March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




September 24, 2006  
 
 

فهرستی برای مطالب دزديده شده وبلاگی

چند روز پیش داشتم مقالات اینترنتی راجع به وبلاگ را می‌خواندم که به مقاله‌ای روی سایت آی‌تی ایران برخوردم. بالای مقاله نوشته‌ بود : ترجمه از فلانی. پیش خودم گفتم «ترجمه از کی؟ از کجا؟ کسی بالای سر این نویسندگان نیست که منبع نوشته‌هایشان را بخواهد؟» بعد یاد حرف برادرم افتادم : اینجا ایرانه!

به آخر مقاله که رسیدم حس کردم کمی آشناست. از وبلاگهای مرجع و مفهوم‌سازی در وبلاگ حرف می‌زد. به خودم گفتم جالب است که غیر ایرا‌نیها هم به موضوعات و واژه‌هایی که در وبلاگستان فارسی مطرح می‌شوند رسیده‌اند. بیشتر که خواندم مطمئن شدم که مطلب را قبلاً در سیبستان خوانده‌ام. آه از نهادم بلند شد. آقای نویسنده مطلب مهدی جامی را خلاصه کرده و بدون اینکه اسمی از او ببرد به عنوان ترجمه در قسمت آخر مقاله‌اش به خورد سایت آی‌تی ایران داده است.

یادم افتاد همین چند وقت پیش حسین جاوید از چاپ مطلبش بدون اجازهٔ او و بدون ذکر نامش در همشهری جوان شکایت می‌کرد. بعد یاد طاهره کرمی افتادم که بی‌اجازه‌ مطلب وبلاگش را در کتابی چاپ کرده بودند ( این بار خوشبختانه نام نویسنده ذکر شده بود، اما حق‌الزحمهٔ او؟).

بعد یادم افتاد قبلتر ناصر خالدیان از بازچاپ یادداشتش روی وبلاگهای دیگر، بدون ذکر نام نویسنده یا دادن لینک نالیده بود.

بعد از ماجرای حسین جاوید تصمیم گرفته بودم مجموعه‌ای درست کنم از نوشته‌های وبلاگی سرقت شده. حالا عملیش می‌کنم. بعد از این هر مطلب دزدی شده از وبلاگ را اینجا خواهم گذاشت. یک نفر مدت زیادی وقت می‌گذارد، زحمت می‌کشد، مطلبی می‌نویسد و آن را با سعه صدر روی وبلاگش می‌گذارد، یک نفر دیگر آن را به راحتی بدون اجازه و یا بدون ذکر نام نویسنده چاپ می‌کند.

بعد از داد و فریاد کردن حسین جاوید و پخش شدن خبر در وبلاگستان، مسئول همشهری جوان مودبانه در بخش نظرخواهی یادداشت عذرخواهی و در خود همشهری هم منعکس کرد. اما با نویسندهٔ آن چه کرد؟ سایت آی‌تی ایران با نویسنده چه می‌کند؟ اگر قوانین سفت و سختی در کار باشد آیا نویسندگان چنین جراتی به خود می‌دهند؟ اصلا گیریم قانونی، حق مولفی، چیزی در کار نبود، وجدان خود ما کجا رفته است؟ چرا فریاد همه‌‌ٔ ما از بی‌نظمی و بی‌قانونی مسئولین و کشور بلند است اما خودمان را ملزم به رعایت پایه‌ایی‌ترین حقوق و ابتدایی‌ترین قانونها نمی‌دانیم؟

ماجرای دزدی از کتابلاگ را خیلی‌ها در لینکدونی وبلاگشان نقل کرده بودند. این راه خوبی برای مبارزه با این کارهاست. سر اینجور نویسندگان را باید تراشید و در وبلاگستان چرخاند تا درس عبرتی برای بقیه شود. شما هم اگر کسی را سراغ دارید که از به سرقت رفتن نوشتهٔ وبلاگیش و بازچاپ آن - چه در وبلاگها و سایتهای دیگر، چه در روزنامه‌ها، چه در رسانه‌های دیگرـ شاکی است، با ارائه مدرک (لینک نوشته وبلاگی و رفرانس مقصد) خبر دهید تا به این مجموعه اضافه کنم.
---------------------
*نوشته شادی ضابط وبلاگ پژوه مقيم پاريس؛ برگرفته از وبلاگوار (عنوان از سيبستان). در اينجا نقل شد که دزدان بی مرام عبرت بگيرند. ولی خب بهتر است صبر نکنيم دزدها عبرت بگيرند چون ممکن است نگيرند. پس برای رسوا کردن اين روشهای ناپسند بهتر است به شادی کمک کنيم فهرست اش را راه بيندازد تا جماعت دزدان از پخته خواری دست بردارند.

پس نوشت:
مطلب خواندنی ناصر خالديان: کپی رايت به سبک ايرانی

 
 
September 17, 2006  
 
 

يک نگاه دقيق به دوراهه برخورد با جرم های احتمالی

يا:  به عصر تفتيش عقايد در آمريکا خوش آمديد 

در نظام هاي توتاليتر يا تماميت خواه، که دولت تمام جامعهء مدني و حتا نهاد خانواده و عرصهء خصوصي را مي بلعد و از آن خود مي کند، قوهء قضائيه بازوي حقوقي رژيم سياسي است يا آنکه قضات آن به طور عمده ايدئولوگ هاي دولت اند. دادستان گاه خود قاضي است. فرض بر برائت و بي گناهي نيست و آنچه مورد اتهام واقع مي شود مي تواند نظام اعتقادي افراد باشد و نه جرمي که در واقعيت انجام داده اند. در چنين جامعه اي نظام کيفري و نظام تفتيش عقايد و ترور دولتي در هم آميخته اند.

مجرم را پيش از انجام جرم دستگير کنيد!

در فرداي واقعهء يازدهم سپتامبر ديگر براي همه روشن بود که جهادگرائي به خاک آمريکا وارد شده و اين پردهء اول يک نمايش طولاني است. نخستين دستورالعمل به نيروهاي امنيتي اين بود: به هروسيلهء ممکن از بروز دوبارهء چنين فاجعه اي بايد جلوگيري کرد. جلوگيري يا «پيشگيري» حکم اصلي شد. به عبارت ديگر، قبل از وقوع جرم بايد مجرم احتمالي را شناسائي و دستگير کرد و کيفر داد. {قبل از وقوع جرم!} برايند چنين حکمي براي نظام دادگستريِ دموکراتيک خطير است.

جرمی که قرار است در آينده رخ دهد

حميد حيات، بيست و سه ساله، مقيم کاليفرنيا، با اصليت پاکستاني، مسلمان. حميد در تابستان سال ۲۰۰۵ نزد مأموران «اف بي آي» به ظاهر اعتراف مي کند که در اردوگاههاي تروريستي پاکستان تعليم ديده و اکنون مي خواهد در آمريکا دست به جهاد بزند. دستگيري و محاکمهء او آغاز مي شود. اما اعترافات ضبط شدهء او حاوي تناقض ها و ابهاماتي است که آنها را محکمه ناپذير مي کند.

مدرکي دال بر جرمي که هنوز به وقوع نپيوسته وجود ندارد. دادستان و نيز شاکي که دولت آمريکا باشد بايد ثابت کنند که حميد حيات قصد عمل تروريستي داشته. قصد يا نيت را چگونه مي توان اثبات کرد؟ چگونه مي توان اثبات کرد که قصد به عمل مي انجاميده است؟

نظام قضايي دموکراتيک براي چنين کاري مجهز نيست. تعليمات و باورهاي کارآگاهان و بازرسان براساس علم جرم شناسي است: يعني بازبيني آنچه از وقوع جرم برجامانده، ردگيري و ثبت دقيق آثار جرم است. اين مأموران آمادگي ندارند براي جرمي که قرار است در آينده روي دهد مدارک و شواهد قانوني فراهم کنند.

اگر دستگير نشود جنايت خواهد کرد

علاوه براين، فرض آن است که جرم در حيطهء «تروريسم اسلامي» روي خواهد داد. مجرمان بايد در مدارِ نظام اعتقادي شان مورد پيگرد قرار گيرند. چنين پنداشتي در نظام دادگستري آمريکا بي سابقه است. به گفتهء يک متخصص حقوق که در سال ۲۰۰۴ در کنگرهء آمريکا شهادت داد کشور در وضعيت اضطراري است: پيش از اين گفته مي شد بهتر است ده نفر گناهکار آزاد بمانند تا اينکه يک نفر بي گناه کيفر ببيند. يازدهم سپتامبر همه چيز را عوض کرد. ديگر نمي توان گفت بهتر است ده تروريست آزاد بمانند تا اينکه زندگي يک بي گناه به جرم تروريسم تباه شود. ريسک بالقوه عبارت است حملهء بيولوژيک، بمب خانگي اتمي، بمب هاي کثيف و در هرحال کشتار جمعي.

در نظام دموکراتيک، اين يک مورد جنائي بي سابقه است: اکنون بايد اثبات شودکه متهم، بر اساس مدارک و شواهدي چون رفتار و گفته هاي گذشته اش، خوانده ها و نوشته هايش و در مجموع عقايدِ صريحاً ابراز شده اش چنانچه دستگير نمي شد، به طور قطع دست به عمل تروريستي مي زد.

محدوده "اقدام پيشگيرانه"

آنچه ما شاهديم محاکمهء يک تروريست نيست، بلکه يک نظام اعتقادي است که بر صندلي اتهام نشسته! پس از اقدام جهاديِ يازدهم سپتامبر، مأموران پليس يک تورِ بزرگ شکاري همراه با دهها خبرچين و مامور مخفي به دور جامعهء مسلمان کشور خودشان کشيده اند و در پنج سال گذشته صدها مورد دستگيري مسلماناني به وقوع پيوسته که اصليت پاکستاني، سعودي، مراکشي، الجزايري، فلسطيني، يمني و نيز آمريکائي داشته اند.

بسياري از اين بازداشت ها در حيطهء عمل «پيشگيرانه»، با فرض جرمي که در آينده از مظنونان سرخواهد زد انجام شده. براي جلوگيري از ترور آيا مأموران راه ديگري ندارند؟ چگونه مي توان اثبات کرد که کسي که هنوز مرتکب جرمي نشده، آن اندازه خطرناک است که چنانچه آزاد گذاشته شود آن جرم را مرتکب خواهد شد؟

تراژدي آمريکائي: اعتقاد مدرک جرم شده است

در نظام دموکراتيک «اعتقادات» افراد هرگز مدرک جرم محسوب نمي شود. اما اکنون در ذهن آمريکائي يازدهم سپتامبر و جهاد اسلامي با يکديگر گره خورده و درک آنها را از نظام اعتقادي مسلمانان دشوارتر مي کند. پيگردها اکنون مي توانند گفته ها، دوستي ها و روابط انسانهاي معيني را زير ذره بين پليس بگذارند.

در آمريکا، «بيان» و «اعتقاد» هردو توسط قانون اساسي حفاظت مي شوند. براي اثبات خطرناک بودن هردو، يعني مواردي که بيان و اعتقاد به جنايت مي انجامد، دادگاهها هرگز به سادگي رأي نداده و نمي دهند. اما جهاد در خاک آمريکا ما را به عصر ديگري کشانده است.

حميد حيات: بيست و سه ساله، آمريکائي با اصليت پاکستاني، مسلمان. به جرم «کمک مادي به تروريست ها» و در اصل به جرم تنفر از آمريکا و باور به آيات و احاديث جهادي به قصد ترور، محکوم مي شود. کيفر احتمالي: سي و نه سال زندان.

به عصر تفتيش عقايد در آمريکا خوش آمديد!
-----------------------------------------------------

* از: عبدی کلانتری در نيلگون زمانه (با تلخيص و افزودن عناوين)؛ اين بهترين مطلبی است که اين روزها خوانده ام.

 
 
September 4, 2006  
 
 

انصاف

گفتارهايی برای مخاطبان زمانه

۶

کسی که با تفکر انتقادی متنی را می‌خواند یا سخنی را می‌شنود، نوشته یا گفته را با مجموعه‌‌ای از ارزشها می‌سنجد که از جمله‌ی آنهایند وضوح و دقت و بداهت و مستدل بودن. این ارزشها معطوف هستند به رابطه‌ی موضوع، آن گونه که می‌پنداریم هست، با آن گونه‌ای که به بیان درآمده است.

انتقاد خوب انتقاد منصفانه است

تکلیف خود نویسنده یا گوینده چیست؟ چه نحوه‌ی نگرشی به وی را می‌توانیم ارزشی بدانیم که به نقد راه می‌دهد، اما خود نیز می‌تواند از دل یک نقد سربلند درآید؟ آن ارزش انصاف است.

در مورد متنی که می‌خوانیم و حرفی که می‌شنویم بایستی منصفانه قضاوت کنیم. وقتی به انصاف فرامی‌خوانیم، از خوانده و شنیده فراتر می‌رویم و به خود نویسنده یا گوینده می‌نگریم. می‌خواهیم نشان دهیم که جایگاه او را در جهان درک می‌کنیم، امتیازهای او را، محدودیت‌های او را، رابطه‌ی او را با پیرامونش، همتایانش، گذشتگانش، معاصرانش. معمولا از بررسی انتقادی انتظار دارند که تند و عتاب‌آلود و منفی‌باف باشد. این درکی غلط است. بررسی انتقادی خوب، بررسی منصفانه است.

چهار دستور عقلانی دکارت

دکارت در "گفتار در روش" برای آن که شیوه‌ی رسیدن به حقیقت را نشان دهد، چهار دستور عقلانی پیش نهاده است:

- این که هیچ چیز عادت‌ شده و از پیش برگرفته و بی‌اندیشه آموخته‌شده را حقیقت ندانیم و حقیقت را در آغاز فقط ارزشی ویژه‌ی امور بدیهی بدانیم،
- این که موضوع پیچیده را تجزیه کنیم تا به اجزای ساده و وضح برسیم،
- این که به آگاهی‌های خود نظمی هدفمند دهیم
- و سرانجام این که چه در تجزیه و چه در ترکیب توجه کنیم که چیزی از قلم نیفتد.

او به انصاف توصیه نکرده است. علت این امر شاید آن باشد که فقط به علوم طبیعی توجه داشته و از نمونه‌ی ریاضیات سرمشق می‌گرفته است. امروزه حتا در آنجایی که فقط به طبیعت نظر می‌دوزیم، نباید انصاف را از یاد ببریم، انصاف در قبال کل جهانیان، انصاف در قبال آیندگان، انصاف در قبال همه‌ی موجودهای زنده‌ ، نگرش متعادل به خود طبیعت به قصد حفظ تعادل طبیعی آن.

هم تو حق داری هم من حق دارم

انصاف عدالت است. تعادلی که آماج عدالت است، در انصاف صورت مشخص نصف–نصف را می‌گیرد، نه به صورت ساده‌ی ۵۰–۵۰، بلکه به صورت تأکید عادلانه‌ی نصفانصف هم بر پرسش، هم بر پاسخ، هم بر این که تو حق داری، و هم بر این که من نیز حق دارم، هم بر این که تو آزادی، هم بر این که من نیز باید آزاد باشم و آزاد بمانم، هم بر این که تو حق داری سیر باشی، هم بر این که من نیز نبایستی گرسنگی بکشم، هم بر این که تو محدودیتهای خودت را داری، هم بر این که من نیز محدودیتهای خودم را دارم، از جمله در هنگام نقد، زیرا من ممکن است بسیار چیزها را ندانم و بر همه‌ی ‌سویه‌های موضوع آگاهی نداشته باشم.

آنچه به انصاف معنا می‌دهد، تعلق جهان به همگان است. جهان، جهان مشترک است. من در برابر تو ایستاده‌ام و با تو حرف می‌زنم، نصفی از جهان از آن توست و نصفی از آن، در پهنه‌ی دید من است. انصاف به این معنا ست که من بایست آن نصفه‌ی تو را در نظر گیرم، تو چیزهایی را می‌بینی که من نمی‌بینم، تو مشکلات و محدودیتهایی داری که من ندارم اما بایستی بکوشم تا به آنها واقف باشم.

اگر ناراضيان نبودند انسان هنوز در غار می بود

تفکر انتقادی توجه ویژه‌ای دارد به کسانی که جهان به آنان نیز تعلق دارد، آنان اما از سهم خود محروم شده‌اند. تفکر تحلیلی انتقادی کلاسیک می‌گوید که چیزی را نپذیریم که به بداهتهای تجربی و عقلی برنگردد. به این بداهتها باید بداهت اخلاقی را نیز اضافه کرد، نباید اندیشه‌ای را بپذیریم که نتیجه‌ی آن ایجاد شکاف در جهان مشترک انسانی باشد. نابرابری و ستم به هیچ شکل توجیه‌پذیر نیست. تفکر انتقادی سخت حساس است که پنداری یا کرداری در خدمت توجیه و تحکیم ستم نباشد.

انتقاد بیان نارضایتی از وضع جهان است. نابسامانی جهان در متنی یا سخنی که موضوع انتقاد است بازتاب می‌یابد و اندیشه‌ی انتقادی را برمی‌انگیزد. وضع می‌تواند و باید بهتر باشد. تفکر انتقادی این خوش‌بینی را دارد. ناراضیان نقش مهمی در تاریخ دارند. اگر ناراضیان نبودند، انسانها هنوز در غار زندگی می‌کردند.

محمدرضا نيکفر