March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




October 19, 2006  
 
 

روزگار روزنامه نگاران ايران 

مسولان روزنامه نوپای روزگار که امروز سومین شماره آن در دوره جدید منتشر شده بود، ساعتی پیش تصمیم گرفتند انتشار این روزنامه را متوقف کنند. ظاهرا دلیل این تصمیم، فشارهای مداوم هیات نظارت و وزارت ارشاد برای محدود کردن کار این روزنامه و اعضای تحریریه آن بوده است. صبح شنیدیم که از هیات نظارت بر مطبوعات بهانه آورده اند که چون مجوز این نشریه اجتماعی است و نه سیاسی ، طبق قانون نباید بیش از 20 درصد مطالب آن سیاسی باشد، در حالی که بیشتر است. مدیران روزنامه هم حاضر شده بودند که حتی سرویس سیاسی روزنامه را که ظاهرا برای رفع هرگونه شبهه قانونی از اول با دو تعریف کاری "خبر" و "ایران" فعالیت می کرد تعطیل کنند. اما امروز باز هم کوتاه آمدند و پذیرفتند که کل سرویس سیاسی را حذف کنند. اما ظاهرا فشارها و بهانه گیری های هیات نظارت تمامی نداشت و در نتیجه تصمیم بر این شده که روزنامه فعلا (یا دیگر) در نیاید.

برای خود من تعطیلی روزگار بیشتر از شرق ناراحت کننده بود. چون برای تعطیلی شرق شاید بتوان هزار دلیل و بهانه آورد که هرکدام لااقل قابل بحث است، اما تعطیل کردن روزنامه ای که هنوز منتشر نشده یا تازه منتشر شده یعنی ممانعت کردن اعضای تحریریه آن از کار؛ یعنی نه فقط سد راه اندیشه که حتی بستن راه کسب درآمد اعضای تحریریه؛ و یعنی تلویحا بروید بمیرید که در این مملکت جایی برای شما نیست مگر اینکه بپذیرید قلم را کنار بگذارید و به خودی ها بسپارید. البته تیم شرق اولین گروه از روزنامه نگاران نیسند که این رفتار پرمعنا و غیر حقوق بشری با آنها شده. اما مهمتر از گروه هدف، معنای رفتار است که چیزی جز محروم کردن افراد از حق انتخاب شغل و تداوم کار خود در حرفه روزنامه نگاری نبوده و از این لحاظ نقض آشکار حقوق بشر و حقوق قانونی این تیم کاری است؛ حقی که قبل از آنها برایچند گروه دیگر از روزنامه نگاران نیز نقض شده بود.

اگر مسئولان هیات نظارت و وزارت ارشاد معتقدند روزنامه ای نباید جایگزین شرق یا هر روزنامه تعطیل شده دیگری بشود، و در عمل راهی هم برای انتشار دوباره دهها روزنامه مثل شرق که توقیف موقت شده اند باقی نگذاشته اند، پس بفرمایند آیا اعضای این تیم باید بروند بمیرند؟ یا باید بروند مسافرکشی و کارگری کنند؟ یا باید چمدانشان را ببندند و از کشور بروند؟ چه باید بکند بالاخره؟! یکی این وسط تکلیف را روشن کند. آیا این شهروندان روزنامه نگار بی گناه بی پناه حق زندگی ندارند؟ حق کار ندارند؟

لینک ها:

:: اعتراض عطریانفر همیشه باحوصله
:: استعفای محمد قوچانی
:: فرید مدرسی: دیوارها فرو ریخت
:: مهدی افروزمنش: پنج تذکر در دو روز
:: احسان ابطحی: روزگار متوقف شد
:: علی سیدآبادی: توقیف هیچ نشریه ای قانونی نیست
:: ابوذر معتمدی و آخرین خبرها

--------------------------------
برگرفته از الپر؛ عنوان از سيبستان. الپر نوشته است روزنامه نگاران انگار بايد بروند بميرند. من سوال ام اين است که واقعا در چنين شرايطی چه بايد کرد؟ بردباری و انتشار يک روزنامه ديگر که مجوز پوشش خبر سياسی هم داشته باشد؟ يا دلسرد شدن و کنارنشستن و دست شستن از رسانه و بعد هم شايد ترک ايران؟ آينده رسانه در ايران چيست؟ کدام تحولات از دل اين برخوردهای منظم و پيگير با رسانه ها در چشم انداز است؟