March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




June 17, 2007  
 
 

حرفهای محمدرضا نيکفر چالش برانگيز است چون از سر فکر است. من با آنچه او در مصاحبه اش با هم ميهن گفته است تماما همداستان نيستم اما در آن نکته های ارزشمند بسيار می يابم. نخوانده ايد آن را از دست ندهيد. بخشی از آغاز آن را اينجا می آورم:

روشنفکر سالم ترين آدم اين سرزمين است

آيا شما تاثيرگذاري روشنفکران ايراني در حوزه سياست را قابل توجه و قابل‌قبول مي‌دانيد؟


من نمي‌دانم منظور از تاثير چيست. روشنفکران منتقد نه پول دارند، نه پارتي و هم اينکه چند تني از آنان نفس بکشند، بايستي بسيار شادمان بود.

من به همين که عده‌اي شرافتمند بمانند و نشان دهند چيزي به نام فهم و شعور و اخلاق وجود دارد، دل‌خوشم. شرمنده خواهيم شد، اگر زماني بگويند يک نفر در ميان آنان نبود که نشان دهد مي‌توان در فکر و با فکر و بااخلاق زيست.

با وجود اين توضيح مي‌خواهيم بدانيم كه از نظر شما چرا حضور حداکثري روشنفکران ايراني در برهه‌اي همچون مرحله دوم انتخابات رياست‌جمهوري و حمايت آنها از يك كانديدا کم‌تاثير بود و صداي روشنفکران توسط افراد جامعه شنيده نشد؟

هر معرکه‌اي صداهاي خودش را دارد.

پس شما چه مکانيسمي براي ارتباط روشنفکران ايراني با عرصه عمومي در نظر داريد و از ديد شما ضعف اين ارتباط را چگونه بايد آسيب‌شناسي کرد؟

کدام عرصه عمومي؟ تماشاچي تلويزيون؟ صحنه مردم «هميشه در صحنه»؟روشنفکران استعداد ابتلا به نوعي خودآزاري دارند؛ مردم به ما توجهي نشان نمي‌دهند، پس اشکالي در ماست! سيستم هم توي سر روشنفکر مي‌زند که ببينيد، شما چقدر منزوي هستيد، پس لابد اشکالي داريد.

اين خودآزاري، که سيستم هم آن را تشديد مي‌کند، در بهترين حالتش ممکن است به ماجراجويي يا توده‌گرايي چپ منجر شود. در ادامه همين نوع خودآزاري است که در جريان‌هاي چپ از «روشنفکر» با تحقير نام برده مي‌شده و هنوز مي‌شود.

راه برون رفتن روشنفكران از اين وضعيت چگونه بايد باشد؟

روشنفکر بايستي از اين خودآزاري فاصله بگيرد و در آسيب‌شناسي ارتباط فقط مشکل را در خودش نبيند. مشکل معلوم است: در دوران گره خوردن مصرف‌گرايي با ايدئولوژي، در دوران ترکيب فلاکت با مسابقه جنون‌آميزي براي ثروتمند شدن، در اوج بيماري دوشخصيتي توده‌اي و خلاصه کنم در اين بازار ريا و تزوير و تبليغ‌هاي پرسروصداي پوچ، مشکل روشنفکر يک ميليونم مشکل طرف مقابل نيست.

او کار خودش را مي‌کند، مثلا کتابي مي‌نويسد و دو هزار نفر آن را مي‌خوانند. بي‌انصافي است به فکر آسيب‌شناسي او باشيم. او سالم‌ترين آدم اين سرزمين است. فهم و شعور و سوادش را دارد که کلاهبرداري درجه يک شود و نشده است. نشسته است کتابش را مي‌نويسد و به اين خاطر ممکن است سرش بر باد رود.

او عادي است، ديگران غيرعادي هستند. پس او را سپاس گوييد و برويد ديگران را آسيب‌شناسي کنيد. آبروي ما در نهايت همين چند قلم کتابي است که نوشته مي‌شود. باور نمي‌کنيد به تاريخ گذشته بنگريد و به تاريخ ملت‌هاي ديگر. هنر و انديشه ممنوع سند زيست فرهنگي است. زندگي بدون آنها ملال‌انگيز و پوچ مي‌شود.

برگرفته از: هم ميهن

 
 
June 7, 2007  
 
 

خط ما فارسی است

من برای پيام يزدانجو احترام زيادی قائل ام. اما با ايده تغيير خط او صد در صد مخالف ام. او بايد سفری بکند به تاجيکستان تا آينده تغيير خط فارسی را در حال استمراری اين مردم ببيند و در بيان روشنفکران اش. خط فارسی بدتر از خط ژاپنی نيست که! توليد دانش و انتقال آن به تغيير خط وابسته نيست. اقلا دو هزار مقاله در اين باب را محمد گلبن کتابشناسی کرده و به دست داده است. به نظرم اين بحث تمام شده ای است. گرچه خب هر نسلی ممکن است يکبار ديگر وسوسه آن را از سر بگذراند. خط هويت است. بهتر است وسوسه تغيير هويت را کنار بگذاريم. هزار کار واجب تر داريم. - سيبستان 
--------------------------

پیام یزدانجو نوشته: نگارش زبان فارسی با خط لاتینی: 1. کاربردهای زبانی فارسی­زبانان را تدقیق می­کند؛ و از این رو 2. فهم این زبان را آسان­تر می­سازد؛ و از این رو 3. آموزش این زبان به بیگانگان و حتا ایرانیان را تسهیل خواهد کرد. و هنوز هم بعید می­دانم کسی بتواند صحت چنین مفروضاتی را زیر سوال ببرد.

کاری به اصل ماجرا ندارم که نه برعهده‌ی من است و نه در حوصله‌ی دانش من. جناب یزدانجو ایده‌ای را با تمسک به پیشینه‌ای حدود 100سال [با کم-و-بیش‌اش کاری ندارم. ایشان که چنان نوشته: به قدمت آغاز عصر تجددخواهی، که آدم خیال می‌کند، این حرکت 2000سالی‌ست که دارد در ایران پی‌گیری می‌شود!] مطرح کرده که از دید ایشان اگر عملی شود مزایای‌اش بر معایب‌اش «بی­شک» خواهد چربید. خوب این بی­شک‌ها و بعید دانستن‌هائی که ایشان سفت و محکم برآن تکیه زده‌اند را باید کمی کنکاش کرد. آمدیم و فردا در این شیر-تو-شیری اوضاع جامعه یکی هم حرف ایشان را جدی گرفت و کتاب‌های فارسی دبستان ما که محض رضای خدا، امکان ندارد 2سال یک‌جور چاپ شود را خواستند به خطوط لاتین بنویسند، انجمن خوش‌نویسان ما از آن پس به غاز چراندن بپردازند، و 50 سال بعد فرزندان ما به خطوط کج-و-کوله‌ی دیوارها و محراب‌های ما نگاه کنند و هیچ نفهمند که 150 سال قبل آخوندزاده‌ای یک حرفی را زده و حالا ایشان باید تقاص آن را پس بدهند.

جناب یزدانجو توضیح نداده که کاربردهای زبان فارسی ما چگونه قرار است تقدیق شود. نفرموده‌ که چگونه و با چه پیش‌فرضی آموزش زبان فارسی ما برای ایرانیان! نیز سهل‌تر خواهد شد چه رسد به فرنگیان!

هیچ کس منکر این نیست که خط فارسی در حال حاضر دچار مشکلات فراوان است. اما آیا حل این مشکلات تنها به از بیخ برکندن این درخت تناور است؟ امروز بعدازظهر که رادیو این ماجرای استادان دانشگاه را علم کرده بود و طبیعتاً عده‌ای زیرش به سینه‌زنی مشغول بودند، با استاد نابینایم در همین خصوص به بحث نشستم. او می‌گفت برای من که اگر این زبان را به لاتین بنوسند - چون تمام نرم‌افزارهای خط‌خوان مخصوص این‌گونه خطوط است - بهتر است اما حاضر نیستم به من نابینا مثلا یک جلد دیوان حافظ فینگلیش هدیه کنند. همین استاد عزیز ما که با تمام نقص جسمی که دارد بر زبان‌های پهلوی، عبری، عربی، فرانسه، آلمانی و انگلیسی، مانند زبان فارسی، به نحو چشم‌گیری مسلط است می‌گفت وقتی چنین کردند به اندک زمانی تمام هویت زبانی به نام فارسی از میان خواهد رفت. نسل‌های بعد چیزی از آن نمی‌خواهند و نخواهند فهمید. خط که از میان برود مسلما زبان نیز از میان خواهد رفت. لغات انگلیسی بیشتری در جملات رواج پیدا خواهد کرد. این ترقی نیست. این اضمحلال کامل یک فرهنگ است. اگر دوست دارید در 100 سال آینده کودکان ایرانی به خطوط کنونی زبان فارسی به چشمی نگاه کنند که حالا ما ایرانیان حسرت به دل به کتیبه‌های باستانمان، بسم‌الله. از همین فردا پروژه‌ی لاتینی کردن فارسی را پی‌بگیرند ببیند نتیجه‌ای که گفتم در عرض اندک زمانی حاصل می‌شود یا خیر.

جناب یزدانجو از میان آب گل‌آلود خط فارسی، غصه‌ی نادرست نوشتن خطوط فینگلیشی را می‌خورد و در پی ایجاد یک دستورالعمل صحیح نویسی برای این خط است. این خیلی خوب است که وی به فکر این طرف ماجرا باشد اما ربط آن به موضوع بحران خط فارسی، خلط مبحث است.

برگرفته از: سوشيانت