March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




July 8, 2007  
 
 

هر گروه بانفوذی بايد پراکنده شود

وقتی ۱۴سنجاب در مرزهاي كشور توسط ماموران اطلاعات ناجا توقيف می شوند. وقتی گفته مي‌شود سنجابها توسط سرويس‌هاي امنيتي بيگانه به سيستم‌هاي جاسوسي مجهز شده اند؛پس وای به حال روزنامه نگاران و کافه شان. با افتخار اعلام می کنیم به آمریت اداره اطلاعات ناجا؛ کافه تیتر -کافه روزنامه نگاران ایران- صبح امروز مورخ 16 تیر ماه سال 1386 دو روز پس از توقیف روزنامه هم میهن و سه روز مانده به سالگرد توقیف روزنامه سلام به عاملیت اداره اماکن نیروی انتطامی استان تهران برای همیشه از نفس کشیدن باز ماند

جناب آقایان؛ سید فرید قاسمی،احمد مسجد جامعی،سردار مرتضی طلایی، محمد تورنگ،مسعود ده نمکی،محمد عطریانفر،علی مزروعی و خانم بدرالسادات مفیدی و... همه دوستان ارجمند از تلاش های بی وقفه شما برای روشن نگاه داشتن چراغ کافه تیتر سپاس گذاریم

بعد از توقیف روزنامه هم میهن و پس از پلمب کافه تیتر علی الحساب بیکار مطلق شدیم
برای ابد از کافه داری دست می کشیم
کافه تیتر برای ما تجربه بزرگی بود؛حالا دیگر اطمینان داریم که روزنامه نگاران نباید نفس بکشند و ارتکاب به روزنامه نگاری جرم است
. بار دیگر مرتکب روزنامه نگاری خواهیم شد-البته اگر کاری پیدا شود
هر چیز را از ما بگیرند قلم را نخواهند توانست

بازتاب

چه لطفی دارد نقش جسد را بازی کردن با تیراژبالا/محمد آقازاده

پاتوق روزنامه‌نگاران در محاق ‌- فهيمه خضرحيدري/اعتماد ملی

و كافه تيتر هم.../صادق حسینی

بازم برعکس!!!/خود من

به کدامین گناه ... /فراری

گفتم که من باید بخوابم/

کافه ای در چند کوچه بالاتر/فرید کیا

شعری برای کافه تیتر/ساسان

دوره تيتر تمام شد/متن هایی برای هیچ

کافه تیتر تعطیل شد/علی زادمهر

پدر و مادر کافه ی تیتر/فرهاد

ارتکاب به روزنامه نگاری جرم است/چکامه بزرگمهر

مرثیه ای برای کافه تیتر/مجید توکلی

هم میهن کافه تیتر هم بسته شد/باران

پنجره اي پيدايش مي شود.../رویا بیژنی

کافه تیتر دیگرآماده پذیرایی نیست/محسن فرجی

یک لیوان چای و دوکلمه حرف حساب بدون دعوا!/مسعود ده نمکی

من و ما را دارند ديوانه مي‌كنند؟/یوسف علیخانی

کافه تیتر پلمب شد/شاهد حلاج

پلمب شد خب./نرگس

ديگر كافه تيتر بي كافه تيتر/علی اکبر قزوینی

فردا تهران تیتر ندارد/علی زادمهر

کافه تیتر در خوش‌یمن‌ترین روز پلمپ شد! /امین ثابتی

کافه‌تیتر هم به خاطرات‌مان پیوست/مریم مهتدی

سرانجام "کافه تیتر" نازنینِ ما پلمپ شد/امید ایرانمهر

بدرود خاطرات کافه. خوب نیستم/حسین نوروزی

عکس های پلمب کافه تیتر/سینا شعبانی

کافه تیتر؛خروج از برزخ/نیما افشار نادری

مرثیه بسرایم بر سر جنازه پر خاطره کافه تیتر/محمد آقازاده

خوب شد كه تعطيل شد /علی حق

کافه تیتر در آستانه 18 تیر به تاریخ پیوست/حمید رضا علاقه بند

واي بر حاكميتي كه با يك كافه 30 متري تهديد مي شود/رضا ولی زاده

کرکره کافه تیتر برای همیشه پایین کشیده شد/میترا خلعتبری

كافه تيتر پلمپ شد/خبرگزاری کتاب

اولین کافه روزنامه نگاران ایران "کافه تیتر" امروز پلمپ شد/محمد کاظم پور

امنیت شغلی؟/نگین فتح اله نژاد

كافه تيتر پلمپ شد/نیوشا دبیری مهر

کافه تیتر پلمب شد/بازنگار

 
 
July 6, 2007  
 
 

من نمی دانم پاينده از حرفی که زده است همان برداشتی را دارد که من دارم اما حرف مهمی زده است: ما با روايت فکر می کنيم. به نظر من روايت مساله اصلی امروز ما ست گرچه مساله کهن ديروز و پريروز ما هم بوده است. اصلا مدرن شدن بازکشف روايت است در زندگی فرد. شناخت کارکرد تازه آن در دنيای نو. دنيايی که عامه به معنايی تازه اهميت يافته اند. دنيايی که صدها سال پيش در هزار و يکشب بنيان قصه و شگفتی را ساخته بود. يکبار و شايد چندبار پيشتر گفته ام که زندگی مردم رنگارنگ و غنی است. روايت پايه آن است. - سیب
_____________________

ما با روايت فکر می کنيم

به‌نظر من در دانش، مرز معنا ندارد بنابراين قبول ندارم كه بياييم روايت شرقي را «در برابر» روايت اروپايي قرار دهيم. من قبول دارم كه ما سنت روايي بسياري قوي‌اي در ادبيات كلاسيك‌مان داريم، اما اين سنت منظوم است يعني در شعرهايي است كه در آنها با استفاده از صناعات شعري داستان مطول بيان مي‌شود.

به‌نظر من تفحص درباره اين سنن، بخشي از وظايف پژوهشگر ادبي زمانه ماست و شناسايي ويژگي‌هاي آن سنت و تطبيق و مقايسه آن با سنت روايت در ادبيات غيرايراني و عمدتا ادبيات اروپا، قطعا مي‌تواند يافته‌هاي جالبي داشته باشد، اما روايتگري با نهاد بشر سرشته شده است.

در غارهايي كه انسان نخستين در آن زندگي مي‌كرد، بشر روايت را از طريق كشيدن تصاوير رويدادهاي روز مثل شكار حيوانات و ... آغاز كرد يعني ذهن بشر با روايت سرشته شده. حالا يك زماني اين روايت، تصويري بود.

بعدا به‌يك سنت شفاهي تبديل شد و بعد از آن به‌يك سنت مكتوب، پس مي‌بينيد كه اينجا ديگر مرز شرقي و غربي و ايراني و غيرايراني وجود ندارد، بلكه اصل روايت براي ما اهميت دارد، حتي در كتب مقدس هم بسياري از رويدادهاي تاريخي در قالب روايت ارائه شده‌اند، مثلا داستان «حضرت يوسف (ع)» در قرآن داستاني است با تمام جذابيت‌هايي كه يك روايت ممكن است داشته باشد.

در كتاب‌هاي مقدس اديان ديگر مثل «عهد عتيق» هم تعداد زيادي روايت وجود دارد يا «انجيل‌هاي چهارگانه» كه در واقع روايت از زندگي و تعاليم «حضرت عيسي (ع)» است. پس ما با روايت فكر مي‌كنيم، با روايت زندگي مي‌كنيم و نظريه‌هاي پساساختارگرايانه، اساسا مدعي هستند كه ما با روايت دنيا را ادراك مي‌كنيم، حتي اخبار تلويزيون هم شكلي از روايت است.

از گفتن همه اين نكات فقط مي‌خواهم يك نتيجه بگيريم؛ اينكه گرچه ما بايد منابع ادبي خودمان را خوب بشناسيم، گرچه بايد مثلا «مولانا» را به‌دقت بخوانيم و تكنيك‌هاي داستان‌پردازي او را خوب بشناسيم، اما نبايد اين تكنيك‌ها را لزوما «آنتي تز» يا متضاد سنت غربي يا برعكس، مطابق با آن تكنيك‌ها بدانيم، بلكه بايد با انديشه باز و انديشه يك دانشمند و عالم علوم‌ انساني كه پژوهش مي‌كند تا به يافته‌هاي پژوهشي برسد، با روايت برخورد كنيم.

در اشاره به سنت روايت شرقي، تكيه‌تان بيشتر روي شعر ايراني است، اما منظور من بيشتر روايت‌هاي منثور داستاني مثل «هزار و يك شب» يا قصه‌هاي عاميانه و ... بود. آيا شما به وجود پتانسيل‌هايي در اين قصه‌ها كه امروزه بتوان از آنها استفاده كرد، اعتقاد داريد؟

صددرصد! من فكر مي‌كنم اگر «ولاديمر پراپ» در روسيه آن كار عظيم در مورد فولكلور روسي را انجام نمي‌داد، شايد امروز ادعاي كساني مانند من درباره اينكه مي‌شود درباره روايتگري در داستان‌هاي عامه هم كار كرد، ادعايي گزاف به‌نظر مي‌رسد، اما «پراپ» با بررسي انبوهي از داستان‌هاي فولكلوريك، فرمول‌ها و ساختارهايي اساسي در «پيرنگ» و نحوه شخصيت‌پردازي اين داستان‌ها پيدا كرد.

--------------------------------------
متن کامل را در هم ميهن مرحوم بخوانيد