March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




February 20, 2009  
 
 

چرا بی حرمتی را تحمل می کنیم؟

ما تحمل می کنیم. ما تمام وجودمان پر از شکیبایی و بردباری است. به ما ظلم می شود، تحمل می کنیم. غذا برای خوردن نیست، تحمل می کنیم. در دانشگاه ما را راه نمی دهند، چون بهایی هستیم، تحمل می کنیم. از در اصلی دانشگاه نمی توانیم وارد شویم، چون زن هستیم و مثل بیمارهای خطرناک و واگیردار باید از در مخصوص خودمان وارد شویم، تحمل می کنیم. از بلیط فروش بلیط خریده ایم، بقیه ی پولمان را مطالبه می کنیم، فحش می شنویم، هیچ نمی گوییم، تحمل می کنیم. الدنگی به ما طعنه می زند و باسن ما را لمس می کند، دادمان را به پلیس می بریم، در عوض دادخواهی نگاه هیزش را دریافت می کنیم، پشیمان از اعتراض حرفمان را پس می گیریم، دوباره سکوت می کنیم، تحمل می کنیم.

استاد به همه ارفاق می کند به ما نمی کند، چون می داند که می خواهیم از مملکت برویم، می گوید: نمره بدهم بعد بروی عشق و حال، سکوت می کنیم چون باید نمره بگیریم، پس تحمل می کنیم. دکتر زنان به ما می گوید قرص ضد بارداری می خواهی چه کار، باید بچه بیاوری، فکر کردی ازدواج فقط حال و حول است؟ تحمل می کنیم. یک شامپوی خارجی گران می خریم، دیگر پول نداریم، پس یک صابون ارزان ایرانی می خریم، فروشنده به ما چپ چپ نگاه می کند و طلبکارانه صابون را پرت کرده و می گوید نه به آن شامپوی خارجی نه به این صابون ایرانی، یک لحظه قاطی می کنیم، فکر می کنیم خواب دیده ایم، نه خواب ندیده ایم، پس تحمل می کنیم. صاحب خانه از آمدن دوستمان ناراحت است، فریاد می کشد مگر این جا کاروانسراست؟ جای دیگری نداریم برویم، پس تحمل می کنیم.

به اداره می رویم، تقاضای مدرسه ای بهتر و نزدیک تر برای تدریس می کنیم، رئیس فریاد می زند: اصلاً تو در این اداره چه می کنی، کی به تو انتقالی به این اداره را داده، پارتی تو کیه؟ چاره ای نداریم، باید سکوت کنیم، چون ممکن است همین هم گیرمان نیاید، پس تحمل می کنیم.

به محض ورود به فرودگاه با هزار شوق از دیدن اولین هموطن های خودمان، عوض دیدن چهره ی نه چندان باز، انتظار چهره هایی حداقل معمولی نه پر از نفرت داریم، در عوض با پرسش های کی هستی؟ از کجا می آی؟ چقدر خرید کردی؟ خرید نکردی؟ آره جون خودت، از قیافه ات پیداست؟ روبرو می شویم. از تعجب چشممان گرد می شود و بهت زده به خاطر حرکات و سکنات بی ادبانه، سکوت می کنیم، چون یاد گرفته ایم، از بدو تولد آموزش دیده ایم، پس تحمل می کنیم.

برای تهیه ی مواد پایان نامه به دانشگاهی در پایتخت مراجعه می کنیم. منابع را نمی دهند که حتی کپی بگیریم. در کمال حیرت، چون می دانند وقت نداریم و باید دوباره به ممالک خارجه محل تحصیل برگردیم، جوابشان این است: دندت نرم، این منابع باید فقط همین جا مطالعه شوند، دود از کله مان بلند می شود، چاره ای نداریم، پس تحمل می کنیم. دزد دارو ندارمان را می برد، پاسپورتمان، تمامی کارت های شناسایی مان، پولهایمان، پلیس می گوید چشمت کور، مگر مملکت خودمان دانشگاه ندارد که می روی آن طرف آب، چه جواب بدهیم، تحمل می کنیم.

*.برگرفته از وبلاگ یادداشتهای آذر که تمام اش خواندنی است

 
 
February 10, 2009  
 
 

روحانیت، مدرن‌شدن و قدرت

بسیاری از روشن‌فکران در دهه‌های پیش از انقلاب ساده‌دلانه گمان می‌بردند مدرن‌شدنِ روحانیت به عرفی‌شدن جامعه و آشتی روحانیان با تجدد می‌انجامد. شیخ حرّ عاملی (مرگ ۱۱۰۴ هجری قمری) محدثِ مقرّبِ دربار صفوی در کتاب وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، در کنار بسی دیگر از عالمان شیعه و سنی، نوشیدن قهوه را به حکم دو روایت از پیامبر حرام می‌دانست.  طی چند قرن، اختلاف نظری اساسی میان فقیهان بر سر حلیت یا حرمت دود کردن تنباکو و توتون در جریان بود. در عهد قاجار، میرزا محمد حسن شیرازی، مرجع تقلید وقت، تحریم تنباکو را دست‌مایه‌ی اقدامی سیاسی علیه حکومت کرد. در همین دوره، ورود تلگراف به ایران، مناقشه‌ای تازه بر سر جواز یا عدم جواز استفاده از این «صدای شیطان» به پا کرد و فقیهان در این بحث می‌کردند که سیم‌های تلگراف تا چه اندازه جایز است از نزدیک مسجد بگذرد. با تلاش‌های فراوان ناصرالدین شاه و پس از آن‌که چند فقیه به دعوت او چند آیه‌ی قرآن را از تهران به تبریز تلگراف کردند و پاسخ شنیدند، سرانجام فقیهان پذیرفتند که تلگراف ابزاری است خنثا مانند نامه‌نگاری و می‌توان در راه مقاصد شریعت از آن‌ بهره گرفت 

طرفه آن است که جامعه‌ی رو به تجدد ایران، خواه ناخواه روحانیت را به بهره‌گیری از ابزارهای تجدد وادار کرد.

نهاد روحانیت و مرجعیت در روزگار معاصر، هستی خود را وام‌دار ابزارهای مدرن است. تلگراف که در آغاز آوای شیطان پنداشته می‌شد، نهاد روحانیت را از بیخ و بُن دگرگون ساخت. روحانیت شیعه که شبکه‌ای نامتمرکز و پراکنده بود و سرشتی محلی داشت، به یُمن و یاری تلگراف در سده‌ی نوزدهم میلادی، ساختاری منسجم و متمرکز پیدا کرد. تلگراف، شهرهای بزرگ جهان تشیع را به کانون‌های فقهی - نجف، کربلا و قم - پیوست و سلسله مراتب روحانیت را برای همیشه متحول کرد. مقلدان از اقصا نقاط جهان استفتای خود را برای مرجع تقلید خود می‌فرستادند و مجتهدان نیز با تلگراف فتوای خود را گسیل می‌کردند. نظام اجتهاد- تقلید در پی این ابزار تکنولوژیک مستقر و مستحکم شد و قدرت فقیه از محدوده‌ی محل زندگی‌اش فرارفت و هم‌ارز قدرت مرکزی قرار گرفت. تلگراف در مقام ابزاری غربی، وسیله‌ای در دست فقیهان شد برای ستیز با مظاهر تجدد و بسط قدرت خود و نیز سرکوب مخالفان؛ از جمله صدور فتوای ارتداد و قتل بابی‌ها و بهایی‌ها
.


رویکرد فقیهان در تحریم تکنولوژی که در قرن بیستم نیز ادامه یافت، با انقلاب ایران دگرگون شد. آیت الله روح الله خمینی در نخستین سخنرانی خود پس از بازگشت به ایران در دوزادهم بهمن 
۱۳۵۷ گفت «ما با سینما مخالف نیستیم. . . ما با رادیو مخالف نیستیم. . . ما با تلویزیون مخالف نیستیم. ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، ما با آن مخالف‌ هستیم. ماکی مخالفت کردیم بامظاهر تجدد؟»  رخداد انقلاب، انگاره‌ی التقاطی یا گزین‌گرایانه‌ی روحانیان درباره‌ی تجدد را نیرو داد؛ تمایزنهادن میان تجدد به مثابه‌ی ابزار/ و تجدد درمقام فرهنگ–گزیدن و پذیرفتن اولی و طرد و رد دومی. حتا فراتر از این؛ بهره‌گیری از ابزار تجدد برای ستیز با فرهنگِ غیراسلامی آن. انقلاب ایران بدین معنا در عین تجددگریزی تجددگرا بود.

*برگرفته از: مقاله بلند مهدی خلجی، «جمهوری اسلامی و نظم نوین روحانیت»، ایران نامه، ویژه چالشهای قرن 21 برای ایران.