March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




March 28, 2005  
 
 

شادمانی تراژيک فوتبال ايرانی

بزرگترین شادی های ایرانی نیز قابلیت تبدیل به یک تراژدی غم انگیز رادارند. بازی روزجمعه ایران مقابل تیم ملی ژاپن نشان داد چگونه مرگ درخانه ما لانه کرده است. چه برف بیاید یا زلزله، چه اتوبوسی بخورد درایستگاه به یک تانکر یا قطاری در نیشابورآتش‌بگیرد. فرقی نمی کند. تراژدی سرنوشت محتوم ماست.  آن شش نفرقطعاآخرین خداحافظی ها را نکرده بودند. می‌توانم آنها را زیردست وپاتصورکنم ولگدهای نامهربان وبی تفاوتی که بهترین تماشاگران فوتبال جهان نثارشان کردند وکسی هم نپرسیدچرا؟ چنین پیروزی خاکستری وغمناک وخونینی را تاریخ فوتبال این سرزمین هیچگاه به خود ندیده بود. ... ...

... از تماشاگران فهیم هم که بگذریم کسی نگفته بود چرا برای این صندلی ها شماره نمی گذارید وحالا هم شماره ندارد لااقل مداخل ورودی را زیادتر کنید ویا ساعت ورود را کاهش دهیدواتوبوس های برگشت را زیادکنید ویا هزار راه زهرماری که با یک بهره هوشی 80-90 هم می‌توان به‌کاربست. آن شش نفر درکدامین بخش وبه خاطر چه اهمالی شادی‌شان به آخرین نفس‌هایشان تبدیل شد؟....ظاهرا قراراست که کمیته ای برای بررسی این ماجرا درست شود. اما چه فرقی می‌کند. آن شش نفر هیچگاه بازنمی گردند. ما نه تنها برای برف وآب وباد وباران وچندمقاله ویادداشت آمادگی نداریم، برای یک بازی فوتبال هم آمادگی نداریم.

گزيده نوشته ای از اميد معماريان

نيز:
"به عقيده من خشونت پس از بازی ژاپن برخی فرضيات قبلی دال بر اينکه عصبانيت طرفداران تيم بازنده منجر به خشونت پس از بازيها می گردد را باطل کرد. چرا که در بازی ژاين ايران برنده بود. لذا به اين نتيجه می رسيم که برخی طرفداران شيوه و فرهنگ شادمانی کردن را نمی دانند. به عبارتی ديگر به دليل فضای انقلابی پس از انقلاب و همچنين جنگ شيوه شاد زيستن و شادمانی کردن در کشور ما فراموش شده است."

از ميان نظرات خوانندگان در باره مطلبی با عنوان فوتبال و خشونت در بی بی سی

و:
نقد و نظر ده وبلاگ نويس ديگر در يادداشت و لينک های زن نوشت

 
 
March 27, 2005  
 
 

غربت مردان فلسفه

امروز در مشهد تشییع جنازه ی استاد جلال الدین آشتیانی بود. در غربت کامل. در دوران حیاتش نیز در حوزه ی علمیه ی مشهد غریب بود.

او آشنایی کم نظیری به علوم عقلی، فلسفه و عرفان داشت و به دلیل آنکه مشهد حوزه ای است که در آن همواره مسائل عقلی و فلسفی مهجور بوده است، مرحوم آشتیانی در انزوای کامل زندگی می کرد و کمتر کسی می توانست از محضر پر فضلش بهره بگیرد.

این دردی است که در اکثر ابعاد واقعی علمی، حوزه های علمی را احاطه کرده است. هیچگاه مسائل فلسفی که نماد تعمق و استدلال است درس اصلی حوزه ها نشده، حتی تفسیر قرآن نیز به این آفت دچار است. مفسران بزرگ، عالم و عمیق هیچگاه حرف اصلی و صدای بلند حوزه را نتوانستند از آن خود کنند. این نقیصه بزرگ باعث شده تا حوزه های علمیه کمتر بتوانند برای پرسش های مردم پاسخ علمی و واقعی بیابند.

علامه آشتیانی که در پیام رییس جمهور به عنوان ملاصدرای زنده یاد شده بود، از قدیمی ترین صاحبان اندیشه های علوم معقول بود که تا دو روز پیش زنده بود و امروز غریبانه در مشهد تسییع شد و پیکرش را در حرم امام رضا (ع) دفن کردند.


یادش گرامی باد.

از: وب نوشت
نيز:
علت بيماری استاد آشتيانی حرمت شکنی مدعيان "دانشگاه اسلامی" نسبت به ايشان بود،
يادداشت مصطفی معين 

 
 
March 25, 2005  
 
 

جامع معقول و منقول بود استاد آشتيانی

کاش يک خبرگزاری هم بود که از سوگواری اهل علم خبر می داد. و وقتی آن ها نوشتند ما هم شمه ای بايد بگوئيم از مهر و همدلی وی با نسل جوان اهل تحقيق و اهل علم. اين به عهده دکتر حسن لاهوتی است که خوب از مرد مواظبت کرد در همه اين سال ها. و به عهده علی دهباشی است که از مهربانی های آن مرد نشانی ها دارد و همه ديگران. بايدمان نوشت از مردی که به دريا اندر بود و دامن تر نکرد.

آخر بار از سفری ناخواسته باز آمده بودم، قصد رفتن به مشهد داشتم که دانستم برای معالجه تهران هستند و در خانه حاج آقارضا فرزانه فر، آن جا تا درگشودم و رفتم دستش ببوسم، دعائی در گوشم خواند و هيچ نگفت. نگاهی که در آن هزار نکته خواندم. عارف مرد محبتش نياز به کلام نداشت. خراسانيان مردان بزرگ به ايران و ادب و فرهنگش بخشيده اند، آقا سيد جلال آشتيانی را به اعتبار آن که نزديک به همه عمر را در خراسان زيست از آن جمله می دانیم. عمرشان دراز باد استادان محمدرضا حکيمی و شفيعی کدکنی.
روزگاری عماد خراسان در سوک ملک الشعرای بهار فخر خراسان سروده بود:
نبخشيده گيتی به کس زينهاری
نه بر شوربختی، نه بر شهرياری
نه آنقدر دور بهاران بپايد
که گويد هزاری غمی از هزاری
ولی من زاهل جهان در شگفتم
که کم ديده ام ديده ی اعتباری
تو تا زنده ای کس نداند کجائی
چه ای، چون کنی، چيستی، در چه کاری
پس از روزگاری که جان سوخت پنهان
چو شمعی فروزنده در شام تاری
کنون بين که بر عرش بردند او را
شگفتا چه مخلوق بی بند و باری

از: مسعود بهنود

نيز:
مهرداد فرهمند، درگذشت سيد جلال آشتيانی، بی بی سی

 
 
March 24, 2005  
 
 

نوروز - کار باربد جاهد
کاری از باربد جاهد، 13 ساله، برگرفته از خشت و آينه

 
 
March 20, 2005  
 
 

لاله زار خجند

لاله زار خجند - عکس از مهدی جامی

 
 
March 15, 2005  
 
 

نشانه ايران اکسيون
برو بچه های ايران اکسيون حالا به لطف هنر حسين ستاره دوست نازنين ما صاحب دو سه نشانه برای پوسترهای تظاهرات روز 19 مارس شده اند. اين يکی از آنها ست که قرار شده در پوستر اصلی استفاده شود. اگر خواستيد با ايران اکسيون تماس بگيريد اين نشانی ايميل آنهاست: actioniran@hotmail.co.uk

برای تماس با حسين که طراح چيره دستی است و سفارش کارهای مشابه: h.setareh@handsmedia.com 

 
 
March 11, 2005  
 
 

DON'T ATTACK IRAN


نشانه تظاهرات روز 19 مارس در لندن

Don’t let Iran become the next Iraq. March with Action Iran on the 19th and add your voice to those saying no to military intervention.

Attacks on Iran mean that ordinary Iranians could suffer the fate of their neighbours: Lack of food, electricity, water, jobs, security…  Ordinary Iranians who are making advances towards democracy need to have their efforts supported not frustrated.

While the US has officially given up the search for weapons of mass destruction in Iraq, the same arguments are being used with the same lack of evidence against Iran and its nuclear capabilities. Threats and rumours of attacks are antagonising diplomatic cooperation and further destabilising the region.

Join the biggest anti-war demonstration this year and support the people of Iran by marching with Action Iran at the Stop The War Coalition national demo on March 19th. We’re meeting at Midday on speaker’s corner in Hyde Park under the Action Iran banner. Or contact us on actioniran@hotmail.co.uk

Links:
March 19 in USA: Iranians For Peace

 
 
March 8, 2005  
 
 

شجاعت نقد کردن داشته باش

سعيد حنايی کاشانی

مهدی چندی است که پرشتاب می‌نويسد و پروايی از آنچه می‌نويسد ندارد. و اين هم خوب است و هم بد. خوب است چون انديشه‌های خود را با صداقت تمام و بی هيچ پرده‌پوشی بيان می‌کند و بد است چون انديشه‌های او ممکن است بسيار خام و غيرانتقادی باشد. زبان و قلم گاهی بدجوری آدم را «لو» می‌دهند و اگر آدم مواظب نباشد فقط جلوی ديگران نيست که «لو» می‌رود، چرا که گاهی طوری «لو» می‌رود که اگر خودش نيز بفهمد، آن وقت شايد حتی نتواند با خودش کنار بيايد. شايد اين خصوصيت وبلاگ باشد که اين قدر شتاب‌زده است و دائم می‌خواهد ذهن ما را بمکد و هرچه در درون است بيرون بريزد. اما به هر حال انسان «لو» می‌رود چه با زبان و قلم و چه با عمل، چه با تأخير و چه با شتاب. هيچ موجودی نمی‌تواند در اين جهان «پنهان» بماند، چرا که به معنايی خود «وجود» چيزی جز «آشکارگی» نيست. جهان طبيعت به معنايی «آشکارگی» خداست و جهان انسانی «آشکارگی» انسان. و از همين روست که تأويلی «دينی» از خلقت و انسان همين است که خداوند همه‌ی انسانها را آفريد تا «معلوم کند کدام يک پرهيزگارترند» و سپس «بهشت و دوزخ را از آنان پُر کند». اما اگر گريزی از آشکارگی نداريم، دست کم از اين فرصت سود جوييم و ببينيم در گفتن و نوشتن و عمل کردن چه چيزی را آشکار می‌کنيم و چگونه می‌توانيم خود و جهان اطراف‌مان را بفهميم و در صورت توان تغيير دهيم.

برای فلسفه هيچ چيز مهمتر از اين نيست که آدمی هر انديشه‌ای را بتواند بيازمايد. «خط قرمز» برای فلسفه معنا ندارد. چه چيزی می‌تواند برای «انديشه» خط بگذارد؟ از همين روست که «آزادی» برای پيشرفت در «فلسفه» اساسی است. در جايی که آزادی وجود نداشته است «فلسفه» نباليده است و اين را تاريخ به خوبی گواهی می‌کند. اين سخن بسيار درستی است که «آزادی مقدم بر فلسفه» است. با فلسفه شايد نتوان به آزادی رسيد، اما با آزادی می‌توان به فلسفه رسيد و با «فلسفه» می‌توان از آزادی پاسداری کرد و البته با فلسفه نيز می‌توان به پيکار با «آزادی» رفت. بنابراين ابراز عقيده برای فلسفه بسيار مهم است، اما مهمتر از ابراز عقيده شجاعت در «نقد» عقيده است. چه بسا جامعه‌ای آزاد باشد، اما افراد از ابراز عقيده‌ی خود خودداری کنند. قضيه‌ی سقراط همين بود که چگونه افراد را وادار به ابراز عقيده کند تا بعد بتواند کار انتقادی خود را انجام دهد. سقراط تهمت «منافق» را به جان خريد، تا افراد در مقابل او شرم نکنند از گفتن آنچه در دل دارند (همان که ما معمولاً ترجمه می‌کنيم «تجاهل»، چون سقراط خود را به نادانی می‌زد تا ديگران را تحريک به ابراز عقيده کند، و حال آنکه در عمل معلوم می‌شد که سقراط داناتر از هرکس ديگر است. اين را برخی به پای «دورويی» و «نفاق» سقراط می‌گذاشتند). اما انتقاد بعدی سقراط نيز دشمنی برانگيخت و او را به پای مرگ برد.

من گمان می‌کنم که امروز نوشته‌های «وبلاگها» فرصت خوبی برای کار بستن تفکر انتقادی است، و کلی ابراز عقيده می‌توانی بيابی، بی‌آنکه مجبور باشی مانند سقراط زحمت زيادی بکشی تا کسی را به سر حرف بياوری. اما گرچه بخشی از کار آسان است، اما بخش دشوار ديگر باقی است و آن اينکه نخست بايد فيلسوفی همچون سقراط باشی، متبحر در ديالکتيک، و بعد آن قدر وقت داشته باشی که به اين کار بپردازی و بالاخره آن قدر شجاع باشی که از رنجاندن و دشمنی کسان نيز نگران نباشی.

از: فل سفه در نقد انقلاب و سيبستان

 
 
March 7, 2005  
 
 

در حسرت دن کيشوت ايرانی
خوان کارلوس در حال خواندن دن کيشوت - عکس از طريق وبلاگ رضا علامه زاده
رضا علامه زاده از معدود امکانات ارتباطی ما اهالی وبلاگستان با دنيای اسپانيايی زبان است. تازه ترين يادداشت او در باره بزرگداشت چهارصدمين سال انتشار دن کيشوت (دون کيخوته) در مجموعه ای يکساله در تلويزيون اسپانيا ست. من دن کيشوت را با اونامونو شناختم. داستان را می دانستم اما اين اونامونو بود که اهميت دن کيشوت را به من نشان داد. همان موقع ها فکر کرده بودم که چقدر ارتباط عميق اونامونو با دن کيشوت بامعنا ست و حيف خورده بودم که متفکران ما در ايران چنين رابطه ای با متون جاودانه ما مثل شاهنامه ندارند. البته چند استثنايی هست مثل آشوری با حافظ و سروش با مثنوی و چند تنی ديگر با چند متنی ديگر. اما جايگاه يگانه ای که دن کيشوت در دنيای اسپانيايی دارد رشک برانگيز است.

در تصوير بالا خوان کارلوس پادشاه اسپانيا را می بينيد که از دون کيشوت می خواند. تصور مشابهی برای ما در ايران ظاهرا غير قابل تصور است. که مثلا از رهبر و رئيس جمهور گرفته تا صدها نفر ديگر در سال بزرگداشت يکی از غولهای فرهنگ ايران شرکت کنند و حاضر باشند بی ادا و اصول به صورتی صميمی و باورکردنی ابياتی از اين متن يا سطرهايی از آن داستان را برای مردم بخوانند تا احترام خود و علاقه خود را به اين بزرگان نشان دهند و در واقع از آنها کسب اعتبار کنند. در اين گسيختگی عظيمی که ما به آن دچاريم پيدا شدن متنی غولی بزرگی که حول او همه بی گفتگو وحدت يابند آرزوست. آن هم با اين تيشه ای که ما برداشته ايم تا هر چه سنت است از ريشه درآوريم بی خبر از آن که داستان ديوانه وشان چهارصد سال پيش هنوز می تواند برای بزرگ و کوچک و عالم و عامی و فيلسوف و سياستمدار الهام بخش باشد.  ما شالوده سنت را نشناخته در کار شالوده شکنی آن مشغول شده ايم. اگر اصولا به آن اعتنايی کرده باشيم.

 
 
March 5, 2005  
 
 

روی جلد خردنامه
خردنامه همشهری ويژه وبستان و وبلاگستان به همت محمود فرجامی و با مقالاتی خوب و خواندنی از چاپ برآمده است. دست ما کوتاه و خرما بر نخيل! البته متن مقالات در نشانی وب همشهری قابل دريافت است ولی متن کاغذی چيز ديگری است! اما واقعيت اين است که بايد به دوستان همشهری توصيه کرد کمی تا قسمتی روی سايت خود کار کنند. از نظر طراحی و خط هنوز از استاندارد خود ايران هم پايين تر است و حيف است. در چندين صفحه کلمات شکسته و به هم ريخته است و افتادگی دارد. يک نسخه پی دی اف هم می توانست داشته باشد و زحمت خواندن را کمتر کند و آرايش مطالب را هم نشان دهد که ظاهرا ندارد. خلاصه اينکه مواد خوبی فراهم شده ولی خواندنش با مشقت همراه است. برای همشهری اين عيب کوچکی نيست. 

 
 
March 4, 2005  
 
 

Show them who is boss

Wednesday March 2, 2005
The Guardian


As a new home secretary, Charles Clarke has tried hard to bring some overdue calm and civility to the discharge of his ministerial duties. But he cannot be permitted to get away with the remark he made in a Today programme interview yesterday morning. "No bill goes through parliament," he said, "without detailed consideration being made, but I believe that what I announced yesterday will be sufficient to secure the agreement of the House of Lords."

Whatever else can be said about the prevention of terrorism bill, the claim that it is receiving detailed consideration as it goes through parliament is simply nonsense. A normal bill can expect to receive about 25 hours of detailed scrutiny during its committee stage, and at least a further four or five hours on report and third reading. Yet the combined committee and third-reading stages of the bill in the Commons on Monday lasted no more than five hours in total. During that time, MPs faced the task of discussing dozens of amendments, clustered together in nine or 10 groups. Not surprisingly, given the seriousness of the issues, the Commons duly completed just one of these groups - on which the government's notional majority of 161 was reduced to a mere 14. None of the remaining groups of amendments was able to be called because the timetable motion that MPs had themselves agreed precluded it. This cannot possibly be described as detailed consideration, or anything approaching it. ... ...

The failure to do so is not merely the too familiar Labour slapdash mode. It is also an abuse of executive power. And not an unintended one, either. The government has known both the scope and the essential content of the bill for many weeks. It was obvious that its importance and sensitivity would rouse strong feelings and require careful scrutiny. The decision to push the whole bill through in less than a month therefore amounts to a deliberate attempt to deny parliament the proper time that the bill requires. This attempted fast-tracking was not forced on the government by forces beyond its control. It was adopted by the government in an attempt to limit the damage. Judging by the independent mood being expressed in the Lords in their second reading debate yesterday, this may yet prove a miscalculation.

But it is not just for the government to learn the lesson of this unattractive episode. MPs need to raise their game too, and stand up to this kind of executive bullying. It was within the power of MPs to vote against the timetable motion on Monday, and it is within their power to shape the timetable more effectively when the amended bill returns after its expected mauling in the Lords. MPs need to decide if parliament belongs to its members or to the government. At the moment, the executive is being allowed too much control. It is time that MPs reclaimed the power for themselves, and for the people they represent. They should show Mr Clarke who is boss.


اين ماجرای به تصويب رساندن قانون ضد تروريسم در اين بلاد بريطانی دارد به جاهای باريک می کشد. سرمقاله گاردين را کوتاه شده اينجا آوردم تا دوستانی که اهل نظرند از اين دقيقه غافل نشوند. مساله اين است که گاردين دارد روی اين نکته پافشاری می کند که اين لايحه با دقت کافی در پارلمان بحث نشده و دولت دارد تلاش می کند به لطايف الحيل آن را هر چه زودتر به تصويب برساند. وارد تحليل ماجرا نمی شوم که چرا و در آستانه انتخابات اين برای راضی کردن کدام دسته از رای دهندگان است و اصلا اين مدل آمريکايی چه جوری سر از اين بلاد درآورده است. اما دو نکته مهم در اين کشمکش جدی وجود دارد: يکی اينکه مخالفان می گويند با تصويب اين طرح آزادیهای 800 ساله ای که در اين کشور رعايت می شده به دست دولت نابود می شود و مثلا می توان بدون حکم قاضی کسی را بازداشت کرد و مدتی مديد بدون اعلام اتهام نگه داشت مثل همان اتفاق که در گوانتانامو افتاده است؛ و دوم اينکه نشان می دهد اينجاها هم دولت بدش نمی آيد اختيارات عجيب و غريب پيدا کند و بر همه چيز کنترل بدون نظارت بيابد اما راهش ايستادگی پارلمان است در مقابل زياده خواهی دولت. توصيه گاردين اين است که آقايان نمايندگان به اين حضرات نشان بدهيد که اينجا کی رئيس است. البته اين هم قابل تحليل است که چرا چنين گرايشی در دولتهای غربی به وجود آمده است و چه چيزی در معادلات جهانی و فلسفه سياسی تغيير کرده که اين دولت ها با کمال شجاعت می توانند قوانينی را طراحی کنند که خلاف اصول مسلم جوامع دموکراتيک است. ضمنا تيتر از من است بر اساس جمله آخر سرمقاله.

 
 
March 1, 2005  
 
 

خب شرق هم بله
فکر کردم لابد قراره کسی تو ايران در اين باره کار نکنه!
لبنان- عکس برگرفته از شرق
شمس الواعظين نوشته است: "يكى از شگفتى هاى اين تحول اين است كه كشور لبنان به رغم تداخل عناصر و عوامل منطقه اى و بين المللى در ساختار سياسى اش، در ميان كشورهاى منطقه خاورميانه و شمال آفريقا يك كشور استثنايى به شمار مى رود. در اين كشور نهادهاى دموكراتيك وجود دارد، آزادى مطبوعات و گردش آزاد اطلاعات به گونه اى نهادينه شده جريان دارد، گردش قدرت به گونه اى سازگار با بافت طايفه اى جامعه ى اين كشور، تضمين شده است و بالاخره حقوق شهروندى با معدل قابل قبولى در اين كشور رعايت مى شود. به رغم اين ويژگى ها كه لبنان را از دو نمونه ى گرجستان و اوكراين متمايز مى كند، اين پرسش مطرح مى شود كه مردم لبنان با چه رويكردى و براى تحقق چه آرمان برترى به اين حركت شگفت انگيز تن دادند؟"

من تا اينجا با حرف او موافقم که لبنان اوکراين نيست و هم با اين نگرانی همدلی می کنم  که مبادا دموکراسی آمريکايی به جای دموکراسی بومی بنشيند ولی از شگفت انگيز توصيف کردن حرکت مردم شگفت زده می شوم!

اما گزارشگر شرق در گزارش خود در همين صفحه چيزی می گويد که اسباب شگفتی بيشتر است و احتمالا پاسخی است به سوال شمس: "مخالفان دولت لبنان با پيروزى اى كه در نتيجه استعفاى كرامى به دست آورده اند خود را براى كسب پيروزى هاى بيشتر با تكيه بر اعتراض هاى مردمى و كشاندن طرفداران خود به خيابان ها و ادامه اعتصاب آماده مى كنند و اين موضوع به خودى خود مى تواند امنيت و اقتصاد لبنان را تهديد كند."

تهديد امنيت و اقتصاد؟ يعنی چه؟ يعنی مردم بايد دست روی دست بگذارند و ترور حريری و حضور نيروهای سوريه را که از معادلات عصر گذشته پيروی می کند ناديده بگيرند؟ يعنی ديگران در کشورهای ديگر هم حواسشان باشد که اين کارها و شلوغ بازی ها عاقبت ندارد؟ يعنی لبنان الان امنيت دارد؟ و مردم بايد حرکتی و اعتراضی نکنند که نکند اقتصادشان به خطر بيفتد؟

لابد برای همين است که گزارشگر شرق باز هم تاکيد می کند که بهتر است مردم به خانه هاشان برگردند: "تحليلگران مى گويند اگر مخالفان دولت لبنان پس از اين مرحله (پشت سر گذاشتن استعفاى دولت كرامى) به اعتراض هاى خيابانى خود ادامه دهند، لبنان به سوى آينده نامعلومى پيش خواهد رفت كه كشمكش هاى سياسى، خدشه دار شدن امنيت عمومى و ناامنى اقتصادى مى تواند از اثرات آن باشد."

درست می فهمم که شرق آرزوی آن را دارد که شعارهای مردم که اکنون خروج نيروهای سوريه را طلب می کنند بايد قطع شود و بيش از همين استعفای دولت را نخواهد؟ ولی نمی فهمم که چگونه می توان استعفای دولت طرفدار سوريه را مطلوب شمرد و خروج خود سوريه را نامطلوب؟!

منبع نقل قولها: صفحه اول شرق 2 مارس 2005

پيوندها:
مردم لبنان با انتظارات تازه از فرهنگ و سياست
سوريه و مفرهايی که يکی پس از ديگری بسته می شود

 
 
 
 
 

هوشمندانه ترين انتخاب روز برای يک وبلاگ سياسی: لبنان

تظاهرات مخالفان دولت در بيروت
بعد از نافرمانی مدنی اوکراينی ها که به انقلاب نارنجی معروف شد، نافرمانی مدنی لبنانی ها هم نتيجه داد و دولت مورد حمايت سوريه و رئيس جمهور اميل لحود را مجبور به استعفا کرد.

عمر کرامی نخست وزير لبنان امروز پس از فشار فزاينده افکار عمومی پس از ترور رفيق حريری که به "آقای لبنان" مشهور بود با حضور در پارلمان اين کشور استعفای دولت را اعلام کرد. اميل لحود، رئيس جمهوری لبنان اين استعفا را پذيرفت.

25 هزار لبنانی پس از شنيدن اين خبر با حضور در نزديکی پارلمان اين کشور، پيروزی سياسی خود را جشن گرفتند.

وليد جنبلاط رهبر حزب مخالف دولت پس از اين پيروزی بزرگ در گفتگو با خبرنگاران گفت: "اين پيروزی، پيروزی مردم بود."

تظاهرکنندگان همچنين شعار ميدادند: " لحود، اينک نوبت توست!"

آنها که دولت کرامی و سوريه را مسئول ترور حريری می دانند، از سوريه هم خواستند ارتش خود را از لبنان خارج کند.

کانال های تلويزيونی مهم جهان از جمله بی بی سی، سی ان ان و يورو نيوز تصاوير تظاهرات مردمی لبنان را به طور زنده پخش می کردند.

اسکات مک کلان، سخنگوی کاخ سفيد هم گفت: مردم لبنان اکنون می توانند دولت واقعی خود را برگزينند.
تحليل: تغيير و تحولات خاورميانه در ماه های اخير بسيار هيجان انگيز پيش می رود، گويا دمکراسی در خاورميانه سرنوشتی است که در انتظار همه مردم اين منطقه است. برگزاری انتخابات اخير عراق و انتخابات جايگزينی عرفات در فلسطين، اصلاح قانون انتخابات مصر از سوی حسنی مبارک، برگزاری اولين انتخابات در عربستان، يعنی انتخابات شوراها و...همه نشان می دهد که دمکراسی برای خاورميانه در راه است.

از وبلاگ: عقايد يک احسان ؛ من با اين موافقم که آنچه امروز در لبنان اتفاق افتاد بسيار سرنوشت ساز است اما تحليل ديگری دارم که کمی تا قسمتی با تحليل احسان فرق می کند (متن کامل حرفهای او را اينجا نياورده ام). ولی خوب است که اين بحث از جهات مختلف دنبال شود. به هر حال به نظر می رسد عصر انقلابهای مردمی ادامه دارد فقط شيوه های انقلاب و سرعت و حدت آن فرق کرده است. بماند تا بعد.