March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




September 30, 2005  
 
 

عکس از آرش آشورنيا
عکس از کسوف به راهنمايی عابر پياده

 
 
September 27, 2005  
 
 

جفای رفته بر شما نشان صدق گفته شما نيست!

دکتر سروش در پاسخ تازه ای به يکی از منتقدان خود، بر شيعه بدون امامت و مهدويت تاکيد کرده است و باور به اين دو رکن اعتقاد شيعيان را در انحصار غاليان دانسته است.

او تصور می کند "معنی واحد در زير اختلاف صور" را نشان می دهد تا همه مسلمانان را به کتاب و رسول بازگرداند و لابد به وجود آمدن امت واحده را مقدمه چينی کند. 

من فکر می کنم او درست خلاف همان تاريخی که از آن سند می آورد حرکت می کند. اين اختلاف ها زدودنی نيست زيرا که اگر می بود در تاريخ اسلام يا ساير اديان فرقه های گوناگون به وجود نمی آمد. گوهر دين بر خلاف تصور دکتر سروش در زدودن اختلافات فرقه های دينی و رساندن و رسيدن به اصل مشترک هويدا نمی شود. اين بازگشت به اصل نشدنی است. اين عقيده که صورتهای مختلف تاريخی داشته - و فقط به دين منحصر نيست- بشدت غيرتاريخی و ايده آليستی است. تاريخ فقط به کار دکتر سروش نمی آيد. نقد رفتار و ايستار کسانی مانند او هم مستند به همين تاريخی است که او توجه بدان را طلب می کند.

جهان اديان با همين شرور - اگر شری باشد- می گردد (اين حرف خود اوست در باره جهان که من در اين مقام آن را به جهان دين تغيير داده ام) و زدودن شر تفرقه از آن جستجوی روزی ننهاده است. دکتر سروش اگر می خواهد کار سياسی هم بکند و مچ گيری عقيدتی از سياستمداران هم بکند و آنها را گوشه رينگ گير بيندازد بهتر است از عقايد مايه نگذارد. او در اين مسير تنها فصل تازه ای از اختلافات خواهد افزود و نه بيش. انديشه های مصلحانه ای که خود بر اختلاف تکيه کنند جز زحمت نيستند و بعيد است اصلاحی از آنها حاصل شود.

ديگر اينکه دکتر سروش ظاهرا بتازگی جامه فقاهت پوشيده و به درجه اجتهاد رسيده است و ما بی خبريم. او بصراحت فتوا می دهد که:

"رأي صاحب اين قلم [اين است] که در شرعيّات و فقهيات (يعني همان قشرّيات و عرضيات، که مطلوب بالعرض شارع‌اند) پيروي از هر يک از فقيهان، خواه شيعي و خواه غير شيعي، مجاز و مجزي است."

آيا دکتر سروش از مقام منتقد و مشفق و اصلاحگر دينی تبديل به يکی از رجال دينی و اصحاب فتوا شده است؟ آيا او بر اساس بررسی نقلی به اين نتيجه رسيده است يا بررسی عقلی؟ آيا می زيبد که او خود را در مقام فقيهان ببيند و کار ايشان بگزارد؟ آيا او مدعی چيزی بيشتر از آن است که تا امروز به آن شناخته می شده است؟

سرانجام اينکه دکتر سروش فصل مستوفايی در شرح بدکاری های نظام اسلامی در حق خود می آورد که البته به جای خود قابل شنيدن است اما اگر منظور او اين است که بگويد چون اين جفاها بر من رفته است سخن من لابد حق است مغالطه عظيم می کند. در وضع امروزين، هم او و هم منتقدان حکومتی او می توانند هر دو بر خطا باشند زيرا دين را اسباب نقد يا مدح قدرت می کنند. بهتر است دکتر سروش بحث استدلالی را با شائبه مظلوم نمايی درنياميزد. هرقدر که در حق او جفا رفته باشد ذره ای به قوت استدلال او نمی افزايد.
 

 
 
September 22, 2005  
 
 

از سايت بی بی سی
معنای اين جمله چيست؟ کشتن مقدمه بيداری است؟ آيا اينهمه کشته ما را بيدارتر کرد؟ آيا نمی شد بدون اينهمه کشته بيدار و بيدارتر شد؟ آيا برای بيدارتر شدن چقدر کشته لازم بود چند سال جنگ لازم بود؟ آيا درد فرماندهان جنگ بيدارتر شدن ما بود؟ آيا کشته های هزار در هزار را طور ديگری هم می شود تعبير کرد؟ يا هر چه بود بيداری بود؟ و چرا ما بعد از اينهمه کشته و اينهمه بيداری هنوز در خواب ايم؟ کشته ها را داديم آيا بيدارتر هم شديم؟ آيا رهبران ما بيدارترين های مايند؟

آيا اگر کشتن بيدارتر شدن است ويتنامی ها بيدارترين ملت روی زمين اند؟ و اگر باشند از اين بيدارتر شدن چه سودی برده اند؟ آيا هزينه ای که برای بيداری و بيدارتر شدن داده اند زيادی گزاف نبوده است؟ چرا بعضی ملت ها برای آموختن يک چيز ساده نياز به دادن هزينه های هنگفت دارند؟ آيا چون با هوش ترند؟ يا چون هوشی مين دارند؟

و بعد اينکه چرا برای ما در دهه های اخير يکباره بيداری و اشراق و عرفان و اخلاق معنای نظامی پيدا کرد؟ آيا همين ادعای بيداری است که نظاميان ما را واداشته به تربيت و اصلاح ما اقدام کنند؟ چرا نظاميان فکر می کنند بيدارترند؟ چون فنون کشتن را بهتر بلدند؟
 
*عکس از سايت بی بی سی به مناسبت 25 مين سال آغاز جنگ ايران و عراق  

نيز:
چرا بايد از جنگ نوشت؟ هنوز
از جنگ چيزی نمی دانم و منبع غير مبتذل در باره جنگ هم يا نداريم يا به دست من نمی رسد، زن نوشت
رزمندگان جنگ و سياستمداران جنگ، روز
من صلح را بر عدالت ترجيح می دهم، زوال

 
 
September 11, 2005  
 
 

عکس برگرفته از سايت موزه بريتانيا

When we became enemies


The Persians had the misfortune to be the others, the enemies - in short, against whom the first European civilisation defined itself

All western political theory is implicitly defined against the ghost of Persia - from condemnations of "tyrants" in the Atlantic republican tradition to Marx's caricature of "oriental despotism". In winning their nationhood, the Greeks consigned the Persians to a miserable place in the world's memory.

The most vivid portrait of a Persian ruler isn't even in this exhibition. It appears in a mosaic found in Pompeii, now in the Naples Archaeological Museum, based on a lost painting of Alexander the Great in battle. Through a tangle of horses, men and spears, Alexander charges. Darius stands helpless in his chariot, his face startled and appalled, like a frightened rabbit. So much for Persia!

This is how history is made - by writers and artists recycling stories and images down the centuries. This mosaic decorated the House of the Faun in Pompeii centuries after the fall of Darius; millennia after that, the victories of Alexander are still box office.

I was left flat - not by the superb show but by the Persian Empire itself. The British Museum wants us to believe Persia was traduced by the Greeks. It wants to show us an alternative Persia from the evil empire vilified by Hellenic historians. Yet everything confirms this Greek "myth" of a supremely rich, powerful, bureaucratically faceless empire. The real difference between the Greek version and the version we get here is that the Greeks made the Persians glamorous in their villainy.

The contrast between Greeks and Persians is unavoidable when you contemplate the most imposing monuments here. I find it hard to enjoy reproductions. Nevertheless, some judgments are possible. The celebrated frieze of various peoples paying tribute is imposing. But the figures have a static quality. No one runs, nothing overlaps. Even the wonderful carving of two immense lions, or the black stone mastiff from Tehran - an original - succeed through mass rather than movement.

تيتر و تاکيدها از من است. برگرفته از مقاله چالش آميزی در گاردين از جاناتان جونز به مناسبت نمايشگاه آثار پيش اسلامی و عمدتا هخامنشی ايران در موزه بريتانيا. ترجمه هايی ظاهرا از اين مقاله صورت گرفته. يکی که من ديدم ناخوب و نااميدکننده بود. روح مقاله که در کنايه ها و اشاره های آن است در اين ترجمه بازاری يا بگو اداری گم شده و به متنی ضدايرانی تبديل شده است. اما اين متن بيشتر به تاريخ ستيز و سازش ايران و يونان اشاره دارد تا تاييد آن. فتامل! و به هر حال به آن شوری که در ترجمه آمده نيست. راستش را بخواهيد اين متن از آن دست نوشته های روزنامه نگارانه است که در چارچوب سبک های نوشتاری اين جا فهميده می شود. نوعی بازيگوشی زبانی و بيانی در آن هست که خيلی انگليسی است و ترجمه آن بويژه ترجمه بد آن کاملا سوء تفاهم برانگيز است.

 
 
September 3, 2005  
 
 

شرق ترانه لری 2005 - عکس از مهدی جامی
هواپيما به ابرهای انبوه آسمان لندن که رسيد به همراهانم گفتم کاش نيمی از اين ابرها بر سمرقند می باريد. تصوير سمرقند تصويری متناقض است ميان هنر درباری و فاخر که چشم از آن نمی توان پوشيد و فقر و کم آبی و ترسخوردگی که کور بايد باشی تا نبينی. اما سمرقند هر چه هست حاليا تنها نگاهبان ميراث هنری است که در ميان ما ايرانيان از دست رفته است.

نيز:
پنجمين جشنواره ترانه های شرق در سمرقند؛
شب هنر ازبکستان؛
سه زن در صدر برگزيدگان جشنواره ترانه های شرق

همچنين:
سفرنوشت های سال 2004 به سمرقند و خجند و دوشنبه ( در 8 بخش - کارگاه)