، بیست و هفتم بهمن ماه هشتاد و هشت، نهاد ریاست جمهوری ایران.

تعدادی از نشریات توقیف یا لغو امتیاز شده در چند سال اخیر:

- هفته نامه ی ایران دخت
لغو امتیاز؛ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی اعتماد
تاریخ توقیف؛ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی فرهنگ آشتی
لغو امتیاز؛ ۲۸ دی ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی انديشه نو
تاریخ توقیف؛ ۳۰ آذر ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی حیات نو
تاریخ توقیف؛ ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی سرمایه
لغو امتیاز؛ ۱۱ آبان ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی اعتماد ملی
تاریخ توقیف؛ ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی صدای عدالت
لغو امتیاز؛ ۵ مرداد ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی کلمه ی سبز
تاریخ توقیف؛ ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی یاس نو
تاریخ توقیف؛ ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸

- روزنامه ی کارگزاران
تاریخ توقیف؛ ۱۱ دی ماه ۱۳۸۷

- هفته نامه ی شهروند امروز
تاریخ توقیف؛ ۱۵ آبان ماه ۱۳۸۷

- ماهنامه ی ارژنگ
لغو امتیاز؛ از آبان ماه ۱۳۸۷

- روزنامه ی آینده نو
لغو امتیاز؛ از مهر ماه ۱۳۸۷

- ماهنامه ی هفت
لغو امتیاز؛ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶

- ماهنامه ی عصر پنج شنبه
لغو امتیاز؛ ۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۶

- ماهنامه ی زنان
لغو امتیاز؛ ۸ بهمن ماه ۱۳۸۶

- روزنامه ی شرق
تاریخ توقیف؛ ۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۶

- روزنامه ی مشارکت
لغو امتیاز؛ ۱۲ تیر ماه ۱۳۸۶

- روزنامه ی هم میهن
تاریخ توقیف؛ ۱۲ تیر ماه ۱۳۸۶

برگرفته از: کافه رستریتو