March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




November 18, 2006  
 
 
نگاهی نشانه شناختی به رستوران هانی

رستوران هاني كه گوشه اي از ذهن و دل خيلي از ما را پر كرده و به يك نماد يا نشانه و خاطره جمعي بدل شده زيرزميني است بزرگ و عميق در تقاطع مطهري و وليعصر. بدون پنجره اي براي نفس كشيدن بدون سكوت با حركت ها و همهمه هايي كه دائم موج مي زند صدايي كه هر چند دقيقه يك بار با صداي بلند از همه مي خواهد پيش از دريافت غذا صندلي ها را اشغال نكنند و بعد از خوردن آن بسرعت ميز را به ديگري واگذارند. از خانم ها مي خواهد كه حجاب را رعايت كنند و گوشزد مي كند كه هاني وليعصر شعبه ديگري ندارد.

اين ها يعني هاني همه نشانه هاي يك رستوران را با هم ندارد. نا آرامي بي خلوتي سكوت ميز هاي بي مرز كه دائما محيط شخصي تو را به محيط ديگري مي كشاند و روابط را بي حصار مي كند گويي هاني از ميان همه كاركردهاي يك رستوران به غذا بسنده كرده است همه براي خوردن مي آيند نه براي نشستن حرف زدن و كندن از هياهوي خيابان و توجه و تمركز و شروعي براي آشنايي يا تعميق آن و يا براي مذاكره اي جدي براي حل يا براي فصل.

اينجا به سلف سرويس اداره اي بزرگ مي ماند كه در ساعت معيني عده اي مي آيند صف مي كشند لوازم اوليه را برمي دارند غذا مي گيرند مي نشينند مي خورند و مي روند بسرعت مي روند. غذا يك اجبار است اجباري خلاص كننده براي همين لباس ها به لباس كارمندها شبيه است كمتر دختر و پسر جواني را مي بيني كه براي يافتن گوشه دنجي هاني را انتخاب كرده باشند چون هاني گوشه اي ندارد كه دنج باشد.

كارگران ( گارسون ها ي) هاني شبيه همكاران خود در رستوران هاي ديگر نيستند ارتباط آنها با مشتريان تشريفاتي- رسمي نيست انها از پايين و دور به مشتري ها نگاه نمي كنند . اين ارتباط افقي حال و هواي رستوران هاي بين راهي را تداعي مي كند.

با اين همه چرا ظهر كه مي شود صف منتظران تا بالاي پله ها را پر مي كند ؟ چرا اينجا و آنجا هنوز حرف از لذتي بنام هاني است؟

به نظرم غذاي هاني مركزي ترين نقطه جاذب همگان است . در ميان كلمات نوستالژيكي كه از ديگران مي شنويم بيشتر ين كلمه ها به كشك بادمجان، آلبالو پلو، آش جو، خوراك زبان، لوبيا پلو يا فسنجان و شله زرد آن ارجاع مي شود.

از اين نظر شايد هاني مادري كدبانو باشد كه شهر گم كرده است مادري كه گرما به زندگي مي دهد و خانه را از نظر ايراني خانه مي كند بوي ادويه و نعنا داغ و عطر قورمه سبزي و رنگ سرخ آلبالو و مستي و حس امنيتي كه مي آورد .گذشته اي كه هميشه خوب است.

هاني نشانه اي براي حسرت شهري است كه سبك زندگي تازه اي را تجربه مي كند و با شتاب به سوي آن مي دود و آشپزخانه خود را هم در شكل و هم در محصولات اپن كرده اما نمي تواند ياد ان اشپزخانه سنتي را از ياد ببرد براي همين به اشپزخانه اي عمومي نياز دارد هرچند از نشانه هاي ديگر رستوران خالي باشد.

--------------------
از صاحب نشانه که کار مرا آسان کرد برای گفتن از هانی. راستش روز اول شوکه شدم هانی را ديدم. چون آن هانی که من ديده بودم دقيقا جايی برای اجتماعی شدن بودن تا فقط شکم-پر-کردن. اصلا پر سر و صدا هم نبود. اما حالا شده است. مثل خود تهران. عوض شده است. فشار جمعيت زندگی را سرپايی کرده است. دست کم به روايت هانی. ولی اين درست است که راز جذابيت هانی در غذای مادرانه اش است. 
 
 
November 7, 2006  
 
 

توليدش اخلاقی است، انتشارش غيراخلاقی و جرم بزرگ

سايت بازتاب در دو مطلب جداگانه به ماجرای انتشار فيلم ويديويی از اتاق خواب بانويی پرداخته است که می گويند شباهتی به يک هنرپيشه سرشناس دارد. مطلب کوتاهش را اينجا نقل می کنم:

معاون دادستان تهران گفت: افرادي كه اقدام به منتشر كردن تصاوير خصوصي مردم نمايند مطابق قانون مجازات به يك سال حبس محكوم خواهند شد.

محمود سالاركيا در گفت‌وگو با فارس افزود: خانواده‌ها بايد در حفاظت از فيلم‌هاي خانوادگي خود مراقبتهاي لازم را انجام دهند و چنانچه فيلم‌هايي در موبايل يا در سيستم‌هاي رايانه‌اي خود دارند در صورتي كه اين وسايل را به تعميرگاه‌ها مي‌سپارند حتما فيلم‌هاي خانوادگي خود را پاك كنند.

وي با بيان اين‌كه بعضي ازاين مراكز كه عمدتا غيرمجاز هستند اقدام به انتشار تصاوير فيلم‌هاي خانوادگي مردم مي‌كنند، گفت: بعضي از واحدهاي صنفي مانند فيلم‌بردارهاي مراسم عروسي و يا كساني كه به عنوان امين وارد مجلس مي‌شوند و يا افراد ديگر چنانچه اقدام به انتشار تصاوير فيلم‌هاي خانوادگي مردم كنند مطابق فصل 20 قانون مجازات اسلامي به 3 ماه تا 1 سال حبس و به 5/1 تا 6 ميليون ريال جريمه نقدي محكوم مي شوند.

وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين ميزان حبس براي افرادي كه با آبروي مردم بازي مي‌كنند كم نيست، گفت: دادن حبس‌هاي سنگين و ميزان بازدارندگي آن جزو مسائل حقوقي است ولي قانون فعلي اين ميزان مجازات را پيش بيني كرده است.

معاون دادستان تهران از مردم خواست تا با اجراي اصل پيشگيري از چنين اتفاقاتي در جامعه جلوگيري كنند و همواره قبل از سپردن گوشي‌هاي تلفن همراه و يا رايانه‌هاي خود به مراكز تعميرگاهي حتما از نبودن هيچگونه سند و يا فيلم خصوصي در اين وسايل مطمئن شوند.

پايان نقل از بازتاب. مطلب دوم را هم اينجا ببينيد
-------------------
*ما چه بايد بکنيم؟ مساله ما چيست؟ به نظرم دو مساله را بايد به بحث گذاشت: اولا نمی توان اينترنت داشت و قانون نداشت. مثل اين که نمی توان خيابان و ماشين و رانندگی داشت و گذاشت هر کس هر جور می خواهد براند. بهتر است به جای ناديده گرفتن اينترنت - و يا توجه به آن تنها از زاويه امنيتی و سياسی- قوانين رسانه ای آن را به طور همه جانبه به رسميت بشناسيم و اجرا کنيم.

در عين حال اينکه برای هر جرمی هم به فکر اعدام باشيم احمقانه است. روشهای مجازاتی ما واقعا دمده شده و يا اسير دگماهای آناکرونيک است.

دوم هم بحث اخلاقی ماجراست. نخست اينکه توليد چنين فيلم هايی حتما اخلاقی است (مثل عکس گرفتن است- مخالف ايد؟ بحث می کنيم!) اما انتشار آن بدون ترديد غيراخلاقی و مصداق جرم است: تجاوز به حريم خصوصی. تماشای آن هم عملی غيراخلاقی است بخصوص اگر جزئيات فيلم نقل مجالس ما شود! بامزه اين است که بسياری هم که فيلم را نديده اند از حدس و گمان در باره آن و تاييد حدس های ديگران هم خودداری نمی کنند!

 آخر هم اينکه وسوسه تماشای چنين فيلمهايی نشانه مهمی از آسيب شناسی جامعه ايرانی است برای دوستان پاتولوژيست اجتماعی.به قول يک کامنت نويس مطلب دوم: ملت ادعای تدين دارند و باز می گويند فيلم را ديده اند! غيرمتدينان که البته جای خود دارند. - سيبستان