March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




February 28, 2006  
 
 

آن ها گناهی نداشتند!
به بهانه مسابقه هولوكاست در روزنامه همشهري

مانا نيستانی

چند هفته‌اي است كه چندان حال و روز خوشي ندارم. افتخارت اين باشد كه كاريكاتوريست هستي و بعد، كاريكاتور اين‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گيرد: وسيله‌‌اي براي استهزاء، توهين به اعتقادات و بي‌حرمتي به باور ميليون‌ها انسان.

حركتي كه كاريكاتوريست‌هاي دانماركي ‌عليه پيامبر اسلام انجام دادند تمام همكاران من را – فارغ از گرايش‌هاي فكري متنوعشان – رنجانيد و به واكنش وا‌داشت، زيرا پيش از هر چيز، اصل مسلمي را كه هر كاريكاتوريست مسلمان و غيرمسلمان به آن پايبند است زيرپا گذاشته بود: اصل احترام به باورهاي مذهبي، چه اسلام چه مسيحيت و چه يهود.
با وجود تمام واكنش‌هاي مثبتي كه دوستان و همكارانم نشان دادند – نامه‌هايي كه نوشتند و امضا كردند و آثاري كه كشيدند – آن حس بد همچنان با من است. وقتي عضو خانواده‌اي باشي كه يكي از اعضاي آن – گيرم در آن سر دنيا – مرتكب اشتباه مي‌شود، انگار نام خانوادگي‌ات لكه‌دار شده و معذب مي‌شوي.

در كش‌و‌قوس اين احساسات آزاردهنده و اخبار بد، چيز ديگري شنيدم كه حالم را بدتر از بد كرد: روزنامه وزين همشهري، مسابقه‌اي برگزار كرده كه موضوع آن «هولوكاست» است و برنده آن جايزه‌اي – با معيار مسابقات جهاني كاريكاتور – كلان (12 هزار دلار) خواهد برد!

حدود 60 سال پيش حكومت رايش سوم به رهبري آدولف هيتلر، يكي از خونخوارترين حاكمان تاريخ بشر، در فاز اجرايي نظريه‌هاي نژادپرستانه خود، تعداد كثيري از مردم بي‌گناهي را كه هيتلر و حزب نازي نژادشان را پست مي‌دانست قتل‌عام كرد و اجسادشان را سوزاند. اين واقعه در تاريخ با عنوان «هولوكاست» معروف است، يهوديان بخش عمده‌اي از قربانيان آن فاجعه را تشكيل مي‌دادند. سالها بعد، اين واقعه ابزاري در دست صهيونيست‌ها شد تا به بهانه آن، اشغال اراضي فلسطين را توجيه كنند. مسابقه كاريكاتور «هولوكاست» اين شعار مقبول و معقول را دستمايه كار قرار داده است: چرا تاوان هولوكاست را فلسطينيان بايد بپردازند؟

تا جايي كه من خبر دارم بر سر تعداد قربانيان هولوكاست بحث و مناقشه فراوان است. عده‌‌اي از مورخان، بر عدد شش ميليون توافق دارند و درمقابل، عده‌‌اي ديگر – از جمله روژه گارودي، مورخ و متفكر فرانسوي – اين رقم را ناممكن و زاييده دروغ‌هاي صهيونيسم بين‌المللي مي‌دانند كه براي پيشبرد اهداف خود در فلسطين چنين بهانه‌اي لازم داشت.

بحثي ندارم كه آيا شش ميليون يهودي در هولوكاست كشته شدند يا 600 نفر؛ چراكه اين، عرصه مجادله مورخين است كه هر كدام اسناد خود را رو كنند و براي ادعاهايشان مدرك بياورند. من مورخ نيستم، كاريكاتوريستم! اما چيزي كه به آن يقين دارم اين است كه «هولوكاست» وجود داشته، از آن فاجعه 60 سال گذشته نه 6 هزار سال، كوره‌ها هنوز هستند، تبديل به موزه شده‌اند و فرزندان قربانيان بعضاً در قيد حياتند. شايد بتوان تعداد قربانيان را تحريف كرد اما اصل قضيه را خير.

اصلاً فرض را بر اين مي‌گذارم كه تنها يك نفر آدم در جريان هولوكاست، قرباني شده باشد. چطور مي‌توانم به عنوان يك كاريكاتوريست، طرحي بكشم كه در آن براي گفتن يك حرف حق – ظلم اسرائيل- مرگ همان يك نفر پوچ شمرده يا بدتر از آن به سخره كشيده شده باشد؟ آيا بازماندگان همان يك قرباني با ديدن عنوان «هولوكاست» در كارم، بر خود نخواهند لرزيد؟

شايد طبق نحله فكري صهيونيسم، بالا بردن رقم قربانيان هولوكاست، ظلم امروزشان را موجه جلوه دهد (كه به نظر من نمي‌دهد) و يا توهين به مقدسات يك ميليارد مسلمان، سياستي لازم و مشروع باشد اما از نظر ما كه مسلمان هستيم جان يك نفر هم به اندازه تمام انسان‌ها ارزشمند است و مسلماً جواب استهزاي باورهايمان را با تمسخر خاطره تلخ قربانيان هولوكاست نخواهيم داد.

قربانيان هولوكاست (چه شش نفر، چه شش ميليون) آن‌طور كه همكار عزيزي به بهانه همين مسابقه كشيده خاخام‌هاي كلاه به سر اسرائيلي نبودند كه يك‌به‌يك به كوره‌ها سپرده مي‌شدند، مردان و زنان و كودكان بي‌گناهي بودند كه سرنوشت شومشان بازيچه دست صهيونيسم شد تا آن كنند كه امروز در فلسطين مي‌بينيم.

شايد يكي از اهداف برگزاركنندگان مسابقه، به چالش كشيدن دوگانگي دنياي غرب در برخورد با شعار آزادي بيان باشد؛ آنها به بهانه آزادي بيان مقدسات ما را به هجو مي‌كشند و خود، «هولوكاست» را تبديل به تابويي مي‌كنند كه حتي كمتر مورخي براي كار علمي، جرأت چرخيدن گرد آن را دارد. پس ما هم در عوض توهين آنها انگشت بر نقطه حساسشان گذاشته‌ايم!

سوال من اين است: اما با چه قيمتي؟!

بار ديگر به شعار برگزاركنندگان مسابقه برمي‌گردم كه مفهومي بسيار پسنديده دارد: هيچ‌ظلمي، ظلم ديگري را توجيه نمي‌كند. تاوان هولوكاست را فلسطينيان نبايد بپردازند همان‌طور كه تاوان ظلم صهيونيست‌ها را هم قربانيان هولوكاست! آنها در اين بازي گناهي نداشتند.

چرا روزنامه همشهري، «صهيونيسم» يا «دوگانگي برخورد غرب با آزادي بيان» را موضوع مسابقه نكرده تا ما با وجداني آسوده، تناقض‌ها و بي‌عدالتي‌ها را به نقد بكشيم؛ چراكه كار ما اين است و باور كنيد نيازي به جايزه كلان 12 هزار دلاري هم نخواهد بود.

اصلاً حال خوشي ندارم. اين جمله‌ها را با خودم مي‌گويم تا كمي بهتر شوم: من استهزاگر نيستم، حرمت‌‌شكن و هتاك نيستم، ابزار دست كساني هم نيستم كه مي‌خواهند با نيتي پاك، عملي بد را جوابي بد دهند. من يك كاريكاتوريستم!

 
 
February 21, 2006  
 
 

تاريخ تصويرهای پيامبر و مقدسان اسلامی


از روز انتشار کاريکاتورها اين گزاره زياد استفاده شده است که اعتراض مسلمانها به تصوير کردن پيامبر است. اما واقعيت اصلا اين نيست. مسلمانها نه به تصوير که به توهين نظر داشتند. تصويرسازی از چهره پيامبر سنتی تاريخی دارد که بخوبی نشان می دهد عرف جوامع مسلمان هيچ مشکلی با تصوير مقدسان خود نداشته است. در اين باره مطالب زيادی وجود دارد که شماری از آنها روی اينترنت هم هست. من مطلب زير را می پسندم خاصه از اين جهت که دقت روزنامه ای فارسی زبان و ايرانی را در تشخيص نياز روز نشان می دهد: 

•••

نوشته: هلنا شين دشتگل

در سير تحولات تاريخى نقاشان ايران، تصويرگرى چهره پيامبر ضمن تجليل و احترام ايشان و با تاكيد بر ماخذ قرآنى مسلمانان از مهمترين دستاوردهاى هنر دينى طى قرن هاى متمادى به شمار مى آيد.

در اين ميان سيماى مقدس پيامبر اسلام (ص) از مقام شامخى برخوردار است و همگام با ادبيات غنى ايران، سنت تاريخ نگارى، فرهنگ دينى مردمى و توجه به شرايع اسلام و آيين محمدى در جهت اتحاد خالق و مخلوق و در تداوم سنت تصويرى دينى نگارگرى اسلامى در ايران، استمرار يافت.

در فاصله بين قرن هاى ۱۴-۸ ه.ق با نمايش بازتابى از صحنه هاى ادب فارسى، تفاسير برگرفته از كلام الهى و داستان پيامبران چون نسخه هاى مصور جامع التواريخ، آثار الباقيه، قصص الانبياء، خاوران نامه، معراجنامه، مهر و مشترى عصار، خمسه نظامى (مخزن الاسرار)، هفت اورنگ جامى (خردنامه اسكندرى)، حمله حيدرى، ديوان ميرعليشير نوايى تا نقاشى هاى ديوارى تكايا، سقاخانه ها، امامزاده ها و ديگر اماكن مردمى در دوران متاخرتر، تصويرگرى چهره پيامبر اسلام (ص)، با روش قانونمند در ترسيم پيكر منور ايشان در پيروى از آيين محمدى و از سر ارادت و تسليم هنرمندان، درخور توجه بوده است.

بنابر نوشته ث. عكاشه: «نقاشى دينى در دوره هاى نخستين اسلامى، از آن استقبال و تشويقى كه نزد بوداييان و مسيحيان معمول بود، بهره اى نداشت. مساجد از تصاوير دينى خالى بود و از نقاشى براى آموزش هاى دينى و پرورش اعتقادات مذهبى، تا پيش از سده ۸ ه.ق/۱۴ م استفاده نمى شد.

اما با وجود مخالفت بعضى از علماى دين، نشانه هايى از نگارگرى دينى اسلامى پديدار شد و نقاشان به ترسيم برخى صحنه هاى دينى فراخوانده شدند. اين فراخوانى نقاشان را به نقش كردن چهره پيامبر (ص) ترغيب كرد، مع الوصف تعداد تصاوير رسول اكرم (ص) در مقايسه با تصاوير عيسى مسيح (ع) در دنياى مسيحيت بسيار اندك است.

كسانى كه هرگونه تصويرسازى را حرام مى شمردند و آن را تقليد از صنع خالق مى دانستند، كشيدن تصاوير مقدسين را گناهى بزرگتر مى دانستند و اين كمبود در تصاوير رسول خدا بيش از آنكه ناشى از مخالفت متعصبان باشد ناشى از تجليل و بزرگداشت آن حضرت بوده است.

نظر به اهميت «موضوع تصوير گرى چهره پيامبر اسلام» و رابطه تنگاتنگ آن با فرهنگ جهان بينى اسلامى و استمرار اين سنت در اعصار متمادى و طرز تلقى عقايد و اديان مختلف در پرداخت تمثال پيامبر به چند نمونه كهن و ارزنده اين مهم اشاره مى شود.

مسعودى در مروج الذهب می نويسد: «قديمى ترين اطلاعاتى كه از تصوير پيامبر اسلام به ما رسيده نقل يك بازرگان عرب است كه در سده ۳ هجرى/ ۹ م. به چين سفر كرده و با امپراتورى چين گفت وگو داشته و امپراتور از او پرسيده كه آيا دوست دارد تصويرى از پيامبر را ببيند؟ سپس يكى از افسران دربار صندوقى محتواى تصاوير پيامبران را پيش آورده و در ميان تصاوير بسيارى از پيامبران، چهره محمد (ص) را سوار بر شتر در ميان اصحاب خويش، نشان مى دهد.»

توجه سلاطين و امراى ايلخانان مغول، چون غازان خان، الجايتو و ابوسعيدخان ايلخانى به تشيع و اسلام آوردن آنان نه تنها موجب تقويت شيعه و احترام به انديشه هاى صوفيانه شد، بلكه نخستين تصاوير دينى در ارتباط با زندگى پيامبر اسلام و توصيف معراج عارفانه ايشان با حمايت فرمانروايان مغول و وزير با تدبير عصر «خواجه رشيدالدين همدانى» صورت پذيرفت.
اسلام آوردن فرمانروايان مغول و حمايت از ادبا، دانشمندان و هنرمندان در پيروى از علم و ادب هنر و انديشه هاى اسلامى زمينه مناسبى جهت تهيه كتب خطى و مصور با مضامينى تاريخى، ادبى به ويژه داستان پيامبران و زندگى آنان فراهم آورد.

از قديمى ترين تصاوير مى توان به نسخه هاى متعدد از كتاب جامع التواريخ رشيدالدين با دو نمونه ارزنده در كتابخانه ادينبورو  با ۷۰ تصوير و بخش ديگر كتاب رشيدى در انجمن آسيايى در لندن با ۱۰۰ تصوير اشاره كرد.

از ميان ۸ نگاره اى كه در نسخه «جامع التواريخ ادينبورو» با موضوع زندگى پيامبر آراسته شده، موضوع هاى تولد پيامبر (درميان فرشتگان)، بحيراى راهب و شناسايى پيامبر، دريافت وحى از جبرئيل، نزول كتاب مقدس و به روايتى معراج پيامبر اسلام از اهميت شايانى در جهت تصويرسازى مجالس اين نسخه برخوردار است.

در تمام نگاره هاى ياد شده، پيامبر با سيماى آرام و متفكرانه، بدون پوشش بر صورت و يا هاله اى بر گرد سر با قامتى لاغر و بلند، مصور شده است.

چهره پيامبر اسلام در كتاب خطى آثارالباقيه، اغلب با ويژگى اى چون هاله دايره وار بر گرد سر و گاه بزرگ تر از اندازه متعارف در جهت تاكيد بر قدرت معنوى و عظمت روحانى ايشان حضور دارد. به غير از تصويرگرى صحنه هايى چون حجه الوداع، صحنه هاى موعظه در ميان مردم- تصويرگرى پيامبر در ميان اهل بيت و مجلس جانشينى پيامبر در غديرخم-_ از ديگر موضوعات برگزيده نقاشى هاى اين نسخه است و پيامبر را با پوششى متفاوت و نمادين در جهت تمايز ايشان با قرار گرفتن هاله سر و يا رنگ جامگان و عباى بلند تيره رنگ (غديرخم) نشان مى دهد.

نسخه مصور «معراجنامه احمد موسى تهيه شده در عهد سلطنت سلطان ابوسعيدخان ايلخانى» ، محفوظ در كاخ توپقاپى استانبول با تصاوير بديع از عروج پيامبر اسلام، ديوار از عجايب عالم و شگفتى هاى آفرينش خدا، مصور شده است.

چهره پيامبر اسلام در ۱۰ نگاره نسخه مزبور به تصوير درآمده و آرايش عناصر تصويرى و تزئينى همراه با سنت هنر شرق به ويژه نقاشى كليساهاى مسيحى، هنر چين در پيوند با سنت هنر ساسانى، ارائه شده است.

حضرت محمد با عمامه سفيد و ظريف بر سر، هاله اى زرين و دايره وار بر گرد سر با تزئينات خطى پيرامون آن، گيسوان تيره بافته و آويخته در طرفين شانه ها و جامه اى آبى رنگ كه سراسر بدن وى را پوشانيده، در مجالس اين نسخه تكرار شده است. حالات متنوع سر و دست ها در ترسيم پيكر ايشان،  قابل ملاحظه  است.

علاوه بر چند نگاره نسخه احمد موسى كه حضرت بر دوش جبرئيل و ميان بال هاى گسترده فرشته، همچون شناورى در آسمان، شگفتى هاى عالم غيب را مشاهده مى كند نمونه عالى و بى نظير مجلس اين نسخه، نگاره اى است از رسول خدا بعد از بازگشت از معراج كه در حال توصيف شمايل بيت المقدس (يا مسجدالاقصى)، ستون ها و محرابه هاى آن جهت آگاه نمودن قريش، ياران و كفار به تصوير درآمده است.

تمام پيكر ايشان، ميان انبوهى از نور مقدس به رنگ طلا نمايش داده شده و عباى ايشان از سر وى تا سراسر پيكر را به رنگ تيره پوشانيده و با نمونه هاى نگاره هاى پيشين نسخه ياد شده، تفاوت آشكار دارد.

تمثال مبارك حضرت محمد در دوران هاى بعد از قرن ۸ ه.ق در بيشترين بازنمايى از چهره و پيكر ايشان به ويژه در صحنه هاى معراج عارفانه و روحانى پيامبر، اغلب با ردايى بلند برتن (متمايل به رنگ سبز - آبى) و سبز پسته اى، شالى بر كمر، عمامه سفيد بر سر - با تنوع در اندازه هاى آن- گيسوان بافته بلند و تيره رنگ در طرفين شانه  ها مشاهده مى شود.

در اين حالت، جزئيات بارز در چهره پردازى وام گرفته از نقاشى آسياى مركزى و هنر ايران باستان، با پرداختى دقيق همراه با نمايش حالات درونى در روحيه وى، نمايان شده است.

در يك سنت تصويرى در مصورسازى نسخه هاى خطى، معراج پيامبر اسلام، غالبا با شيوه تجسمى يكسان در گزينش عناصر تصويرى با اندك اختلافى در جزئيات طرح در تاييد ويژگى   هاى مكتب شهرى - به ويژه در روزگار تيموريان و صفويان تا عهد قاجار _ راه تكامل پيمود و به صورت يك سبك سنتى دينى مورد توجه هنرمندان قرار گرفت.

در بسيارى از برگ هاى الصاقى مجموعه  ها و گلچين اشعار سده ۹ ه.ق به ويژه در مدح و ستايش حضرت محمد صحنه هاى به معراج رفتن ايشان، تصوير شده است. در بيشترين مجالس، حضرت محمد سوار بر مركب استثنايى خويش [براق] در مركز صحنه با جامه اى بلند، شالى بر كمر، عمامه اى بر سر گيسوان بلند بافته و ريش تزئين يافته مصور شده است.

پيامبر در اغلب آثار معراجيه در حالى كه دست هاى خويش را در حالت سپاس و نيايش به سوى آسمان گرفته، مشاهده مى شود. فرشتگان نيز در اين نوع از مجالس معراجيه چون نمونه هاى تصوير هنر ساسانى و نقاشى كليساهاى مسيحى شرقى با انوار زرين، مجمرهاى ظريف جهت نورافشانى و گلاب پاشى در دست به سوى پيكر منور پيامبر اسلام، مواج در آسمان، حضور دارند.

«معراجنامه ميرحيدر» حدود يك قرن بعد از معراجنامه احمد موسى در شهر هرات حدود سال ۸۴۰ ه.ق به سفارش «شاهرخ» استساخ و مصور شده است. در اين نسخه نفيس كه هم اكنون از افتخارات كتابخانه ملى پاريس به شمار مى آيد بيش از ۵۰ مجلس نقاشى از تمثال پيامبر اكرم در سير به طبقات هفتگانه آسمان و مشاهده رازهاى نهفته در آن، ارائه شده است.

كميت حيرت انگيز مجالس نسخه با تصاوير آرمانى از عروج محمد در آسمان ها، انتخاب مضامين مجالس با توجه به اهميت هنر بودايى، نقاشى چين، عناصر سبك مغولى با درهم آميختگى نقاشى ايران در مكتب هرات، بدون ترديد نمونه برجسته اى از حالات عارفانه عروج محمدى را همراه با تفكر و بينش اسلامى آشكار مى نمايد. تمثال پيامبر در سراسر مجالس نقاشى نسخه، بدون پوشش بر صورت، عمامه سفيد بر سر كه بخشى از آن بر گرد صورت ايشان آذين شده، سيماى مرد جوان، چشمان گويا و كشيده رو به بالا در جامه اى بلند و سبزرنگ بدون تزئينات، علاوه بر بيان حالات هيجان و حيرت از مشاهدات عالم غيب، ملاحظه مى شود.

گرايشات مذهبى و تعصبات سخت شيعيان در جريان فرقه گرايى عصر صفويان و رسمى شدن شيعه توسط شاه اسماعيل اول ورود عوامل تصويرى جديد در پرداخت چهره پيامبر اسلام را فراهم آورد و چهره ايشان با نقاب [برقع] از پيشانى تا زير چانه پوشانيده و در نمايش حالت و اندازه عمامه حضرت تغييراتى پديد آورد.

نقش «شير» به عنوان نمودى از حضرت على با اشاره به مذهب تشيع مورد توجه نگارگران در پيوند با تصويرگرى «معراج حضرت محمد» قرار گرفت و در اغلب نسخه هاى خطى و مصور سده ۱۰ ه ق چون خمسه نظامى، خمسه نوايى، جامى، فالنامه و ديگر نسخه هاى مصور آن عهد به تصوير درآمده است.

در اين مجالس حضرت محمد سوار بر مركب خويش با رخسارى پوشيده در حال دادن انگشترى [خاتم نبوت] به سمت «شير» كه به جانب پيامبر اشاره دارد، نشان داده شده و در مواردى فرشته جبرئيل در تركيبى از مجلس نقاشى ديده مى شود.

استمرار اين سنت  تصويرى نقاشى هاى عهد صفويان- با الحاقات جديد عناصر تصويرى و تزئينى در دوران هاى بعد در بسيارى از نسخه هاى خطى و مصور، نقاشى هاى ديوارى و گرايشات مختلف در زمينه  هنر عاميانه به ويژه در عهده قاجار نمايان شد.

گرايشات مختلف نقاشى ايران از دوران صفوى به بعد دوره جديدى در سبك و اسلوب نقاشى ايرانى به وجود آورد كه در نتيجه تغيير سليقه دربارى و كاهش توجه آنان به كتاب نگارى با ورود عوامل اروپايى و تك نگاره و توجه به ديوارنگارى كاخ ها و چهره نگارى  دربارى بود.

سبك ديوار نگارى با راهيابى به ديوار اماكن مذهبى چون امامزاده ها، تكيه ها و سقاخانه ها و ديگر اماكن مردمى به ويژه در عصر قاجار از شرايط دربارى به غير دربارى مورد توجه سليقه عام قرار گرفت و جنبه هنر عاميانه نمود.

در تداوم سبك  پيشين تصويرگرى در ايران و همگام با شيوه نقاشى در مكتب قاجار نقاشى پشت شيشه و تصويرسازى كتاب هاى چاپ سنگى، ضمن دگرگونى در شيوه رنگ  گزينى و اسلوب سايه پردازى و ديگر عوامل تزئينى چون هاله مقدس بر گرد سر پيامبر و عمامه ايشان همراه با حرمت و تكريم تصويرگران چيره دست و گاه عامه مردم در پرداخت به جزئيات چهره نگارى پيامبر اسلام از سر ارادت به آن حضرت و توجه به مقدسات شريعت اسلام راه تكامل پيمود.

---------------
برگرفته و کوتاه شده از: شرق روزهای يکشنبه و سه شنبه

 
 
February 15, 2006  
 
 

شالوده اسلامی سکولاريسم ترکيه

نه تنها در اندک نوشته‌های فارسی که حتا در بيشتر آثاری که به زبان‌های فرنگی درباره تکوين ترکيه مدرن نگاشته شده‌اند، پيکربندی ترکيه مدرن بر پايه انديشه سکولاريسم و حذف دين از سامان‌گيری سياسی و اجتماعی جامعه بازنموده شده است. ادعای اصلی اين کتاب*، درست خلاف آن است.

نويسنده استدلال می‌کند که طرح سکولاريستی کمال آتاتورک، بنيان‌گذار ترکيه نوين - در فاصله دو جنگ جهانی - نتوانست دين را يک‌سره از قلمرو عمومی بيرون براند و هويت ترکی را به دور از درون‌مايه‌ای دينی بسازد.

در کتاب اسلام، سکولاريسم و ناسيوناليسم در ترکيه، نويسنده با بررسی منابع، متون و اسناد تاريخی برجا مانده به ويژه از دهه سوم سده بيستم نشان می‌دهد که چگونه «نظام ملت» در دوره عثمانی - که به واقع به مفهوم «امت و جماعت» بود – هرگز به تمامی از ميان نرفت و از آغاز شکل‌گيری ترکيه نوين در قالب قوانين و نظام حقوقی- سياسی بازتوليد شد و در معنادادن به ناسيوناليسم و هويت ملی ترکی نقشی بنيادی و ماندگار بازی کرد.

دين عنصر قومی ترکها و يونانيها 

در ترکيه‌ای که آتاتورک بنيان نهاد، مفهوم ترک بودن بر شالوده اسلام بنا شد. از نظر دولت نوپای ترکيه در آن دوران، همه مسلمانان از جمله کردها، ترک به شمار می‌رفتند و دولت سياست‌هايی اعمال می‌کرد تا همه مسلمانان فارغ از نژاد و قوميت احساس تعلق به «ملت ترک» داشته باشند.

هم‌چنين، دولت، گرچه مسيحيان ترکيه را شهروندان اين کشور قلمداد می‌کرد، لزوماً به آن‌ها به چشم اعضای ملت ترک نمی‌نگريست.

براين اساس، به رغم پيدايش دولت سکولار و عرفی و نيز ناسيوناليسم غيرمذهبی در ميانه دو جنگ، ميراث برجامانده از عهد عثمانی و «نظام ملت» موجب شد دين ابزار اصلی شکل دادن به هويت در ترکيه مدرن بماند.

در يونان آن دوران نيز، يونانی بودن يا تعلق داشتن به ملت يونان با عضويت در «ملت مسيحی ارتدکس عثمانی» تعريف شد و بدين جا انجاميد که بلغاريان، مقدونی‌ها و آلبانیايی‌های ارتدکس را نيز يونانی انگاشته می‌شدند.

ناسيوناليزاسيون يا ملت‌سازی از راه دين، بر نيروی سازگاری و تطابق «نظام ملت» و هويت‌های قومی –مذهبی با شرايط تازه در ترکيه مدرن تکيه کرد.

مسيحيان و يهوديان بيرون از ملت ترک

کتاب اسلام، سکولاريسم و ناسيوناليسم در ترکيه نشان می‌دهد که حتا در ناسيوناليسم ترکيه امروز، مسيحيان بيرون از ملت ترکيه به شمار می‌روند؛ زيرا در عهد عثمانی جزوی از امت مسلمان نبوده‌اند.

براين بنياد، گرچه آنان در مقام شهروند ترکيه به رسميت شناخته می‌شوند، از به دست گرفتن منصب‌های بالای نظامی، اداری و سياسی - بر پايه قوانين ترکيه سکولار- هم‌چنان محروم‌اند.

يهوديان در قياس با مسيحيان در ترکيه وضعيت بهتری دارند؛ با آن‌که ايستار دولت ترکيه در برابر آنان سرراست و تهی از ابهام نيست.

به نوشته آقای کاگاپتای، از نظر تاريخی ميان ترکان و يهوديان همواره روابط نيکويی برقرار بوده و زمينه يهودی‌ستيزی در ترکيه وجود نداشته است.

به ويژه در دوران ميانه دو جنگ بزرگ که در کشورهای اروپايی آتش يهودی‌ستيزی افروخته بود و يهوديان با ديواری ستبر از غيريهوديان جدا می‌شدند، در ترکيه زير رهبری کمال آتاتورک چنين تمايز و تبعيضی نبود.

با اين حال، از آن‌جا که زبان و ميراث عثمانی «نظام ملت» عناصر سازنده مفهوم ترک بودن شدند، يهوديان - که پاره‌ای از امت مسلمان نبودند يا به ترکی سخن نمی‌گفتند - همواره در حاشيه جامعه و ملت ترک باقی ماندند.

اسلام شريعت و اسلام هويت

از سوی ديگر، در ترکيه ميان دو گونه اسلام، اسلام در مقام دين و اسلام در مقام هويت، تعارض و تنش وجود دارد؛ زيرا فرايند سکولاريزاسيون و ناسيوناليزاسيون (عرفی‌سازی و ملت‌سازی ) در تعامل و دادوستد با يکديگر پيش رفته‌اند و دين اسلام در شکل دادن به هويت ملی اثری عميق نهاده است.

در اين راستا دين در مقام هويت ملی که سرشتی سکولار دارد در قلمرو عمومی نيرومندانه حضور دارد، اما دين در مقام ايمان و اعتقاد مذهبی و آيين و شعاير و شريعت با نهاد و نظام سياسی و اجتماعی سکولار و عرفی کشور سازگار نيست و در نتيجه بيرون از قلمرو عمومی نگاه داشته می‌شود.

* Cagaptay, Soner, Islam, Secularism, and Nationalism in Modern Turkey, who is Turk? Routledge, 2005
------------------
کوتاه شده از معرفی مهدی خلجی از کتاب

 
 
February 12, 2006  
 
 

آيا انتشار کاريکاتورها حسابشده بود؟

انتشار دوباره ی کارتون ها کاری حساب شده بوده است. زیرا واضح بود که این عمل با واکنش شدیدی از جانب مسلمانان بنیادگرا مواجه خواهد شد و پرواضح است که این واکنش قابل پیش بینی بوده است. پس می توان گفت که برای تعمیم دادن یک سری خواص (مثل خشونت طلبی و یا بیگانگی با روح ازادی بیان و دموکراسی غربی) به کل مسلمانان، عده ای علاقمند به دیدن این واکنش ها بوده اند.

رسانه ها عده ای از معترضان را نشان می دهند و بعد فاندامنتالیست بودن را به کل جمعیت مسلمانان تعمیم می دهند. در واقع پیام شان چیزی شبیه این است: نگاه کنید اینان مسلمانان هستند و روش اعتراض کردنشان به دموکراسی و ازادی قلم ما اینگونه است و بعضی شان در کشورهای ما زندگی می کنند ولی بسیار از جامعه و فرهنگ ما دور و بیگانه اند.

در حالیکه فاندامنتالیزم ویژه ی مسلمانها نیست. به کلینیک سقط جنین در امریکا نگاه کنید که اتشش زدند و به تیاتر شام اخر در پاریس که محل تیاتر را اتش زدند. به فاندامنتالیست هایی که در واشنگتن حکومت می کنند. پس فاندامنتالیزم مختص مسلمانها نیست ولی رسانه ها سعی دارند که ان را ویژگی مسلمانان نشان بدهند.

تاثیر دیگری که این کارتون ها در روند دموکراسی طلبی مردم کشورهایی همچون سوریه یا ایران یا عربستان سعودی خواهد گذاشت این است که دولتمردان در جواب مطالبات انها خواهند گفت: این است دموکراسی غربی: کارتون از مقدسات مردم درست کردن و به اسم ازادی تحقیر کردن اعتقادات مذهبی مردم.

نکته ی دیگر در نظر گرفتن کسر تعداد معترضان به کل جمعیت مسلمانان است. حاصل این کسر عددیست بسیار کوچک که می توان از ان نتیجه گرفت که مسلمانان زیادی به ازادی بیان و قلم احترام می گذارند و یا اینکه شیوه ی اعتراض کردنشان از طریق این معترضان متفاوت است. پس تعمیم دادن رفتار عده ای از معترضان به خلق و خوی و بینش مسلمانان کاری ست سخت غیر عاقلانه.

مسلمانان شاهدند که مثلا در فرانسه ازادی روسری سر کردن ندارند و در نتیجه نمی توانند براساس اعتقاداتشان لباس بپوشند در حالیکه عده ای دیگر به اسم ازادی بیان و عقیده توانایی انتشار چنین کارتون هایی را دارند. بنابراین مسلمانان به این دموکراسی اعتراض می کنند که شما هر چه دلتان می خواهد در رسانه هایتان می گویید ولی ما حق سرکردن روسری (که براساس اعتقاداتمان است را) نداریم.

پ.ن. : مطلب بالا نکاتی ست که از گفتگوی بهزاد یغماییان نوشته ام که البته بعضی جمله ها هم در متن گفتگوی او نبوده اند که خودم اضافه شان کرده ام. درنتیجه به هیچ وجه ادعا نمی کنم که ترجمه ی لفظ به لفظ صحبتهای او ست ولی ادعا می کنم که انچه است که از گفتگوی او فهمیده ام و شدیدا شنیدن این گفتگو را توصیه می کنم. بهزاد یغماییان حتی به شورشیان هم نگاهی بسیار انسانی دارد خلاف انچه که در اکثر نوشته ها می بینیم.

---------------
*برگرفته از: مينا خانلرزاده ؛ عنوان از سيبستان

نيز:
پسزمينه يک اقدام تحريک آميز (در: وبسايت سوسياليستهای جهان)
Denmark and Jyllands-Posten: The background to a provocation
از طريق اخبار آخرالزمانی سرزمين من

سوسياليستهای جهان از اولين گروههای خارجی است که حسابشده بودن انتشار کاريکاتورها را مطرح کرده است:
European media publish anti-Muslim cartoons: An ugly and calculated provocation

در ميان وبلاگ نويسان ايرانی حامد قدوسی نخست بار به احتمال حسابشده بودن موضوع اشاره کرد:
قضيه بشدت بودار است

 
 
February 10, 2006  
 
 

آقای رئيس جمهور! هولوکاست افسانه نيست

هارون يشايايی رئيس انجمن کليميان تهران طی نامه ای به محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران نوشته است:

"برنامه‏ سازيها و تأکيدات روزانه صدا و سيمای جمهوری اسلامی و بعضی ديگر از رسانه ‏های گروهی بر افسانه بودن کشتار يهوديان به دست رژيم نازيهای هيتلری (هولوکاست) و به چالش کشيدن يکی از بديهی ‏ترين و غم ‏انگيزترين حوادث بشری در قرن بيستم، موجب بهت و حيرت جهانيان و دلهره و ترس جامعه کوچک يهودی ايران شده است."

رئيس انجمن کليميان تهران در اين نامه از آقای احمدی نژاد پرسيده است:

"چگونه ممکن است فاجعه جنگ جهانی دوم و وقايع و اثرات آن را که موجب نابودی حدود پنجاه ميليون انسان در نقاط مختلف جهان شده و ميهن ما بيش از ساير نقاط جهان از آثار و عواقب آن لطمه ديده است را از پشت شيشه کدر تعصبهای روزمره سياسی، عمدتاً ناشی از فرهنگ سکولار غربی بررسی کرده، جنايات فاشيستهای هيتلری را توجيه‏ پذير جلوه داد؟"

"چگونه ممکن است اصل اعلام شده در اساسنامه حزب و ارتش نازیها را مبنی بر پاکسازی اروپا از وجود يهوديان به چالش و ترديد کشيد و تئوری نژادپرستانه فاشيستها را فراموش کرد، مگر نمی ‏توان کتاب 'نبرد من' نوشته آدولف هيتلر يا نطقهای موجود [يوزف] گوبلز [وزير تبليغات دولت هيتلر] و [هاينريش] هيملر [رئيس پليس آلمان نازی] را يک بار ديگر خواند ... چگونه ممکن است اين همه شواهد زنده و انکارناپذير در کشتار و نفی بلد يهوديان در اروپا و جنگ دوم جهانی را ناديده گرفت و سخنان چند نفر را با مواضع کاملاً غيردينی ملاک قضاوت قرار داد و حتی بر آن مطالبی غيرواقع افزود و نتايج دلخواه را به گوش شنوندگان و خوانندگان ساده ‏دل رساند؟"

رئيس انجمن کليميان تهران به رئيس جمهور ايران يادآور شده که "هولوکاست افسانه نيست، همانطور که نسل ‏کشی صدام در حلبچه افسانه نيست، همان طور که کشتار مردم فلسطين و لبنان در صبرا و شتيلا به وسيله آدمکشان شارون افسانه نيست و قتل‏عام مسلمانان در بالکان و آنچه امروز در افغانستان و عراق و سودان می‏گذرد افسانه نيست."
 
وی به عنوان مسئول مهمترين تشکيلات يهوديان ايران ابراز نگرانی می کند که "ارزشهای انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ايران در برابر احساسات نژادپرستانه يا ميهن ‏پرستانه کاذب به سبک رضاخانی در توجيه کشتار يهوديان اروپا به دست فاشيستها کمرنگ شود و دفاع از حقوق مستضعفان و استقلال و آزادی که شعار دشمن ‏شکن امام راحل بوده است به معارضه ناحق بی‏ حاصل مذهبی و نژادی مبدل گردد."

هارون يشايايی هشدار می  دهد:

"نگران باشيد که سردمداران نئونازی در اروپا که امروز خانه‏ های سياهپوستان را به آتش می‏
کشند و محله ‏های مسلمان‏ نشين را غارت می‏ کنند فردا دامی وحشتناک چون 'هولوکاست' برای مسلمانان نگسترده باشند."
 
کوتاه شده از: بی بی سی
متن کامل نامه را در سايت انجمن کليميان تهران بخوانيد 

 
 
February 9, 2006  
 
 

بنيادگرايان سکولار شريک بنيادگرايان دينی

عبدالکريم سروش

 ظالم آن قومي که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمي را سوختند

حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند.

از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*]

نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟

ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟

ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:

دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟

امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".

خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.

باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟

قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست

[*] اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.

------------------
عنوان از سيبستان. من ورود دکتر سروش را به اين وادی به فال نيک می گيرم و اميد می برم که مباحثی تحليلی به فارسی و انگليسی در اين زمينه مطرح سازد. سخن او می تواند بآسانی جهان را خطاب قرار دهد و او شايسته است از اين جايگاه که به دست آورده و در شمار روشنفکران برتر جهان شناخته شده برای دفاع از اسلام در اروپا بهره بگيرد و راهی به اسلاميان در وطن اسلامی نيز نشان دهد.   

پس نوشت:
بهترين يادداشت تحليلی و چالش آميز از يک نا-مسلمان در باره مسلمانان و اسلام و کاريکاتورها يادداشتی است که به راهنمايی نيکان از رابرت فيسک ديدم و خواندم. جا دارد اين مقاله کامل ترجمه شود. نموداری از انصاف و چالش با دورويی رسانه ای و دفاع از تنوع فرهنگی است. يکی دو نکته کليدی هم دارد. از جمله در باره تفاوت وضع اسلام و مسيحيت در دقيقه اکنون. آن جمله پايانی اش هم شاهکار است.

پس نوشت 2:
چند صد نفر از روشنفکران و فعالان سياسی و رسانه ای ايران بيانيه ای را امضا کرده اند که تحليل مختصری هم از ماجرای کاريکاتورها دارد. من می خواستم به اين دوستان پيشنهاد کنم که بهتر است هر يک از آنها در حد نوشتن مقاله ای هم در اين زمينه قدم بردارد. اگر نه دست کم گروهی 10-15 نفره از امضاکنندگان را برگزيند که ديد تحليلی دارند تا مقالات و تحليلهايی را در اين باره بنويسند. نه اينکه بيانيه بد باشد اما راستش فاقد آن ارزش رسانه ای است که گمان می رود دارد. اما جريانی از مقالات و تحليل ها حتما تاثير رسانه ای مهمتری دارد. خيلی چيزها هست که در اين آشوب فعلی نياز به بررسی دارد. 

 
 
February 8, 2006  
 
 

لذتی  دارد بالا رفتن از ديوار سفارت
سفارت دانمارک - تهران

آنقدر که حتی بعد از 27 سال هم آدم دلش می خواهد بداند آن لذت تسخير چه بود. اما کمی دير است برادر! شما به سن عقل نرسيده ايد؟ يا اين نمايش است؟ کاريکاتور. هان؟ آدم از ديوار جايی بالا برود جلو چشم ماموران؟ آخوند هم باشد. حتما کاريکاتور است. فقط در دنيای کاريکاتوری اين اتفاق ها می افتد. در دنيای کارتون ها.

نيز:
این روز ها کشوری هست به نام دانمارک. درصد قلیلی مسلمان دارد و درصد بالایی هم غیر مسلمان. این کشور با جمهوری اسلامی ایران که دارای حکومت اسلامی است در صلح است (حداقل تا شب گذشته چنین بود). این کشور در تهران سفارتی دارد که حکم خانه غیر مسلمان در ذمه حکومت اسلامی را دارد.

عده ای کژفهم از اهالی دانمارک به حریم نبوی تعرض کردند و حدی را که خدا نهاده بود شکستند.

عده ای کژفهم به حریم خانه غیر مسلمانی که در ذمه حکومت اسلامی است بدون مجوز شرعی تعرض کردند و حدی را که خدا نهاده بود شکستند.

*از وبلاگ حيرانه؛ به راهنمايی کورش عليانی. ياد آن نوشته بی نظير دانيال افتادم در باره بسيجی واقعی و بسيجی کاريکاتوری. يادتان هست کی نوشته بود؟

پس نوشت:
حامد قدوسی بدرستی راهنمايی کرد که مطلب را خود کورش عليانی نوشته بود. در وبلاگ کورش پيداش نکردم ولی دراين وبلاگ متن کاملش هست: راز نهفته

«من به محمد ابراهيم همت می‌گويم بسيجی. كه تمام زندگيش را، روز به روز و نه يك‌باره گذاشت پای اين كه زباله‌ای مثل صدام حسين نتواند بيايد در سعدآباد بنشيند نم‌نم عرق بخورد و ام كلثوم گوش كند و رقص عربی دخترهای ايرانی را تماشا كند. ... ...»

حالا چرا ياد دانيال افتادم نمی دانم. شايد او هم نقل کرده بوده و من در وبلاگ او خوانده بودم. وبلاگی که حالا تعطيل است. 

 
 
February 7, 2006  
 
 

Danish paper rejected Jesus cartoons

Gwladys Fouché and agencies
Monday February 6, 2006
Guardian
 

Jyllands-Posten, the Danish newspaper that first published the cartoons of the prophet Muhammad that have caused a storm of protest throughout the Islamic world, refused to run drawings lampooning Jesus Christ, it has emerged today.

The Danish daily turned down the cartoons of Christ three years ago, on the grounds that they could be offensive to readers and were not funny.

In April 2003, Danish illustrator Christoffer Zieler submitted a series of unsolicited cartoons dealing with the resurrection of Christ to Jyllands-Posten.

Zieler received an email back from the paper's Sunday editor, Jens Kaiser, which said: "I don't think Jyllands-Posten's readers will enjoy the drawings. As a matter of fact, I think that they will provoke an outcry. Therefore, I will not use them."

The illustrator told the Norwegian daily Dagbladet, which saw the email: "I see the cartoons as an innocent joke, of the type that my Christian grandfather would enjoy."

"I showed them to a few pastors and they thought they were funny."

He said that he felt Jyllands-Posten rated the feelings of its Christian readers higher than that of its Muslim readers.

But the Jyllands-Posten editor in question, Mr Kaiser, told MediaGuardian.co.uk that the case was "ridiculous to bring forward now. It has nothing to do with the Muhammad cartoons.

"In the Muhammad drawings case, we asked the illustrators to do it. I did not ask for these cartoons. That's the difference," he said.

"The illustrator thought his cartoons were funny. I did not think so. It would offend some readers, not much but some."

The decision smacks of "double-standards", said Ahmed Akkari, spokesman for the Danish-based European Committee for Prophet Honouring, the umbrella group that represents 27 Muslim organisations that are campaigning for a full apology from Jyllands-Posten.

"How can Jyllands-Posten distinguish the two cases? Surely they must understand," Mr Akkari added.

Meanwhile, the editor of a Malaysian newspaper resigned over the weekend after printing one of the Muhammad cartoons that have unleashed a storm of protest across the Islamic world.

Malaysia's Sunday Tribune, based in the remote state of Sarawak, on Borneo island, ran one of the Danish cartoons on Saturday. It is unclear which one of the 12 drawings was reprinted.

Printed on page 12 of the paper, the cartoon illustrated an article about the lack of impact of the controversy in Malaysia, a country with a majority Muslim population.

The newspaper apologised and expressed "profound regret over the unauthorised publication", in a front page statement on Sunday.

"Our internal inquiry revealed that the editor on duty, who was responsible for the same publication, had done it all alone by himself without authority in compliance with the prescribed procedures as required for such news," the statement said.

The editor, who has not been named, regretted his mistake, apologised and tendered his resignation, according to the statement.

 
 
February 6, 2006  
 
 
به اين اسلام کافرم!

اين روزها از در و ديوار مزخرفات و خرافه می بارد. در سايت وزين هفتان ديدم خر-مرد رندی يا نادان گولخواری يا دوست خاله-خرسه واری لينک داده به کسی مانند خودش که بعله قرآن حادثه 11 سپتامبر را پيش بينی کرده است! با اين تفاصيل:

حادثه فرو ریختن دو ساختمان مرکز اقتصادی آمریکا که بزرگترین ساختمانهای جهان بودند قبلا در قرآن گفته شده بود [پس می فرماييد بن لادن خواسته الهی را عملی کرده است؟!]. آیه 109 سوره توبه که نام (؟) این دو ساختمان”جورف هار” (؟) در این آیه ذکر شده (عجبا!) این دو ساختمان بر ناصیه خیابان جرف هار [همچين خيابانی در نيويورک وجود ندارد!] و تعداد طبقات این ساختمان 109 بوده  [ساختمان دقيقا 110 طبقه بر روی زمين داشته است -منهای طبقات زير زمينی] که شماره آیه آنرا نشان می دهد. تاریخ حادثه روز 11 سپتامبر که نهمین ماه است [سپتامبر به معنای هفتم است و در تقويم رومی ماه هفتم به شمار می رود و در اثر جابجايی ماهها نهم شده است] و در سال 2001 بود که به ترتیب عدد 11جزء یازدهم نشانگر روز حادثه و عدد 9 شماره سوره است بیانگر ماه وقوع حادثه و آخر اینکه این سوره دارای 2001 حرف است [با چه سيستمی حرف شماری کرده است؟ مصوت و صامت با هم يا الفبای ناقص عربی را حرف به حرف شمرده است: مثلا رحمان را 5 حرف حساب کرده يا مثل رحمن 4 حرف يا بر اساس حروف تلفظ- rahman- شش حرف؟] که بیانگر سال وقوع حادثه است(!).همچنین سوره توبه در حزب 21 قرآن است و الآن هم قرن 21 است [ پس ايهالناس بشتابيد که بقيه امور قرن 21 را هم از همين حزب 21 تا اتفاق نيفتاده کشف کنيد! ].

آقای سردبير! قرار نبود که هفتان محل ترويج خرافات باشد وبدتر از آن ترويج ايده های بن لادنی که با سوء استفاده از قرآن هر رطب و يابسی را به آن بچسبانند. توجه داريد که ادعای اين آقا به معنای تاييد آن اقدام تروريستی به هزينه عقايد اسلامی و آيات کريمه قرآن است؟ توجه کرده ايد که در اين لينک پس از شرح اين ادعا گفته می شود: "به اميد پيروزی مسلمين"؟

آيا مسلمين تروريست اند؟ آيا فکر نمی کنيد اين نوع سهل انگاری ها درست همانی را تاييد می کند که اين روزها نشريه دانمارکی گفته است؟ که مسلمانها تروريست اند؟ حالا بعد از ترويست خواندن پيامبر، قرآن هم کتاب راهنما و مويد تروريسم است؟

من پيشنهاد می کنم چنين خطايی را بر هيچ کاربر و عضو هفتان نبخشاييد و او را از ادامه همکاری صميمانه اش با هفتان محروم کنيد. در اين روزهای حساس بهتر است چشم و گوشمان را باز کنيم. بخصوص بر روی رندان وقت شناس يا دوستان نادان يا خاله خرسک بازی ها.

اين نوع دوستان(؟) شاهدی بر آيه 20 از سوره 6 هستند ( براساس حساب شمسی 9/11 برابر است با 6/20  يا بيست شهريور!): الذين اتيناهم الکتاب يعرفونه کما يعرفون ابناء هم الذين خسروا انفسهم فهم لايومنون؛ يا مصداق آيه 9 از سوره 9 هستند: اشتروا بآيات الله ثمنا قليلا فصدوا عن سبيله انهم ساء ما کانوا يعملون

در وب:
1 خداوند تاييد می کند متنی به انگليسی که همين خرافه را تکرار کرده اما در جزئياتی با آن متفاوت است!
2 و ظاهرا ريشه اين ادعا به تندروهای اندونزی می رسد
3 نقشه شهر نيويورک
4 نقشه سايت مرکز تجارت جهانی

پس نوشت:
ولی می دانم که مردم عامه چه ساده اين خرافه ها را باورمی کنند و همراه با آن خواسته يا نخواسته تروريسم را هم تاييد می کنند تا بعد بآسانی يا ملعبه تروريست ها شوند يا به چوب تروريست پروری کوفته شوند. در مقابل اين دوستان نادان، يا دشمنان دانا، مراکز دينی و روحانيون صاحب نفوذ کجايند و چه می کنند؟ 
 
 
February 5, 2006  
 
 

قانون و کاريکاتور

ماده نوزدهم
1-هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع (دیگران) بیان دارد.(حفظ کند)
2-هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، میباشد.
3-اعمال حقوق ارائه شده در بند 2 این ماده که همراه با وظائف ویژه و مسئولیت ها می باشد، ممکن است که تابع محدودیتهای معینی قرار گیرد. این (محدودیتها)، فقط باید بنا به ضرورتهای ذیل و بوسیله قانون انجام گیرد:
الف) برای احترام حقوق یا حیثیت دیگران
ب) حفظ امنیت ملی یا نظم و سلامت و اخلاق عمومی

ماده بیستم
1- هرگونه تبلیغ برای جنگ بموجب قانون ممنوع است.
2- هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، بموجب قانون ممنوع می باشد.

دكتر معتمدنژاد معتقد بود انتشار كاريكاتورهاي موهن در برخي نشريات غربي با استناد به همين بند نوزده و بيست کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد مصوب 26 دسامبر 1966 قابل پيگيري حقوقي‌است.

ماده نوزده آزادي بيان را بدون دخالت ديگران و صرف نظر از نوع ارائه حق هر كس مي‌داند ولي محدوديت‌هايي براي آن برشمرده كه  احترام به حقوق و حيثيت ديگران و حفظ امنيت و نظم و سلامت و اخلاق عمومي‌است.

در ماده بيست هم هرگونه ترغيب به تنفر ملي، نژادي يا مذهبي كه باعث تحريك به تبعيض و خشونت و دشمني شود ممنوع است.

*از: سايبرکافه

 
 
February 4, 2006  
 
 

در باره هراس

ايراني در شهر خود قدم كه مي گذاري بيرون فرصت فكر كردن را از تو ميگيرند، كسي چيزي ميگويد و مي رود و باز و باز و باز... كلافه ترس مي شوي و مي نشيني كنج خانه.

ايراني و در شهري غريب، دلت مي گيرد و مجبور به نگاه از پنجره مي ماني و بس! بيرون گرگ دارد و هراس.

كلاس كه ميروي هراس داري حالا مي آيند و به جرم آرايش يا پوشش ميگيرندت! يا به جرم هم صحبتي با غريبه راهي كميته انظباطي و سوال پيچ هاي مدام مي شوي!

شعر كه مي خواني به جرم ... بودن تحويلت مي دهند! مدام كسي مي پرسد : كارت دانشجويي ... چرا چنين يا چنان ....كردي.

درس كه مي دهي ترس نمي گذارد راحت حرف بزني جز در محدوده موضوعات درسي! نمرات را كه مي زني منتظر عواقبش و تهديد ها و سفارش هاي مسخره مي ماني. جلسه كه ميروي فقط گوش كن هر كلامي درد سر مي آورد.

به آينده كه فكر مي كني بترس. خارج كه ميروي غريبه اي و بدتر از آن مسلمان!

هوا تاريك نشده برگرد! شيشه خالي مستي شان سوت مي كشد از كنار گوشت ميگذرد، سگ شان را رها مي كنند تا در كوچه خانه ات تا مرگ بترساندت، ميان  بازار ولگردي روسري ات را مي كشد و تو را بغل مي كند به بوسه هاي مستانه...

ميداني؟ هراس و ترس با ماست سيبستان عزيز. 

---------------
*از پرنيان؛ پای مطلب هر برگی که می افتد

 
 
February 2, 2006  
 
 

مادام بودريار در آمريکا

نوشته مادام ميم که پاره ای از سفرنامه آمريکای اوست مرا به ياد آمريکای بودريار می اندازد. جز اينکه اين يکی کلی حرف حسابی دارد از منظری ايرانی. اميدوارم اين دست نوشته ها را ادامه دهد و بيشتر بنويسد. قلم او بسيار نکته سنجانه است:

وقتي از مملکتت دور هستي و در جائي به سر مي بري که در واقع بزرگترين تهديد کننده کشورت هست ؛ وقتي هر روز در راديو و تلويزيون و حتي تلويزيون مدار بسته اتوبوس ها مي بيني که خبر اول در مورد ايران و خطر ايران براي کل جهانيان است اوضاع يک جور ديگر مي شود.

نمي دانم شايد به حق و شايد هم به ناحق به شدت نگرانم. اين بار نگراني ام از اين است که خيلي از امريکائي ها حتي کساني که علنا بر عليه حضور امريکا در عراق هستند اين مسئله را باور کرده اند که ايران دارد سلاح اتمي توليد مي کند (والله نمي دانم حالا دارد توليد مي کند يا نه؟ ولي وظيفه ملي و وطني ما فعلا ايجاب مي کند که بگويم اي بابا سر کار گذاشتنتون ! کدام سلاح اتمي ... برق هم به زور داريم سلاح اتمي کدومه).

چند روز پيش يک آدم نازنين امريکائي بعد از کلي حاشيه رفتن آخر پرسيد آيا راست است که در ايران ؛ ايراني ها از امريکائي ها متنفرند؟ گفتم مي داني فکر مي کنم رابطه ايران و امريکا (البته بيشتر در سطح دولتها ولي در مورد مردم هم فکر مي کنم کم و بيش درست باشد) عين فيلم جنگ گل سرخ است. يعني داستان عشق و تنفر غريبي است که نهايتا همديگر را واقعا خورد و خاکشير مي کنند و جفتشان در آغوش هم مي ميرند ! (حالا در مثل مناقشه نيست).

بياييد رابطه ايران را با ديگر کشور ها در نظربگيريد. مثلا رابطه عاطفي ايران با امريکا اصلا شبيه مثل رابطه عاطفي ايران با حتي فرانسه و حتي انگليس !! نيست. علي رغم تمام تاريخ مشترکي که ايران و انگليس بر سر جريان نفت با هم داشتند هيچوقت ايران با انگليس وارد يک رابطه عاطفي نشد. رابطه اين دو تنها اقتصادي و سياسي بود.

اما ايران و امريکا با اينکه از همديگر به شدت زخمي و داغدار شده اند اما به ۱۰۰۱ دليل (سياسي ؛ اقتصادي؛ و همينطور فرهنگي و اجتماعي) نمي توانند دست از سر همديگر بر دارند و کار خودشان را با هم يک سره کنند. وجود ايراني هاي موفق و پرکار در اينجا ؛ شنيدن زبان فارسي و حضور فرهنگ ايراني در بسياري از محله هاي لوس آنجلس و حومه و همچنين در بسياري از ديگر شهرهاي امريکا باعث شده که فرهنگ ايراني لااقل در برخي از ايالت ها جزئي از فرهنگ امريکائي شود و احساس غريب بودنش را از دست بدهد. اين ادغام فرهنگي حداقل در کاليفرنيا تنها بدر مورد برخي از کشورها مثل ژاپن و چين و مکزيک و ايتاليا (يعني کشورهاي مهاجر فرست اصلي در اين ايالت) صورت گرفته.

از سوي ديگر هنوز خاطره شاه و فرح و روابط دوستانه ايران و امريکا در ذهن لااقل نسل هاي گذشته به خوبي وجود دارد. با هر آدم مسن امريکائي که حرف مي زني مي گويد من قبل از انقلاب ايران بودم و چند کلمه اي هم فارسي برايت صحبت مي کند (حالا منظورم همه نيست ولي زياد پيش مي آيد). اما داستان ما اينجا يک اشکال پيدا مي کند : براي اغلب امريکائي ها (همچون بسياري از ايرانيان مهاجري که بعد از انقلاب ديگر به ايران نيامدند) دو تا ايران وجود دارد. يکي ايران که در خاطره ها وجود دارد و يکي هم ايراني که امروز هست.
در ميان مهاجرين ايراني هستند کساني که بيش از ۲-۳ دهه است که به ايران نيامده اند ؛ فرزندانشان به سختي فارسي صحبت مي کنند و يا اصلا صحبت نمي کنند (گاه علاقه آنها را که به زبان و فرهنگ فارسي مي بيني که هيچي هم از آن نمي فهمند واقعا دلت از اين گسست اجباري مي سوزد). علي رغم اين گسست فيزيکي مهاجرين با ايران ؛ بسياري از آنها حتي علي رغم تابعيت امريکائي شان کماکان خود را ايراني مي دانند و با دل و جان وابسته آن ايراني هستند که ديگر وجود خارجي ندارد. ايران آنها تصويري مجازي است از هر آنچه که دوست داشتند که به نام ايران وجود داشته باشد.

تصويري مجازي که لنگرگاهش خاطره ها و عکس هاي قديمي و داستانهاي خانوادگي است ودر نقطه اي از تاريخ به پايان رسيده. اما مکمل اين تصوير ؛ تصوير ديگري است که ساخته و پرداخته رسانه هاي امريکائي و در جهت منافع سياسي و اقتصادي امريکاست . تصاويري با بهره گيري از انواع تکنولوژي ها و به خصوص روانشناسي اجتماعي که باعث مي شود تصويري به امريکائي ها ارائه شود که منشاء تروريسم و وحشت و عامل اصلي ناامني در کل جهان است . تصويري که خودمان در ساخت و پرداخت آن سهم بسيار بزرگي داشتيم و داريم و با بهره گيري از فرهنگ برازنده پوز زني و رو کم کني تصميم داريم تا آخر خط هم برويم حالا قيمتش هر چه که باشد.
از آن طرف ايران هم ممکن نيست دل از امريکا بکند و امريکا را رها کند نه از لحاظ سياسي که هزاران دليل دلخوري از امريکا دارد. اما از لحاظ اجتماعي و فرهنگي مثل بقيه دنيا نمي تواند از امريکا دل بکند . خيلي از کشورهاي دنيا به امريکا فحش و دشنام مي دهند ( از همه بيشتر فرانسوي ها !) اما بدون امريکا؛ بدون همبرگر و کوکا و هاليوود و شلوار جين امريکا امورات دنيا ديگر نمي گذرد!

مسلما امريکا هم از فرهنگ هاي ديگر بسيار گرفته اما به هر حال شيوه زندگي امريکائي کم و بيش در بسياري از کشورهاي دنيا رسوخ کرده است. اما حس من اين است که در مورد روابط ايران و امريکا شباهت ها بسيار بيش از اين حرفهاست. شباهت ها در بطن جامعه هم وجود دارد اما شکل اش متفاوت است.

سبک و شيوه زندگي در ايران امروزي خيلي بيشتر از سبک زندگي امريکائي الهام گرفته شده تا اروپائي. براي بسياري از مردم ايران آنچه از امريکا مي رسد اعتبار بيشتري دارد تا آنچه که از ديگر نقاط جهان مي رسد. بسياري از ايراني ها در درون خود و شايد حتي در ضمير ناخود آگاه خود اعتماد بيشتري به کار امريکائي ها دارند. اما اشکال اين است که اين اعتماد به سبک زندگي امريکائي در تضاد بسيار سختي با بي اعتمادي به سياست و دولت امريکا به خصوص در حال حاضر قرار مي گيرد. اين تضاد شايد يکي از وجوه توضيح اين عشق و تنفر توام باشد.

* با اندک تلخيص