March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




January 21, 2009  
 
 
  • لینکلن جوان: مرد امید  

دیشب نتوانستم از دنبال کردن مراسم تحلیف اوباما چشم بپوشم. اعتراف می‌کنم که بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. مدتها بود که به سخن یا گفتار هیچ سیاستمداری گوش نداده بودم. چه سخنرانی شگفت‌انگیزی بود. چه قدرتی در بیان، و چه انتخابی در کلمات وجود داشت. پاسداشت بزرگی از سنت و تاریخ، و هشیاری تاریخی و اجتماعی بزرگی در آن بود. خطابه‌ای حماسی بود. رئیس جمهورهای امریکا، از نیکسون تا بوش، همواره این تصور را در آدم به وجود می‌آوردند که نه مقام ریاست جمهوری مقامی مهم است و نه مردم امریکا انتخاب‌کنندگان هوشمندی. آخر چگونه می‌توان به ریاست کسانی همچون ریگان، در مقام ریاست جمهوری، یا شوارتزنگر، در مقام فرمانداری، نام «سیاستمداری» داد؟ با انتخاب چنین افرادی، همواره انتقادهای افلاطون از دموکراسی به خاطر می‌آمد. اما دیشب وقتی سخنرانی اوباما را شنیدم، واقعاً احساس کردم که سیاستمدار بودن و استاد دانشگاه بودن و سناتور بودن و روشنفکر بودن و «آدم» بودن را چطور می‌توان با هم جمع کرد. در بیان اوباما ذره‌ای از تظاهرهای فضل‌فروشانه‌‌ی مردی دانشگاهی وجود نداشت. نه به کسی می‌خواست چیزی یاد بدهد، و نه به کسی می‌خواست بگوید چیزی بلد است. خوب تهدید می‌کرد، خوب وعده می‌داد، خوب امید برمی‌انگیخت، خوب غرور می‌بخشید، خوب انتقاد می‌کرد، خوب تسکین می‌داد، خوب به اتحاد دعوت می‌کرد، بی‌ذره‌ای خودستایی و دیگرآزاری. از هیچ‌کس یا هیچ گروهی نامی نبرد. با این هم از همه چیز گفت و به همه کس تاخت، بی آنکه کسی را بیازارد، یا نفرتی برانگیزد. درسی بزرگ بود این سخنرانی. این خطابه‌ای است که هر دانش‌آموزی می‌باید بیاموزد.

برگرفته از: فل سفه سعید حنایی کاشانی