March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




February 27, 2007  
 
 

فقط اخلاق کافی نيست 

ماجرا برای اولين بار نبود که اتفاق می افتاد. بازيگران اين بار کتابلاگی، خوابگردی و هفتانی بودند. اما در گذشته هم موارد مشابه ديگری ديده بوديم (مثلا درخشانی و نيک آهنگی و روزآنلاينی) و بازهم خواهيم ديد....

داستان روشن است: فعاليتی گروهی شکل می گيرد. کتابلاگی با جان و دل زحمت می کشد. از نقش خود و عملکرد شريک خوابگردش ناراضی می شود. و در پايان جدايی و افشاگری و بر ملا کردن رازها و تندخويی و شکست دسترنج کار جمعی. عکس العمل ما هم روشن است: "ای بابا ما ايرانيها نمی توانيم کار گروهی انجام بديم. ای بابا چرا ما فقط فکر منافع خود هستيم. ای بابا چرا ما بداخلاقی می کنيم. ای بابا چرا روشنفکران ما نمی توانند با هم کار کنند" ... اما آیا واقعا راه پيشگیری از چنین اتفاقاتی، توصيه و نصيحت و سفارش به اخلاق است؟

متاسفانه پاسخ منفی است. در نبود سه بستر اصلی يک حرکت جمعی، نمی توان از شرکای يک حرکت جمعی توقع حرکتی اخلاقی داشت. (همان طور که نمی شه در چهارراهی بدون چراغ قرمز از رانندگان توقع حرکتی اخلاقی داشت) ... اما اون سه بستر تضمين کننده هر حرکتی جمعی کدامند؟

1) سرمايه: اگر کتابلاگ عزيز قصه ما، به جز عشق معنوی به کار، سهمی از سرمايه ای با ارزش به نام هفتان داشت (مثلا 20 درصد درآمد، يا 30 درصد سهام)، شايد قبل از فرو کوفتن نام هفتان، که معتقديم حضورش سرمایه ای برای وب سایتهای فارسی است، دوباره می اندیشید.
2) بستر حقوقی: اگر کتابلاگ عزيز قصه ما، برگه ای هر چند کوچک در مورد حفظ اسرار شرکت و شراکت امضا کرده بود، امروز قبل از افشاگری اسرار کمی بیشتر تفکر می کرد. (بحث مطرح شدن برگه در دادگاهی قانونی نيست. حرکت و افشاگری بر خلاف برگه ای امضا شده، اعتبار شخص را برای فعاليتهای بعدی کمرنگ می کند)
3) اعتماد: جهان مدرن بر اساس اعتماد شکل گرفته. تئوری Trust فوكوياما اگر از پايان تاريخ او مهمتر نباشد کم اهميت تر نيست. هفتان آخرين فعاليت کتابلاگ و خوابگرد قصه ما نيست. تمامی بازيگران اين قصه ها تا سالهای سال به سرمايه ای مهم به نام اعتماد نياز دارند و تک تک حرکتهای اونها (افشاگری و تورم آمار و بحث و جدل) در کارنامه اعتماد اونها ذخيره خواهد شد.
...

انسان مدرن انسانی اخلاقی است. اما شبکه به هم پيچيده ای از سرمايه، قانون و اعتماد، به مانند چراغ راهنمايی، تضمين کننده حرکات اخلاقی انسان مدرن است. در هر شراکت و سايت و قصه ای که درگير هستيد، همين امروز سهم سرمايه ای و قولهای حقوقی خودتون را مشخص کنيد. در غير اين صورت فردا کتابلاگ و خوابگرد قصه ها خواهيد بود ...

برگرفته از: وبلاگ سلمان 

 
 
February 22, 2007  
 
 

دوبی از اين نگاه

دبی شهر خوبیه. برای من البته دوست داشتنی هم هست. چند سال پیش ترها بهتر هم بود چون خلوت بود و مث این روزها که ساخت و ساز آدم رو بیچاره می کنه نبود. تو دبی می شه یه زندگی آروم و بی دغدغه داشت. شهر هنوز امنیت داره. شبها خیلی راحت می شه رفت بیرون و قدم زد. آدمها تو خیابون بهت لبخند می زنن و از تو چهرشون پیداست که زندگی خوشی دارن. مث تهران نیست که همه افسرده باشن. دبی فرهنگ مخلوطی داره که همینش جالبش می کنه. با اینکه جمعیت قابل توجهی خاورمیانه ای تو این شهر زندگی می کنن اما فرهنگ مردم در حال غربی شدنه. خیابونها رو تمیز نگه می دارن. بهم لبخند می زنن. هر طور که بخوان لباس می پوشند و به هم دیگه فشار اجتماعی وارد نمی کنن.

اینکه بعضی ها اصرار دارن که دبی رو یه شهر فاسد معرفی کنن اشکال از ذهن بیمار جنسی شونه. چون دبی یه شهر معمولیه که توش خیلی عادی مشروب و کارمندان امور جنسی پیدا می شه. رقص و مستی هم زیاد هست اما خیلی عادی به چشم می یاد. اصولا شهر دبی یه شهر کار و بازرگانیه و ساکنینش خیلی اینجا نیومدن که هوس رانی بکنن. بیشتر اومدن پول در بیارن و زندگی کنن و از گرمای هوا لذت ببرن.

دسته دسته انگلیسی و روسی می یاد دبی تا زندگی لوکسی داشته باشن. تو دبی نه خیلی راحت ولی می شه زندگی لوکس بدست آورد. مثلا می شه ویلا کنار دریا خرید و بنتلی سوار شد. این برای اروپایی ها که تو کشورشون ناممکنه چیز نا ممکنی نیست.

آدمها در دبی بیشتر به قول خودشون «بیزینس» دارن یا دارن یه بیزینسی رو «دولوپ» می دن. خیلی از آدمها اینجا دلال یا واسطه هستند تا یه کاری رو برای یه کسی انجام بدن. خیلی راحت هم از این راه پول در می یارن. مثلا شاید برای من دادن یه شماره تماس و لینک دادن یه نفر به یه نفر دیگه یه کار معمولی باشه ولی خیلی ها برای همین لینک دادنها پول در می یارن.

بازار املاک در دبی داغه داغه. ایرانی ها در دبی مث قارچ که از زمین در می یاد دارن بنگاه معاملات ملکی می زنن. ولی بهش می گن : «ری یل استیت» یا «پراپرتیز»!

دبی شهر آفتابی و گرمیه. خیابونهای تمیزی داره. ترافیک خیلی زیاد شده ولی همه منظم و تمیز سر جاشون می ایستند تا راه باز بشه. حق تقدم هم رعایت می شه.

اکثر آدمها مهاجرن. اکثرا جووون و سرحالند. آدم معلول یا پیر سالخورده کم می شه دید. مثلا من مدتهاست که آدم کور یا ویلچری ندیدم! انگار شهر آدم سالم هاست. خب طبیعی هم هست اداره مهاجرت دبی آدمهای رو برای دادن اقامت سه ساله گزینش می کنه.

زن حامله خیلی هست. یا بچه کوچولو دارن یا می خوان بیارن. بیشتر زنهای لبنانی یا شایدم سوریایی حامله اند یا زنای بولند اروپایی. تو مرکز خرید ها اصولا تعداد قابل توجهی آدم با کالسکه بچه می بینید. چیزی که تو تهران کمتر می شه دید.

عربهای اماراتی کمتر از مهاجرانند. تو شهر خیلی عرب تو ذوق نمی زنه. ولی مردمان بدی نیستند. سرشون تو کار خودشونه و به مهاجرها کاری ندارن. خیلی هاشون فارسی می دونن ولی ترجیحا با ایرانی ها دوست نمی شن. تابستونها و فستیوالهای خرید سعودی ها و کویتی ها تو دبی زیاد می شن. خصوصا این تابستون بخاطر جنگ لبنان اکثر تورهای بیروت به دبی منتقل شد.

بین عربها مصری ها و سوریایی ها «ترک» جوک ها هستند.    

نوشته مريم ابريشمکار
برگرفته از وبلاگ: روز چهل و سه طلوع

 
 
February 9, 2007  
 
 

 

  • انتخاب
امروز صبح اين خبر «۲۵ درصد طلاقها» در «انتخاب» را می‌خواندم:
وى اقتصاد بيمار، پولدار شدن يك شبه، زياده خواهى و مصرف گرايى برخى از بانوان و خيانت برخى از آقايان را از علل ديگر طلاق در جامعه برشمرد».

يکی از «مغالطات» رايج در نظام خبررسانی جمهوری اسلامی «مغالطات آماری» است. به همين نمونه توجه کنيد: (۱) «۲۵ درصد طلاقها برای زوجهايی رخ می‌دهد که با آشنايی خيابانی و يا از طريق اينترنت ازدواج کرده‌اند!» علت چيست؟ تصميم گيری فردی! چاره چيست؟ به سخن والدين خود گوش کنيد! آنچه در اين آمار وحشتناک «۲۵» درصد به آن توجه نمی‌شود اين است که اگر ۲۵ درصد طلاقها به علت خارج شدن از معيار سنتی ازدواج در جامعه بوده است، پس آن ۷۵ درصد باقيمانده که با نظارت والدين بوده است چرا به طلاق انجاميده است؟ برای آن ۷۵ درصد علل ديگری ذکر می‌شود! اما می‌توان پرسيد که آيا برای ما نحوه‌ی آشنايی و ازدواج مهم است، يا «معيارها»يی که برای انتخاب داريم. اگر «معيارها»ی ما غلط باشد، ديگر فرقی نمی‌کند که چه کسی آن را به کار می‌گيرد، زوجها يا والدين‌شان. و آشنايی چگونه حاصل می‌شود، در حمام يا مسجد يا روضه (سنتی) يا در دانشگاه يا مترو يا سينما. «معيارها» چيست؟ آيا مشروعيت ازدواج به نحوه‌ی آشنايی است؟

در اين «چاره‌انديشی» سنتی آقای روان‌شناس ارزشی ديگر نيز نهفته است. جامعه‌ی ما جامعه‌ای است که ارزش انتخابهای فردی و تجربه‌ی شخصی در آن «صفر» است. بنابراين، می‌توان به راحتی نشان داد که وقتی زوجهايی با تصميم خودشان و برخلاف ميل پدر و مادرهايشان ازدواج می‌کنند، چنان در زندگی آينده حمايت والدين را از دست می‌دهند، در جامعه‌ای که جوان بی‌يار و ياور قادر به کسب آينده‌ی روشن و ترقی اجتماعی نيست، که ادامه‌ی زندگيشان با مشکلات بسياری رو به رو می‌شود و در اينجاست که والدين نيز سعی می‌کنند هرچه زودتر به فرزندان‌شان بفهمانند که «آنان اشتباه کرده‌اند». در نتيجه، کشتی واژگون می‌شود تا «ارزش تجربه‌ی والدين اثبات شود!».

يکی از ارزشهايی که با آن زندگی جديد شکل گرفته است، ارزش تصميم و انتخاب فردی است، حتی اگر «غلط» باشد. «غلط» خود من بهتر از «درست» ديگران است. چون «غلط» من مال خودم است، اما «درست» ديگران مال من نيست. اين البته بدان معنا نيست که ما اشتباههای ديگران را تکرار کنيم. نه، زندگی هريک ما اصالت خود را از اين می‌گيرد که تا چه اندازه با تجربه و رضايت شخصی خود ما ساخته می‌شود. نسلی که هربار تجربه‌های پدران خود را تکرار می‌کند سرنوشتی بهتر از آنکه ما امروز داريم ندارد.  

برگرفته از: فل سفه

 
 
February 3, 2007  
 
 

نقش «وبلاگ ايرانی»: چک ليست خودآزمايی

نوشتة عبدی کلانتری

براي شنيدن فايل صوتي «اينجا» و در صورت داشتن اينترنت پرسرعت «اينجا» را کليک کنيد.

شنوندگان راديو زمانه بدون شک با نام «وبلاگ» آشنا هستند. وبلاگ نوعي «روزنامهء شخصي» يا «روزنامهء تک نفره» است که با استفاده از تکنولوژي اينترنت با خوانندهء خود ارتباط دو طرفه و با وبلاگ هاي ديگر ارتباط چندطرفه برقرار مي کند. مجموعهء وبلاگ ها در يک حوزهء زباني و فرهنگي معين محيطي را به وجود مي آورند که به طور بالقوه مي تواند جاي خالي ارتباط آزاد رسانه اي را براي بخشي از شهروندان پرکند. شبکهء وبلاگ هاي ايراني، يا «وبلاگستان» ، محيطي است در فضاي مجازي اينترنت که در آن نويسندگاني با علايق و گرايش هاي گوناگون، آزادانه به بحث و اظهار نظر مي پردازند. در اين برنامه مي خواهيم به اين پرسش بپردازيم که وبلاگ نويسي ايراني تا چه حد توانسته است نمونه اي باشد براي «حوزهء عمومي» ارتباط دموکراتيک و همگاني؟

وبلاگستان به مثابه «حوزهء عمومي»
گفته مي شود که هفتادهزار وبلاگ به زبان فارسي در فضاي مجازي اينترنت فعال هستند. شرکت «تکنوراتي» واقع در کاليفرنيا که با نرم افزارِ جستجوگرِ مخصوص وبلاگها، از آنها آمار مي گيرد، ماه اکتبر سال گذشته اعلام کرد که زبان فارسي در فهرست ده زبان اول وبلاگ نويسي در جهان است. تعداد کل استفاده کنندگان اينترنت در ايران هفت ميليون و نيم تخمين زده مي شود ، که بيش از يک دهم جمعيت کشور است.

در کشوري که کانالهاي ارتباطي رسانه اي زير نظارت دولت است، وبلاگستان مي تواند نقش مضاعف روزنامهء آزاد را در خبررساني و تحليل خبر، و انتقاد فرهنگي يا سياسي داشته باشد و در مجموع براي گسترش اصلاحات و دموکراسي روشنگري کند. کساني که از اين زاويه به وبلاگ نويسي نگاه مي کنند، مدلي را در نظر دارند که در علوم اجتماعي به آن «حوزهء عمومي» (پابليک سفير) مي گويند.

حوزهء عمومي چيست؟ حوزهء عمومي مکان يا محيطي است که در آن مردم جمع مي شوند تا در مورد مسايل اجتماعي به بحث و فحص بپردازند. هرکسي آزاد است که در بحث شرکت کند؛ افراد شرکت کننده همه برابر محسوب مي شوند و کسي امتيار خاصي بر ديگري ندارد؛ و در مورد مسايل مورد بحث نيز محدوديتي وجود ندارد و هرموضوعي مي تواند به عنوان مسآله اي اجتماعي به طور عقلاني (راشنال) مورد بحث و فحص قرار گيرد. (خلاصهء سادهء تعريف يورگن هابرماس متفکر آلماني)


وبلاگ نويس به مثابه روشنفکر حوزهء عمومي
اگر وبلاگستان شکلي از «حوزهء عمومي» در فضاي مجازي اينترنت باشد، براي وبلاگ نويسي شرط و شروط زيادي نمي توان قايل شد. کافي است که وبلاگ نويس خود را يک ايراني يا يک شهروند بداند و قادر باشد به طور معقول و منطقي موضوعي را به بحث بگذارد.

اما اگر وبلاگ نويس بخواهد به طور موثر در شکل دادن افکار عمومي با هدف اصلاحات دخالت کند، در آنصورت بايد نقش «روشنفکر حوزهء عمومي» (پابليک اينتلکتوآل) را بازي کند. يعني کسي که بر موضوع خود تسلط کامل دارد؛ بر زبان مسلط است؛ و از قدرت ترغيب و استدلال عقلي و در نتيجه نفوذ کلام برخوردار است. ديگران به نظرات او گوش مي سپرند و به آن نظرات فکر مي کنند و شايد حتا به آنها عمل کنند. براي ارزيابي اين نقش مي توان با وبلاگ نويس اين سوآلات را در ميان گذاشت:

۱- چرا وبلاگ مي نويسيد؟ نخستين و مهم ترين دليل وبلاگ نويسي براي شما چيست؟
۲- آيا حضور وبلاگ خود را در تحولات اجتماعي موثر مي دانيد؟

۳- آيا مواقعي وجود داشته که در وبلاگ تان به مساله اي پرداخته و نتيجهء ملموسي از آن گرفته باشيد؟

«خصوصي» و «عمومي»
يک ويژگي وبلاگ آن است که نمي توان ميان موضوعات خصوصي و موضوعات اجتماعي در آن مرز روشني کشيد. در هر رسانهء تک نفره، عنصري اجتناب ناپذير از خودبيني يا «ايگوئيسم» وجود دارد. پيام دهنده از اينکه مورد توجه قرار بگيرد و اسم خود را بر زبان ديگري يا در وبلاگ ديگري ببيند، سرشوق مي آيد. جلوي صحنه گذاشتن «من» وبلاگ نويس مي تواند شکل ويتريني را پيدا کند براي خود شيفتگي ها و جلوه فروشي هاي کسي که کانال هاي اِبراز فرديت از او گرفته شده يا نتوانسته در پهنه هاي ديگر خود را بشناساند. وبلاگ مي تواند مکاني براي تملقات و تعارفات، نان قرض دادنهاي متقابل و رفيق بازي ها باشد.

از زاويهء سلامت «حوزه عمومي» در جهت ارتباط دموکراتيک همگاني، مطرح شدن مسايل خصوصي مي تواند هم مثبت و هم منفي باشد. مثبت است زير اين امکان را به ما مي دهد که بتوانيم شاهد جنبه هائي از يک زندگي باشيم. به همان نحو که يک رمان، يا دفتر خاطرات، يا فيلم مستند حضور انساني ديگر در جهان را براي ما ملموس تر مي کند ، وبلاگ به شکل يادداشت هاي روزانه خصوصي تيز ما را نسبت به شادي و درد انساني معين، که مي تواند هرکدام از ما باشد، شاعرتر مي کند. ما در انسانيت ديگري شريک مي شويم و گاه خود را در او منعکس مي بينيم.

از سوي ديگر، وبلاگستان خود متأثر از فرهنگ و اخلاقيات جامعه است. جامعه اي که در آن ميان ظاهر و باطن، يا ميان ملاء عام و خلوت ديوارهاي بلند کشيده شده؛ جائي که «منزل» و «حريم خصوصي» با تعصب از چشم نامحرم پوشيده نگهداشته مي شود ولي همزمان سرکشي و فضولي در امرخصوصي ديگري تا حد وسوسه هاي بيمارگونه جلو مي رود. رفتار خواننده با امر خصوصي در وبلاگ همانند خوانندهء روزنامه اي است که مستقيم به «صفحهء شايعات» (ستون «گاسيپ») مي رود و در فضائي غيرجدي مي خواهد بداند «پشت پرده» چه خبرهاست. مي خواهد سرگرم شود.

براي ارزيابي اين نقش مي توان با وبلاگ نويس اين سوآلات را در ميان گذاشت:
۴- آيا جنبهء شخصي وبلاگ براي شما مهم تر است يا جنبهء اجتماعي آن؟ وبلاگ در وهلهء اول «عرصهء بيان خصوصي» است يا «عرصهء اجتماعي ارتباط رسانه اي»؟

۵- به عنوان يک وبلاگ نويس نقش خود را به کدام يک از اين مدل ها نزديک تر مي بينيد: الف)گزارشگر يا روزنامه نگار، ب) ستون نويس و تحيلگر، پ) خاطره نگار، ت) هنرمند ادبي مثل شاعر، داستان پرداز، طنزنويس، ث) منتقد فرهنگي، د) روشنفکر نظريه پرداز.

۶- آيا هرگز به وبلاگ به شکل نوعي «تراپي» نگاه کرده ايد؟ جائي که مي توانيد بار خود را سبک کنيد؟ بدون هيچ طرح قبلي يا نظم مشخصي، سرحرف را باز کنيد و درد دل کنيد؟

۷- آيا هرگز به اين فکر کرده ايد که موضوع روابط جنسي مي تواند جائي در وبلاگ شما داشته باشد؟ اگر بله، شکل مناسب پرداختن به اين موضوع چيست؟

وبلاگ ايراني و زبان
بارها گفته شده که زبان وبلاگ ايراني زباني غير رسمي و محاوره اي است. زباني است که از صميميت بر مي خيزد و در جستجوي سريع ترين و راحت ترين شکل برقراري ارتباط است. در وبلاگستان، آماتوريسم بياني نوعي ارزش محسوب مي شود که مي خواهد از نخبه گرائي روشنفکرانه و نخوتي که توأم با آن است فاصله بگيرد. زبان وبلاگ ايراني وجهي از دموکراتيک بودن آن تلقي مي شود.

حرفه اي هاي عرصهء روشنفکري از اين وضعيت دل خوشي ندارند. آنها معتقدند اکثر وبلاک نويسان ايراني به زبان فارسي مسلط نيستند و آن را معيوب يا غلط مي نويسند. ايراد مي گيرند که وبلاگ نويس ايراني با فورم هاي بياني آشنائي ندارد. با قواعد انواع روايت ها (نارتيو) آشنا نيست. هر مطلبي، فورم بياني خاص خود را دارد که تابع ضرورتي دروني است. نمي توان از اين شاخه به آن شاخه پريد. نبايد فورم بياني را تابع جريان سيال ذهنِ بي نظم و تابع تخيلهء هيجاني کرد.

براي ارزيابي اين نقش مي توان با وبلاگ نويس اين سوآلات را در ميان گذاشت:
۸- تا چه اندازه براي زبان اهميت قائليد؟ آيا درست نويسي و رعايت قواعد دستوري را براي مطلب خود ضروري مي دانيد يا خير؟

۹- آيا عمل نوشتن براي شما «في البداهه و سريع» است و هرچه به ذهن تان مي آيد به ثبت مي رسانيد، يا ساختار و فورم مطلب براي شما اهميت دارد و در صورت لزوم به بازنويسي نيز مي پردازيد؟

وبلاگ ايراني در پهنهء فرهنگ و سياست
وبلاگ ايراني يا وبلاگستان زماني مي تواند نقش خود را به عنوان نوعي حوزهء عمومي به خوبي ايفا کند که بر افکار عمومي تأثير بگذارد، عقايد عمومي را شکل دهد، ودر پهنهء فرهنگ و سياست جريان ساز باشد، يعني منشأ عمل و حرکت اجتماعي شود. براي نزديک شدن به اين مقصود، حضور گسترده تر «روشنفکر حوزهء عمومي» در وبلاگستان ضروري است. کسي که فقط ايرادگير و گلايه نويس نيست بلکه با اَبزار عقل تحليلي و دانش اجتماعي و تسلط بر فنّ بيان، بتواند براي رفع مشکلات جامعه چاره انديشي کند. اکنون اين سوآل مطرح مي شود: آيا در ميان روشنفکران ايراني هستند کساني که بتوان آن ها را «روشنفکر حوزهء عمومي» خطاب کرد؟

*لينک هاي مرتبط:
حضور در فضاي مجازي ـ نيلگون در راديو زمانه
مهدي جامي، مانيفست ايراني وبلاگ