March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




November 22, 2007  
 
 

سالهاست که می بینم تصویر خدا یا مفهوم خدا و به هرحال تاثیر خدا در ذهن و زبان و زندگی ما ایرانی های انقلاب دیده در حال تغییر است. این موضوع فوق العاده مهمی است. رابطه ای که ما با خدا داریم یا نداریم در همه ابعاد زندگی انسانی ما تاثیر می گذارد. این اتفاق در ایران بسیار چیرها را تغییر خواهد داد و تا همینجا هم تغییر داده است. به نظر می رسد جمهوری دینی موفق شده است خداوند را به تعطیلات بفرستد. نوشته یاسر از این نگاه بسیار خواندنی است. مرکز حرف او ارزش تامل بسیار دارد: خداوند فاعل کنشگر است. غیبت او معنادار است. - سیب
------------------------
الهیات عصر غیبت خدا

مدتی بود که می‌خواستم مطلبی را که چندی است در ذهن‌ام خلجان می‌کند بنویسم و باز مدام منصرف می‌شدم تا این‌که مقاله‌ای با عنوان «شب تاریک روح» به ترجمه‌ی دکتر آرش نراقی عزیز خواندم و احساس کردم  که آن مطلب در حال زاده شدن طبیعی است.

اخیرا کتابی منتشر شده است با عنوان «مادر ترزا! بیا و روشنای من باش» که جنبه‌ی پنهانی از زندگی مادر ترزا را آشکار می‌کند. این کتاب حاوی
نامه‌های خصوصی ترزا در طول چند دهه‌ی آخر عمر او به چند کشیش برجسته است که در آن‌ها ترزا از تاریکی روح خود سخن گفته است. او در این نامه‌ها گفته است که خدا را در درون خود احساس نمی‌کند و روح‌اش تاریک و در خلاء است. چنان‌که گاهی در وجود خدا نیز شک می‌کند (این مطلب را دربخش فارسی مقالات سایت دکتر نراقی ببینید). این کتاب واکنش‌های مختلفی را برانگیخته است. چنان‌که برای بسیاری تعجب برانگیز بوده است که چگونه قدیس برجسته‌ای همچون ترزا می‌تواند همچون ملحدان در وجود خدا شک داشته باشد و چندین دهه مدام دلی خالی از حضور خدا را حس کند.

این ترم، در موسسه‌ای به دانشجویان چند رشته‌ی کامپیوتر، مکانیک و مانند آن، اندیشه‌ی اسلامی می‌گویم. به آن‌ها گفته‌ام کتابی را که متن معیار این درس است (و نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها چاپ کرده است) نخرند که حقیقتا کتاب ضعیفی است و خودم دارم برای‌شان از روی منابع مختلف فارسی و انگلیسی عملا فلسفه‌ی دین  می‌گویم. کلاس جالبی است. ماتریالیست‌های دو آتشه‌ای در کلاس یافت می‌شوند که البته برداشت‌ ابتدایی پوزیتیویستی قرن هجدهمی از علم دارند و از سوی دیگر متدینان با حدت و شدتی یافت می‌شوند که بعضا تاب تلاش‌های کسانی را که می‌کوشند به شیوه‌ای فیزیکالیستی و ناتورالیستی همه چیز را تبیین کنند، ندارند. برخی اوقات میان این دو گروه در کلاس نزاع و اختلاف رخ می‌دهد و همدیگر را تحمل نمی‌کنند.

من برای این‌که راهی برای برقراری مدارا میان این دو گروه بیابم با آن‌ها اصلی الهیاتی-عرفانی را در میان گذاشتم که خود به آن باور دارم. این اصل را از بیتی از مولوی الهام گرفته‌ام. به آن‌ها گفتم خیلی به کفر و ایمان کسی گیر ندهید و بند نکنید. چرا؟ زیرا خداوند همچون ابژه‌ای ثابت نیست که مورد شناساییِ فاعل شناسایی قرار بگیرد بلکه فاعلی گریزگر و کنشگر است. بنا بر این، اصلا شاید خداوند نخواسته است به کسی جلوه کند. شاید فردی تمام جد و جهد خود را بورزد اما خداوند نخواسته باشد خود را بر او آشکار کند. در این صورت اگر فرد مومن نباشد، شاید معذور باشد زیرا خداوند از درون او خود را بیرون کشیده است و شب تاریک روح او را رقم زده است. آن بیت مولوی که الهام‌بخش من بود این است:

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم/ چو تو پیدا شوی بر من مسلمان‌ام به جان تو
 
بنا بر این بیت تامل بر انگیز، اولا کافری و مومنی اصلا بر اساس استدلال نیست بلکه بر اساس مواجید قلبی و ذوقی و به تعبیری دیگر، داستان، داستان
پیدایی و پنهانی است. ثانیا متغیر است زیرا اگر خدا پنهان شد، غروب روح آدمی آغاز می‌گردد و اگر طلوع کرد، مسلمان‌‌ام به جان تو. این اصل را با هم در کلاس روان کرده‌ایم و نتیجه‌ای آن این شده است که نامومنان کلاس هیچ گاه خیال نمی‌کرده‌اند‌ بر سر کلاس معارف بتوانند چنین آسوده خاطر و بی محابا به تصریح خودشان آرای خود را مطرح کنند و به بحث و گفتگو بنشینند.

اکنون پس از خواندن مقاله‌ی شب تاریک روح (خدا دکتر آرش نراقی را حفظ کند که همیشه مطالبی در خورد فراهم می‌آورد) با خود گفتم شاهد از غیب
رسید. خود را گفتم: جایی که عقاب پر بریزد/از پشّه‌ی لاغری چه خیزد. جایی که قدیسی همچون مادر ترزا اکثر عمر خود را در غیاب خداوند سر کند، وضع کسانی همچون ما روشن است. گر چه معتقد نیستم کسی که خدا را در قلب خود احساس نمی‌کند ضرورتا در کافر بودن/ شدن معذور و موجه ند اما معتقدم ما در عصر غیبت (به معنای الهیاتی کلمه) به سر می‌بریم. غیبوبه خداوند، البته الهیاتی خاص خود را اقتضا می‌کند که نام آن‌را می‌توان الهیات غیبت نام نهاد. مساله این است: در غیاب خداوند، آیا و چگونه می‌توان دلایل موجهی یافت بر این‌که خدایی هست و مومن شد/ماند؟ خضور خداوند چگونه حالتی است و چگونه می‌توان آن‌را از توهم حضور خداوند تمیز و تشخیص داد؟

برگرفته از: حباب
  

 
 
November 2, 2007  
 
 

اعتراض 222 روزنامه نگار به اخراج روزنامه نگاران

متن کامل بیانیه و اسامی امضا کنندگان
متاسفانه باید بپذیریم که امروز اهالی مطبوعات و در راس آنها روزنامه نگاران اصلاح طلب در جهت پیکانی دو وجهی قرار دارند
و آن چه بیش از هر چیز کام را بر روزنامه نگاری تلخ می کند رفتارغیرحرفه ای و غیر صنفی برخي از مدیرانی است که بر مشکلات اجتماعی روزنامه نگاران می افزایند. اخراج خبرنگاران و روزنامه‌نگاران به بهانه‌هاي مختلف از جمله اعتراض نسبت به نادیده گرفتن قانون کار از سوی مدیران و اجحاف صنفی به کارکنان تحریریه و يا بهانه‌هاي سياسي و عقيدتي می تواند بهترین مثال برای این ماجرا باشد

بيانيه جمعي از روزنامه‌نگاران نسبت به نقض حقوق صنفي

حقوق صنفي ميزبانان خود را رعايت كنيد

بر کسی پوشیده نیست که در سالهای گذشته روزنامه نگاران ایران يكي از سخت ترین دوران تاریخ فعالیت حرفه ای خود را تجربه کرده اند. روزنامه نگارانی که تنها به دلیل داشتن اندیشه اصلاح گر همواره مورد عتاب قرار گرفتند و در این جریان بیشترین آسیب های صنفی را به نام خود ثبت کردند. بدون شک تاریخ این روزگار را فراموش نخواهد کرد و خاطره تلخ زندگی اجتماعی روزنامه نگاران را برای همیشه به یادگار خواهد گذاشت. این اما شاید تنها بخشی از ماجرای سالهای فراموش نشده گذشته باشد. روی دیگر این ماجرا حضور مداوم روزنامه نگاران برای حفظ سابقه روزنامه نگاری در ایران و تداوم گونه ای دیگر از نوشتن و بودن حرفه ای بوده است. اما به نظر می رسد که در این مسیر و در کنار عناصر شناخته شده مخالف با مطبوعات آزاد، جریانی نیز وجود دارد که در بطن روزنامه ها حاضرند و فقط به خاطر فقدان آگاهی از مسایل صنفی یا عدم تبعیت از حقوق شغلی افراد، تنگنای زندگی روزنامه نگاران را قوام بخشیده اند. می توان خوش بین بود و این باور را تلقین کرد که رفتار تعدادی از مدیران روزنامه ها سوء استفاده از وضع معیشتی و اجتماعی روزنامه نگاران نیست اما از سوی دیگر باید این پرسش را نیز برای سیاستمدارانی که چند صباحی میهمان روزنامه ها خواهند بود مطرح کرد که اگر شرایط اشتغال و اقتصاد روزنامه نگاران مدینه ای نه چندان فاضله را تجربه می کرد آیا باز شما برای استفاده از توان اجرایی و حرفه ای روزنامه نگاران حقوق صنفی آنان را نادیده می گرفتید؟

متاسفانه باید بپذیریم که امروز اهالی مطبوعات و در راس آنها روزنامه نگاران اصلاح طلب در جهت پیکانی دو وجهی قرار دارند و آن چه بیش از هر چیز کام را بر روزنامه نگاری تلخ می کند رفتارغیرحرفه ای و غیر صنفی برخي از مدیرانی است که بر مشکلات اجتماعی روزنامه نگاران می افزایند. اخراج خبرنگاران و روزنامه‌نگاران به بهانه‌هاي مختلف از جمله اعتراض نسبت به نادیده گرفتن قانون کار از سوی مدیران و اجحاف صنفی به کارکنان تحریریه و يا بهانه‌هاي سياسي و عقيدتي می تواند بهترین مثال برای این ماجرا باشد. این نامه هشداری صنفی به مدیرانی است که کنش و واکنش های سیاسی و اقتصادي آنها را میهمان مطبوعات کرده است. میهمانانی که بهتر است حقوق صنفی میزبانان خود را رعایت کنند. ما امضا کنندگان نیز فارغ از هر نوع گرایش سیاسی مدیران روزنامه های فوق را به خویشتن داری و احترام هر چه بیشتر به حقوق صنفی و قوانین کارگری دعوت می کنیم. تا باشد روزگاری که جریده های ایرانی مدیریت و عقلانیتی از جنس روزنامه نگاری و کارآمدی حرفه ای این شغل تجربه کنند. همچنين از "انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران" مي‌خواهيم با توجه به تشديد موضوع اخراج و بي كاركردن روزنامه‌نگاران و بيم تبديل شدن اين مسئله به يك رويه ضمن بررسي ويژه در جلسه هيأت مديره انجمن، با برگزاري يك نشست عمومي، اين مسأله را مورد بررسي قرار داده تا تصميمات مقتضي براي دفاع از حقوق معيشتي صنفي روزنامه‌نگاران اتخاذ شود. به طور قطع روزنامه نگاران متعهد نيز نسبت به حضور منفعت طلبان مطبوعاتي كه اين روزها با تنگ شدن فضا براي روزنامه‌نگاران متعهد امكان فعاليت بيشتري يافته‌اند واكنش نشان خواهند داد.
8/8/1386
احمدي اموئي بهمن
ابراهيمي زهرا
افشار نيك مهدي
آموسي مريم
آزادي اسماعيل
احمديان كاظم
ابراهيم‌زاده حميدرضا
اسلامي حميد
اسلاميه سعيده
آذري نيا محمدعلي
آصف نخعي فروزان
افتخاري راد امير هوشنگ
افروز منش مهدي
آقايي ساسان
اكرمي علي
افاضلي سحر
الله بداشتي ساناز
امت‌علي سارا
امرايي اميلي
ايرانمهر اميد
ايماني معصومه
امامي پروين
اميني آسيه
انصاري الناز
انصاري‌راد رضا
آييني فرزانه
افشاري محسن
احمدي الهه
اكبري مريم
احمدي الهام
اركان زاده سعيد
آزرم محسن
آجربنديان نجمه
ابراهيمي زاده حميدرضا
اميرپور مهدي

بابايي سما
باستاني مسعود
بوروغني احمد
بني يقوب ژيلا
بني يقوب ترانه
بهاور عماد
بهمني آرش
بهنود مسعود
بهروزي فرشته
براتي پرويز
بورقاني سهام‌الدين
بيگدلي زهرا
بلند نظر سيدعلي
بوذري رحمان
باروتي هاشم
بهشتي نامدار ابراهيم
بهداد عليرضا
بيگدلي زهرا

پاك نهاد ايمان
پوررضايي محمود
پرونده هادي

تخيري نسرين
تاجيك عبدالرضا
تاجيك مهدي
توحيدي مرجان
توسطي خيري زمان
تهراني فرزانه

جمشيدي مريم
جودكي نرگس
جعفري مريم
جزايري آذر
جعفري محمد


حسن‌نيا آرش
حسين‌خواه مريم
حسين‌زاده محبوبه
حيدري هادي
حامدي معصومه
حق علي
حيدري محمد
حيدري مريم
حبيب اللهي فرزاد

خسرواني نازنين
خردپير علي
خاموشي فرشيد
خدير مهرداد
خجسته رحيمي رضا
خضر حيدري فهيمه
خورشيدفر اميرحسين
خرسند ليلي
خورسند مريم

دهقان علي
دهقان قاسم
دليري جواد
دوكوهكي پرستو
درخشان ليلا

ذوالقدر اليزا

روستايي فرزانه
رجايي عليرضا
روح محمدجواد
رحمتي شبنم
رحماني سيامك
رهبر محمد
رمضاني يگانه بنفشه
رفيعي طالقاني مسعود
رمضاني بيژن
رحيمي نژاد عليرضا


زيد‌آبادي احمد
زرآبادي شيوا
زارع كهن نفيسه
زوره رعنا

سالك سجاد
سخنور حسين
سلطانين كامبيز
سلطاني كامبيز
سيدآبادي علي اصغر
سام‌گيس بنفشه
سعيدي عليرضا
سعيدي شيرين

شاه‌محمدي سپيده
شاملو علي
شمس الواعظين ماشاالله
شيرافكن آمنه
شمشيري محسن
شباني مريم
شهرابي محمد
شجاعي كاوه
شريف سولماز

صدفي هوشنگ
صدر شادي
صيفي زهرا
صارمي گيتي

طاهري محمد
طهماسبي رضا
طلوعي سحر

عبدي حسن
علامه زاده امير علي
علامه زاده زينب
علي اقدم مهدي
عبدالهي عشرت
عليپور محمدحسن
عليزاده امير
عابدي احسان
عقلمند زهرا

غائب فريده
غفوري آذر بابك
غفوري آرش
غني‌پور مهرزاد
غني مهدي

فتحي مجتبي
فتوره‌چي نادر
فرهادبهمن پناه
فراهاني عليرضا
فولادگر مهدي
قائدي محمد
فاضليان پادين
فاضليان پانيد
فضلي زهرا
فرحي اميرقباد
فرهاديان سليمان
فاضلي بيرجندي محمود

قاسمي سيامك
قاسمي مهران
قاسميان مونا
قديمي علي
قوچاني محمد
قزلباش بهروز

كاظميان مرتضي
كرماني عليرضا
كياني مريم
كورش‌ شرف شاهي محمدجعفر
كرمي مهران

گودرزي امير
گرانپايه بهروز
گیسو فغفوری

مفيدي بدراسادات
مختاباد ابوالحسن
محمدي داود
محبي آرش
مدرسي فريد
مزروعي حنيف
مظاهري ريحانه
متقي سيدحميد
محمدحسين آزاده
محمدولي اسماعيل
معصومي سارا
معصومي آزاده
معصومي ياسر
معظمي علي
معماريان اميد
مقدم پيمان
منتجبي اكبر
مهدوي كياندخت
مهدياني فاطمه
مهرجو بهراد
محمدي باران
مهرابي احسان
مهرگان كيوان
ميرزايي مريم
موسوي علي
مومني مينو
موميوند بيژن
محب علي نيلوفر
ميرفتاح فخري سادات
ميري مسعود
مافي حميد
معتمدي ابوذر
موسي پور مريم
ميرابراهيمي روزبه

نخعي اميرعباس
نوروزي ياسر
نوروزي محمد
نمازي خواه سحر
نوروزيان مهدي
نماينده مرجام
نيك ضمير نرگس

هدايي ياشار
همايون روز سميه
هاشمي رضا
همايون روز سميه
همتي زينب

ويسي مراد
وحيد پور استاد
ويسي منظر
ويسمه اعظم
يوسفي مجيد
يزدان پناه محمدرضا
يوسفي هيوا
يزداني خرم مهدي
يعقوبي محسن

به نقل از: هنوز