March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




December 30, 2007  
 
 
نامه به دوست اروپا نشینم...
 
سلام دوست من. روزگاریست که در اروپا سکنی گزیده‌ای و عمر سپری کرده‌ای. می‌دانم بسیار مشکل گذر کرده‌ای. فشار زندگی در فرنگ چندین برابر وطن بر روی دوشت است. از سحرگاه تا شامگاه کار می‌کنی تا هزینه‌ی زندگی‌ات را بپردازی. در کنار همسرت در هوای سردی که تا عمق جانت نفوذ می‌کند ثانیه سپری می‌کنی تا شاید روی خوش روزگار دیر زمانی به سویت گشوده شود. آری همه را می‌دانم. اما...
 
اما دلم شکسته، ای‌دوست. دلم خون شده‌ای رفیق. چنان شکست که شاید با دستهای بندزن روزگار یعنی فراموشی هم نتوان مرهمش کرد. دلم از تو شکسته. از تو رفیق فرنگ نشینم. دوست داری بدانی چرا؟ برایت می‌گویم. بازگو می‌کنم سخن دل دونیم شده‌ام را...
 
به خاطرم می‌آورم آن روزهایی که کنار هم در خاک پاک وطن بزرگ می‌شدیم. باهم زندگی می‌کردیم و سپس وقت رفتن تو رسید. بسیار نابهنگام. اشک چشمم را در ذهن داشتی که چون ارس جاری بود. ما گریان بودیم اما اشک ثمری در تأمل تو حتی لحظه‌ای نداشت.
 
تو رفتی و من ماندم تنهای تنها میان سیل غمها بی یاور و یار، بی دوست و غمخوار، بی کس و حیران. چه خوب پرداخته بسطامی در ادامه ی "گلپونه‌ها": گلپونه‌ها، بی همزبانی آتشم زد آتشم زد.
 
سالیان گذشت و تو در بیرون و من در داخل خاکمان با زمانه دست و پنجه نرم کردیم. در این سالیان تو و من هردو عوض شدیم. هردو بزرگ شدیم. هردو تحصیل کردیم و هردو محض خودمان کسی شدیم.
 
اما امروز تو بر من زبان شمشیر کردی و از بی‌حوصلگی سخن می‌رانی. امروز تو به من نهیب می‌زنی و از پایان‌ها صحبت می‌کنی. امروز تو از من خواستی که دیگر نباشم در کنارت حتی از فاصله‌ای 2400 مایلی. اما چرا؟ بگذار من بگویم.
 
می‌دانی رفیق ما ایرانی و پارسی هستیم. متعلق به کشور و خاکی که مردمانش به میهمان نوازی، معرفت، و خونگرمی شهیرند. از آن برتر، من و تو بزرگ شده‌ی جنوبیم. جنوبی که در سرتاسر این خاک از سرخی و حُرم خونش ارزانی می‌دهد.
 
هنر آبا و اجدای من و تو و تمام زادگان این خاک و اقلیم این است که تحت هر شرایطی چنان سخت که تو و من بدان درگیریم، گرمای وجودمان سرد نشود، حُرم خونمان یغما نرود، عاطفه و احساسمان دریده نشود، عشقمان خشک نشود.
 
آری. این هنر ماست. هنر تمام ایرانیان است و بس. اما ای رفیق، چه شد که سرد شدی؟ چه شد که همرنگ جماعتی شدی که در بی روحی و بی عاطفگی به مثال سنگ می‌مانند؟ چه شد که بعد سالیان خاک و دوستان همه دل زده‌ات کرد؟
 
از سنگ گفتم. سنگ، که چه غلط مظهر بی‌عاطفی قلمداد می‌شود، به آن حدیثی که تو دانی و من در برابر عده‌ای از هموطنان جدیدت مظهر عشق و احساس می‌شود. سنگ در برابر همشهریان تازه‌ات خرد می‌شود. سنگ در برابر تو آتش مهر برون می‌کند.
 
دوست من، از سنگ بیاموز که در برابر چاقوی ابراهیم به دو نیم شد. از خاکت بیاموز که یگانگانی را پرورید که در این کوران وحشی، جایی که من طی زمان می کنم، قدمی به سوی انجماد عاطفه بر نداشتند.
 
در انتهای سخن این دل دو نیم شده جمله‌ای می‌گویم و تمام. تو را به دست عشق می‌سپارم...

-----------------------
خب از علامات رسانه شدن وبلاگ یکی هم همین است که ستون مخاطبان باید داشته باشد. نامه بالا را مخاطبی نادیده برایم از ایران فرستاده است که در سیبستان بگذارم. سلمنا گفتیم. به امید اینکه آن یار عزیز زودتر سری به سیبستان بزند و نامه رفیق نادیده ما را بخواند و به مهر پاسخی بنویسد. برای انتشار پاسخ هم عنداللزوم اعلام آمادگی می نماییم. - روابط عمومی سیبستان و حومه
 
 
December 23, 2007  
 
 

افشا کن فرشاد افشا کن 

برادرمان فرشاد در راستای افشاگری های تمام نشدنی اش سندهای مهمی از رابطه مهدی جامی با وزارت ارشاد صفار هرندی به  دست آورده است که قرار است بزودی منتشر کند. ما ضمن پشتیبانی قاطع از افشاگری های برادر فرشاد خواهان انتشار هر چه سریعتر اسنادی که ایشان در دست دارد هستیم تا زمانه و مدیر ریاکارش رسوا شوند. از برادر فرشاد می خواهیم به هیچوجه عقب نشینی نکند و به حرف لابی های قدرتمند مهدی جامی گوش نکند و به پشتوانه فولکس کرانت که در جبهه مقدم حق طلبی قرار گرفته است این دم و دستگاه خائنین به برادران عزیز ما را برچیند - جمعی از اجنه مقیم مرکز و حومه 
------------------------
این روزها رادیو زمانه به علت گزارش فولکس کرانت به شدت در هلند زیر فشار هست ، در سایت زمانه دست کم هفته ای دوبار درباره غلط بودن گزارش فولکس کرانت مطلب نوشته می شود ، نشستهای توجیهی و تکذیبی رادیو زمانه در هلند پی در پی انجام میگردد ، وزارت امورخارجه هلند در گزارشی بلند بالا که در دیدار با بیش از چهل منتقد ایرانی و هلندی داشته است ابهاماتی را به پارلمان هلند نسبت به ادامه فعالیت رادیو زمانه اعلام کرده است . لابی منتقدان رادیو زمانه اعم از چپ و راست و سلطنت طلب و جمهوری خواه بشدت سیاستهای حمایتی رادیو زمانه از جمهوری اسلامی را نشانه گرفته اند و می گویند و می نویسند ، و درست در همین فضا به یکباره در روزنامه کیهان با مطلبی پر سوز و گداز و افشاگرانه بر علیه رادیو زمانه جان میگیرد ، نکته بسیار جالبی که در آن گزارش کیهان وجود دارد این است که گزارشی که حتی به همسر سابق یکی از کارکنان رادیو زمانه می پردازد و بیش از ده خط درباره آن می نویسد هیچ اشاره ای به مدیر رادیو زمانه یعنی مهدی جامی نمی کند ، که مبادا جریانهای موازی اطلاعاتی که در بازی کیهان – ارشاد – رادیو زمانه نیستند نسبت به مهدی جامی حساس بشوند ؟ اما شاید سئوال نمائید که با چه دلیل و برهانی کیهان و زمانه را در یک سو می دانم ؟
در تاریخ 23/9/1385 آقای مهدی جامی با مراجعه به وزارت ارشاد از وزارت ارشاد و ادارات تابعه آن درخواست همکاری و مساعدت برای ادامه راه رادیو زمانه می نماید . متعاقبا بدستور وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در تاریخ 24/9/1385 معاونت حراست وزارت ارشاد نامه ای به معاون وزیر اطلاعات ارسال نموده و در آن اعلام می نماید که مهدی جامی به این وزارتخانه مراجعه و "درخواست همکاری و هماهنگی لازم " نموده اند ، (عکسی از آن نامه موجود است و به زودی در یک سایت هلندی زبان منتشر خواهد شد) . و بعد از آن جلسات با محوریت وزارت اطلاعات برگزار میگردیده البته در بعد از ظهرها هم ایشان به رسم قدیم انگلیسی شان لاسی با محسن رضایی و بازتابی ها و بعضا لابی رفسنجانیستها به صرف چای و کیک زده است . حالا شما فقط کافی است پازلهای موجود را کنار هم بگذارید : وزارت اطلاعات - صفار هرندی وزیرارشاد – شریعتمداری مدیر کیهان – فشارهای نهادهای سیاسی و مطبوعاتی هلندی مبنی بر آبکی و بی خاصیت بودن رادیو زمانه – انتشار مطلب افشاگرانه پر طمطراق و کاملا جهت دار کیهان - انعکاس سریع آن توسط مهدی جامی به روسایش در پرس ناو و وزارت امور خارجه ! شما از این دانه های پازل چه نتیجه ای میگیرد ؟

*بدون ویرایش نقل شد از وبلاگ همیشه در صحنه گقتنی ها از نیمه پنهان آدمها