March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




June 14, 2006  
 
 

همه حقيقت ها ساده اند

امشب با دو دوست در دو سوی جهان حرف می زدم. بحث رسانه بود. دوست اول به مطلب زير از استاد شکرخواه اشاره آورد. گفتم برايم بفرستد که نديده بودم. نکات نغزی دارد. و مثل هر حقيقتی ساده است:

یک فرمول ساده*

بعضی از نشریات به محض تولد رو به مرگ می روند. کاش چنین نمی شد. اجازه بدهید ریشه این اتفاق را در یک فرمول ساده بجویم؛ فرمولی ساده و قدیمی.

فرمول مورد بحث من از آن یک کارشناس ارتباطات است به نام تئودور پترسون Theodore Peterson است که متولد سال 1918 است. اگر بخواهم کمی بیشتر معرفی اش کنم باید بگویم او جزو نویسندگان کتاب کلاسیک و بسیار معروف چهار تئوری مطبوعات Four Theories of the Press بوده؛ کتابی که پس از انتشار در سال 1956 از سوی اساتید دانشگاه ایلی نویز آمریکا به دلیل طبقه بندی نظام های رسانه جهان از شهرت برخوردار شد و هنوز به فارسی هم ترجمه نشده است. بگذریم.

پترسون مورد بحث ما که در عین حال یک کارشناس برجسته در زمینه مجله ها هم هست؛ فرمولی برای انتشار مجله عرضه کرده که به نام خودش یعنی به فرمول پترسون معروف شده است؛ من فکر می کنم همه نشریه ها باید به هر طریقی سه نکته کلیدی موجود در فرمول پترسون را به خاطر بسپارند تا بتوانند از پس چالش های فرا روی کارشان برآیند. البته این فرمول ساده صرفا جنبه هائی از دنیای پیچیده ارتباط را نشان می دهد. به هر صورت؛ این فرمول سه بخشی و مهم را می توان در سه محور خلاصه کرد:

1. مجله باید مخاطبانی را برای خود دست و پا کند که سایر مجلات به آنها سرویس نمی دهند یا بد سرویس می دهند؛
2. مجله باید بتواند خودش را با تغییر حالات و ذائقه مخاطبان وفق دهد؛
3. مجله باید بازتاب شخصیت همان کسی باشد که مسئول آن است.

من فکر می کنم علت اینکه بعضی از نشریات به محض تولد رو به مرگ می روند؛ ندیدن همین محور اول باشد. اما اگر محور اول را دیده باشند و بتوانند به موقع خودشان را با محور دوم یعنی تغییرات ذائقه مخاطبان وفق دهند؛ تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده اند و می توانند به سرمایه ارتباطی ایجاد شده تکیه کنند.

اما محور سوم هم که به گمان من جنسی از اخلاق دارد و درستی و یکرنگی؛ محور مهمی قلمداد می شود.
مدیر مسئول باید همانی باشد که هست. یک بام و دو هوا یک ضرب المثل ریشه دار فارسی است و نشان می دهد مخاطبان خیلی زود رفتارهای دوگانه را تشخیص می دهند. نمی توان در حرف و عمل تناقض داشت.

به نظر من نشریه ای شانس بقا و رشد را می یابد که مخاطبان فعالی داشته باشد ؛ مخاطبانی که بگویند چه نوع سرویس هائی را می خواهند و چه نوع هائی را نه.

نشریه ای شانس بقا و رشد را می یابد که سردبیر فعالی داشته باشد ؛ سردبیری که از تغییر حالات و ذائقه مخاطبان سر در آورد و به موقع با انها همراه شود.

شما چنین مخاطبان و چنین سردبیرانی سراغ دارید؟

چه خوب می شد اگر مخاطبان و سردبیران از این فرمول ساده برای گره گشائی از معمای پدیده ای به نام ارتباط استفاد می کردند تا همه كاركردهای وسائل ارتباط جمعي از جمله خبررساني و اطلاع دهي، آموزش و سرگرم سازي به طرزی موثر در خدمت نيل به اهداف اجتماعی در آید.

* یادداشت من در دومین شماره هفته نامه بزرگراه فناوری

پ.ن : آفرین به اخبار ارتباطات که زودتر از خود من این مطلب را لود کرده و لینک مرتبط هم به آن داده است : اینجا

----------------
از: دات
----------------

*اين را هم گفته باشم که نشريه درآوردن درست مثل اداره کردن مملکت است. حالا فرمول بالا را يکبار هم با توجه به اين بخوانيد که در باره دولت است و رهبران سياسی. هر دولتی شبيه رئيس جمهورش است! و هر کشوری بازتاب شخصيت رهبرش. از قديم درست گفته اند: مردم بر دين ملوک خويش اند.

 
 
June 13, 2006  
 
 

از هر تجمعی می ترسند

قبل از این‌که به یک تجمع مسالمت آمیز بروید باید به چند نکته دقت کنید. اول این‌که یادتان باشد اینجا جمهوری اسلامی ایران است. دوم این‌که اینجا یک کشور غیردموکرات است با سابقه هزاران ساله استبداد در شکل حاد. آن کلمه "جمهوری" قبل از "اسلامی" فریبتان ندهد.

سوم این‌که بی‌خیال شعار مهرورزی بشوید. چون از اسمش معلوم است که این فقط یک شعار است و چهارم این‌که مطمئن باشید شب که به خانه می‌روید توی یخچال‌تان قرص مسکن دارید و مثل من سردرد نمی‌کشید.

چه فایده دارد به خودم و شما یادآوری کنم که اصل 27 قانون اساسی همین جمهوری اسلامی «تشکيل اجتماعات و راه پيمايی‌ها» را برای ملت آزاد دانسته و دو شرط برای احقاق آن قائل شده است اين‌که تجمع بدون حمل سلاح باشد و مخل به مبانی اسلام نباشد. سلاح؟ زن‌هایی که امروز به میدان هفت تیر آمده بودند حتی نمی‌خواستند شعار بدهند سلاح‌شان کجا بود؟ اما باید به خودم و شما یادآوری کنم در یک کشور غیردموکراتیک صرف " وجود داشتن" یک اسلحه است و جمع شدن این وجودهای منفرد قطعاً اسلحه گرم محسوب می‌شود.

سیاستمداران ما الان به نقطه‌ای رسیده‌اند که از هر نوع تجمعی می‌ترسند چون مطمئن‌اند قدرت اداره آن را ندارند. مگر ندیدید دیروز برای تماشای یک فوتبال حتی اجازه تجمع در پارک و سینما را هم ندادند.

امروز هم قرار بود یک تجمع مسالمت‌آمیز داشته باشیم ولی آن دو سه موردی را که اول گفتم فراموش کرده بودیم یا شاید دچار توهم دموکراسی بودیم. نمی‌دانم یک آن وسط آن معرکه چرا فکر کردم الان باید از صحنه کشیده شدن آن چند زن‌‌ که هم سن و سال مادرم بودند روی آسفالت میدان هفت تیر آن هم به دست پلیس های زن عکس بگیرم شاید یک لحظه فکر کردم به قول رفیق‌مان اینجا خارجه است که دوربین‌ام را درآوردم ولی با ضربه باتومی که خوشبختانه به جای دوربین به دستم خورد از توهم درآمدم.

الان دیر وقت است به تلفن‌ها و اس‌ام‌‌اس‌های دوستان نگرانم جواب داده‌‌ام که بله من سالمم ولی خیلی‌ها امشب حالشان خوب نیست، کتک خورده‌اند و بازداشت شده‌اند و تن‌شان کبود است آن هم فقط به جرم حضور داشتن در میدانی از میدان‌‌های شهری که می‌گویند ما شهروندش هستیم. خب بله آدم گاهی در درجه شهروندی‌اش دچار توهم می‌شود و ما هم از آن دسته‌ایم. ما شهروندیم ولی از نوع درجه دو و سه و ... . در یک ساختار غیردموکرات چه کسی گفته نباید دور هم جمع شوید اتفاقاً همیشه باید در صحنه باشید ولی صحنه‌ا‌ی که آنها می‌‌خواهند و می‌گویند.

اگر امروز فرصت ندادند ای زن ای حضور زندگی را با هم بخوانیم بی‌خیال باز هم فرصت هست. یک روز دیگر در یک میدان شهر با هم سرودی دیگرگونه آغار خواهیم کرد. غمگین نباشید خواهران کبود من!

*توی آن هاگیر واگیر حسودی ام شده بود به آرش که رفته بود یک نقطه سوق الجیشی کمین کرده بود و عکس می گرفت  این هم عکس هایش؛ و عکس های منصور


---------------------------
برگرفته از: کافه ناصری

 
 
June 10, 2006  
 
 

محمود، پيامبری که از نو بايد شناخت!

رحيمي رييس ديوان محاسبات كشور: در سوريه، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود... بازتاب

■ تكبير عرض شد! همچنان اوضاع كشور بر پايه‌ي ماوراءالطبيعه مي‌چرخد. انگار سران و مديران ما نبايد از عرش فرود آيد و بر فرش نشينند. حالا كه به سلامتي مقام رياست جمهوري تا حد پيامبري رسيده، ضمن تبريك اين بعثت ديپلماتيك، توصيه مي‌شود كابينه دولت هم امامان و نمايندگان مجلس صحابه باشند. ملت هم كه همچنان مقلد هستند. نكند آن ساده‌دل سوري، قضيه‌ي هسته‌اي و شكافت هسته‌اي و غيره را با شق‌القمر و «لا نبي بعدي» يكي دانسته باشد!؟

■ مي‌دانيد چه مي‌كنيم؟ پوليتيك مي‌زنيم. يكي را هي مي‌بريم بالا، هي مي‌بريم بالا، هي مي‌بريم بالا (كلاغ‌ها را بپاييد) هي مي‌بريم بالا هي مي‌بريم بالا (مراقب آن موشك باشيد) هي مي‌بريم بالا هي مي‌بريم بالا (سير كو خدا چه كهكشانيه) هي مي‌بريم بالا تا نزديك عرش، بعد در يك لحظه‌ي ناب تاريخي او را چنان مي‌كوبيم زمين كه سرينش صداي خربزه بدهد. اين پاراگراف هم البته هيچ ربطي به آقاي خاتمي ندارد و بيخود قياس نگيريد.

■ روزهاي اخير جديتي در رفتار و حركات رييس‌جمهور ديده مي‌شود كه بايد به فال نيك گرفت. از آن ذوق‌زدگي ماه‌هاي اول و وقوع اتفاقات ماورايي نظير هاله نور و بيهوشي مردم و كراماتي از اين دست كمتر خبري ديده مي‌شود و گويا از عرش پايين آمده و با انرژي تمام مشغول رتق و فتق امور اداري است. شايد هم در اين فشارهاي خارجي و داخلي ماه‌هاي اخير تازه متوجه شده باشد كه كار از جاي ديگر لنگ است و با توسل به قداست چيزي حل نخواهد شد.
اما ظاهراً اطرافيان او به كمتر از معجزه و كرامات راضي نيستند. همان‌ گونه كه رهبري دستور داد كارخانجات رياورزي ذوب در ولايت تعطيل شود، رييس‌جمهور هم خود نبايد بگذارد اين نوع قداست‌هاي پوشالي از طرف متملقين هم شأن قديسين را مخدوش كند هم شأن رياست جمهوري را!

■ اگر متملقان مي‌گذاشتند و بر مديران كشور مشتبه نمي‌كردند و بر اين باور بودند كه آن‌چه انجام مي‌دهند «وظيفه» است نه «رسالت»، نصف مشكلات حل مي‌شد. تقدس‌زدايي در اينجا به معناي مخالفت با دين و مقدسات نيست. مخالفت با موهومات و كيش شخصيت و دادن الوهيت پوشالي به افراد مخصوصاً افراد سياسي و حكام است. ضدفرهنگي كه با آميزه‌اي از تملق و چاپلوسي از دوران مغول تاكنون از دربارها به فرهنگ ايراني سرايت كرده و ويران كرده هر آن‌چه كرامت انساني است.

■ مولانا زاكاني در رساله دلگشا مي‌فرمايد: مردي را كه دعوي پيغمبري مي‌كرد نزد معتصم آوردند. معتصم گفت: شهادت مي‌دهم كه تو پيغمبر احمقي هستي. گفت: آري از آنجا كه بر قومي چون شما مبعوث شدم.

■ - اگر العياذبالله پس از پيامبر «اعظم» پيامبر ديگري مي‌آمد كه معلوم مي‌شد كه رييس‌جمهور محبوب خودمان است چه صفتي به او مي‌دادند؟
- پيامبر اصغر! و كنيتش: عبدالمله

■ رؤساي جمهور و وزراي «مردمي»، استانداران «محبوب» و اهل دولتي كه مدام به اين صفات و پساوند خوانده مي‌شوند. انگار اگر نگويي فلان مقام «محبوب»، عليه السلام يا قدس سره شريفش را از قلم انداخته‌اي. حالا اين را داشته باشيد: مقدم مبارك جناب آقاي حاج دكتر فلاني، معاونت محبوب و مردمي... كلاً صفت موصوف را پوشانده و موصوف هم فعل را!

■ خدا بيامرزد اين جناب «كنستان ويرژيل گئورگيو» (يا شايد خود مرحوم ذبيح‌الله منصوري) نويسنده «محمد، پيامبري كه از نو بايد شناخت» انگار يك «و» ناقابل را از قلم انداخته وگرنه با اين تعاريف و مداحي‌هاي مديران عزيز ما، حكماً روي جلد آن كتاب يك ابرو باز مي‌كردند و «واو» افتاده را مي‌گذاشتند. هر چند خانم رجبي با كتاب احمدي‌نژاد، معجزه هزاره سوم پيشاپيش قائل به نبويت و معجزت ايشان شده است!

از: نقطه ته خط

پس نوشت:
معجزات و ده فرمان محمود (عليه السلام) از ابراهيم نبوی