March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




February 28, 2005  
 
 

فهرستی از هر جهت معنادار

فهرست زير را در وبلاگی يافتم که تا امروز نديده بودم. بلافاصله با خود فکر کردم اين نمونه وار کتابها و موضوعهايی را نشان می دهد که بر سپهر فکری نسل جوان امروز در ايران مسلط است. حتی اگر نخوانده باشند اما هوسش با آنهاست! نقلش در اينجا برای تذکری است به اينکه اگر من و شما هم کتابهای بالينی يا روی ميزمان را فهرست کنيم بسيار با معنا خواهد شد. دسته بندی اين کتابها را می گذارم به عهده خواننده. بررسی اين نکته که اين نخوانده ها از کجا اعتبار پيدا می کنند هم کاری کردنی است. - سيبستان 

رضا ش. در وبلاگ در جستجوی زمان از دست رفته:

يادش بخير؛ زمان جواني به كتابهاي خونده مينازيدم، حالا به كتابهاي خريده. براي اين كه يادم باشه در كنار درس و بخش و بيمارستان و كارهاي اجرايي كتاب خواندن هم لازم و ضروريه، كتابهاي نخونده رو چيدم روي ميز كامپيوتر، كه تقريبا در مركز اتاق و در معرض ديد قرار دارد. حالا هم اسمشون را اينجا مينويسم تا: 1- كلاسم بالا بره! 2- توي سرچهاي بيشتري وبلاگم يافت همي شود. 3- بيشتر يادم باشه كه بايد خواند.

· ادبيات فرانسه در قرون وسطي و رنسانس، عبدالحسين زرينكوب
· روشنفكران و عاليجنابان خاكستري، ويتالي شنتالينسكي
· افسانههاي تباي، سوفوكلس
· معماي هويدا، عباس ميلاني
· مشروطه ايراني، ماشاالله آجوداني
· همه مردان شاه، استيفن كينزر
· صد سال داستان نويسي ايران، حسن ميرعابديني
· فيلسوفان و مورخان، ود مهتا
· مشكله هويت ايرانيان امروز، فرهنگ رجايي
· درباره رمان و داستان كوتاه، سامرست موآم
· سير نابخردي، باربارا تاكمن
· قول، فردريش دورنمات
· زير آسمانهاي جهان، رامين جهانبگلو
· عقل افسرده، مراد فرهاپور
· درباره ادبيات، ترجمه احمد ميرعلايي (مجوعه مقاله)
· پاييز پدرسالار، گابريل گارسيا ماركز
· گزارش يك آدم ربايي، گابريل گارسيا ماركز
· پوست انداختن، كارلوس فوئنتس
· سر هيدرا، كارلوس فوئنتس
· سلوك، محمود دولتآبادي
· من ببر نيستم ....، رضا صفدري
· وقتي يتيم بوديم، كاروئو ايشي گورو
· پنجرهاي گشوده بر چيزي ديگر، اوكتاويو پاز
· ...

به اينها اضافه كنيد ليست بلند بالايي از مجلاتي كه هر كدام 200-300 صفحهاند و سنگين تر از يك كتاب: شماره هاي (21 و 22) روانكاوي «ارغنون»، اولين شماره «ناقد» و جلد يازدهم «كتاب توسعه».

 
 
February 27, 2005  
 
 

معجون دکتر وحيد

روزنامه جليله شرق،
احتراماً، توضيح ذيل در خصوص مقاله «انسانگرايى اسلامى از فراز تا فرود» را شايد برخى از خوانندگان سودمند بيابند: در يكى از پابرگ هاى آن مقاله سخن از كنفرانسى در واشينگتن رفته است كه در آن، در حضور كالين پاول - وزير امور خارجه وقت آمريكا - به عبدالكريم سروش جايزه اى داده اند، «آن هم در ايامى كه فاجعه زندان ابوغريب در عراق چهره واقعى دموكراسى در آمريكا را براى مغضوبين خاك برملا كرده بود.»

توضيح اينكه كنفرانس هاى عالم به حصر منطقى از چهار قسم بيرون نيستند:

قسم اول آنكه من در آنها حضور دارم و كالين پاول نه.
قسم دوم آنكه كالين پاول در آن جا حضور دارد و من نه.
قسم سوم هم من حضور دارم و هم كالين پاول.
قسم چهارم، نه من حضور دارم نه كالين پاول.

كنفرانس هاى قسم اول و دوم را بسيارى در بيدارى ديده اند. قسم سوم را برخى در خواب ديده اند اما تاكنون چشم آفتاب نديده است. قسم چهارم همان است كه در واشينگتن اتفاق افتاد. اما قسم چهارم هم به حصر منطقى بر دو صنف است: صنف اول آنكه در آن جايزه هايى مى دهند و صنف دوم آنكه در آن جايزه اى نمى دهند. كنفرانس واشينگتن صنف دوم از قسم چهارم بود.

بلى لوح تقديرى را رئيس مسلمان كنفرانس (رضوان مصمودى) غياباً به من اهدا كرد. اين اولين بار نيست كه وعده هاى شيرين ارتجاع و غيرت فروشى ضدآمريكايى چنين معجون تماشايى و بديعى را پديد مى آورد.

نامه دکتر سروش به شرق يکشنبه 27 فوريه

 
 
February 25, 2005  
 
 

خاطرات عکس ها

از مجموعه پريسا دمندان نقل شده در بی بی سی
اين عکس را بايد تمام صفحه ديد همانطور که در صفحه آغاز کتاب پريسا دمندان آمده است. بسيار زيباست. اين کتاب مجموعه ای هوشمندانه از خاطرات همه ماست هر چند که در قالب عکسهایی از خانواده های اصفهانی باشد. کتاب را يکبار تورق کرده ام. معرفی و سه مجموعه عکس منتخب از آن را ببينيد تا روزی که نسخه ای از آن را صاحب شوم و سير تماشا کنم و من هم چيزی بنويسم. شاهکار است. تنها کتابی که با آن قابل مقايسه است مجموعه عکس های سوروگين است: Sevruguin and the Persian Image که در 1999 چاپ شد. در باره پريسا قبلا اشاره ای آورده ام به بهانه کار مشابهی که پس از زلزله بم برای گردآوردن عکس های عکاسخانه های ويران شده شهر انجام داده است.  

 
 
February 21, 2005  
 
 

اگر چراغی دست مردم نمی دهيم...
شمعی روشن کنيم
... کم از آنيم که شمعی روشن کنيم؟

عکس: بی بی سی

 
 
February 19, 2005  
 
 

Shirin Ebadi: Attacking Iran would bring disaster, not freedom
Independent,
19 February 2005

It is hard not to see America's focus on human rights in Iran as a cloak for its larger strategic interests.

Condoleezza Rice has given assurances that a military attack by the United States on Iran "is simply not on the agenda at this point".

But notwithstanding Rice's disavowal, recent statements by the Bush administration, starting with President Bush's State of the Union address and Vice President Dick Cheney's comments about a possible Israeli military attack on Iran, are reminiscent of the rhetoric in the months leading up to the invasion of Iraq in 2003.

And Rice herself made clear that "the Iranian regime's human rights behaviour and its behaviour toward its own population is something to be loathed."

American policy toward the Middle East, and Iran in particular, is often couched in the language of promoting human rights. No one would deny the importance of that goal. But for human rights defenders in Iran, the possibility of a foreign military attack on their country represents an utter disaster for their cause.

The situation for human rights in Iran is far from ideal. Security forces harass, imprison and even torture human rights defenders and civil society activists. The authorities attack journalists and writers for expressing their opinions and regularly shut down newspapers. Political prisoners languish in jails. Superfluous judicial summonses are routinely used to intimidate critics, and arbitrary detentions are common.

But Iranian society has refused to be coerced into silence. The human rights discourse is alive and well at the grassroots level; civil society activists consider it to be the most potent framework for achieving sustainable democratic reforms and political pluralism. Indeed, readers might be surprised to know how vigorous Iran's human rights organisations are. Last autumn, when security forces unlawfully detained more than 20 young journalists and bloggers because of what they had written, independent Iranian organisations like the Centre for Defence of Human Rights, the Association of Journalists for Freedom of Press, and the Students Association for Human Rights campaigned for their release.

Read the article HERE

گزارش فارسی مقاله شيرين عبادی در بی بی سی

 
 
February 17, 2005  
 
 

آقای خامنه ای هنوز خيلی دير نیست

1
از آنجا که رسانه‌های کشور از نقد سیاست‌ها و اقدامات شما قانونا محرومند، از آنجا که به خواست شما روزنامه‌نگاران حقیقت جو را می‌گیرند و منقدین را به زندان می‌برند، چون از دسترس شما دورم، می‌توانم به زعم خود اندیشه‌ها و نگرانی‌های آنان در قبال سیاست تازه رهبران امریکا را تدوین و در مقابل سیاست شما، که بدون اخذ رضایت ملت و بدون ‌پاسخگویی به ملت، بر کشورم حکم می‌رانید، قرار دهم.

2 در میان بیش از ٢٠٠ کشور مستقل جهان حتی یک کشور هم روی کره زمین باقی نمانده که رفتار و سیاست شما را با ایالات متحده داشته باشد. اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که اگر برای بهبود مناسبات دو کشور اقدام نکنید، روابط دو کشور قطعا بسوی وخامت بیشتر و جنگ سوق خواهد یافت.

3 شما متاسفانه هنوز با زبانی بس کم فرهنگ و غیر سیاسی از "گستاخى و بى پروائى حماقت‏آميز زمامداران آمريكا و انگليس" حرف می‌زنید. شما هنوز هم، چون دوران جنگ سرد، طامات می‌بافید که: " كلان سرمايه داران غربى و صهيونيست، كه بازيگر پشت صحنه‏ى همه‏ی دولتهاى مستكبرند، از اوج اقتدار تحميلى خود ساقط خواهند شد". مواضع شما در زمینه مناسبات ایران و امریکا فاجعه بارترین مواضع در میان تمام سران جمهوری اسلامی است.

4 دولت بوش مصمم است - به روشی لیبیایی یا فلسطینی، و اگر نشد به شیوه‌ای عراقی یا افغانی، و یا به هر روش دیگر- به بحران ٢٥ ساله در مناسبات دو کشور پایان دهند. آنها فعلا دارند راه دیپلماسی را می‌آزمایند. ولی اگر راه باز نکنید، آنها قطعا راه‌های دیگر را خواهند آزمود.

5 تازمانی که روابط ايران و آمريکا خصمانه است ایران قادر نخواهد شد بدون سوق کشور به سمت جنگ به غنی سازی و تکامل تکنولوژی هسته‌ای ادامه دهد.

6 به صلاح کشور، و در عین حال به سود پایگاه اجتماعی حکومت، است که تمام شعارها و دشنام‌های ضد امریکایی به شعارهای ضد القاعده و ضدطالبانی بدل شود. سیاست نابودی اسرائیل باید فورا جای خود را به دفاع از همزیستی دو دولت مستقل بدهد.

7 شما از تاکید جهان بر حقوق بشر در ایران نوعی تلاش برای خالی کردن زیر پای نظام سیاسی را برداشت می‌کنید. در حالیکه در دنیای امروز پر شدن زیر پای حکومت‌ها با حد رعایت حقوق بشر و با میزان بسط دموکراسی پیوند خورده است. تجربه دوم خرداد بهترین نمونه تقویت ثبات از طریق بسط دموکراسی و تجربه انتخابات مجلس هفتم بارزترین نمونه تهدید ثبات سیاسی از طریق تحدید دموکراسی است.

8 رفتار ایران در قبال رهبری تازه در افغانستان، عراق و فلسطین خوشبختانه در مسیری است که می‌تواند بستر ساز اعتماد و گفتگو میان ایران و امریکا شود. برخورد ایران با انتخابات عراق و فلسطین، به ویژه دعوت از محمود عباس امیدوار کننده است. ایران تا این جا یکی از اصلی‌ترین برندگان تحول اوضاع در اطراف خویش است.

9 ايران باید نشان دهد که كشوری است كه سهم و جايگاه ايالات متحده در اقتصاد و در نظام امنیت بین‌المللی را می‌پذيرد و خلاف آن سياست گذاری نمی‌كند. يعنی ايران نباید بخواهد منابع انرژی در خليج فارس و در دريای خزر ، و نيز بازار داخلی و نیازهای دفاعی كشور، به انحصار شرکای دست دوم اقتصاد امریکا در آید. رفتار فعلی ایران در امریکا "یاغی‌گری" فهمیده می‌شود. رفتار ایران در این زمینه باید مثل ترکیه، هند، ویتنام، امارات، چین، و غیره باشد. بدون چنین تحولی محال است بحران در مناسبات دو کشور پایان گیرد.

از: نامه سرگشاده فرخ نگهدار به رهبر ايران

در وب:

همه درها در ايران به روی دموکراسی بسته نيست،
گفتگو با بيل کلينتون
تقريبا همه چيز در باره آمريکا و جهان (يا نگاه آمريکا به جهان):  Foreign Policy
آمريکا در ايران، گزارش ويديويی شبکه سی بی اس CBS - لينک از طريق ايرانيان دات کام

پس نوشت:
من هم می خواهم روزی مثل فرخ نگهدار باشم، نوشته خواندنی و صميمانه آق بهمن؛
باز هم در باره فرخ نگهدار: قدرتمند کردن جامعه برای فشار آوردن بر حاکميت، بهمن کلباسی
چرا ما هميشه کنار بازنده ها قرار می گيريم؟ نقد عطاء الله مهاجرانی از سفر بی موقع مقام سوری به تهران در مکتوب (کاش مهاجرانی بيشتر از اين دست نقدها بنويسد که خيلی ناياب است)؛
پيامهای انفجار در استان بوشهر، يکی از بهترين تحليل های مسعود بهنود (کاش يک روزنامه نگار جدی متن همه واکنش های ضد و نقيض مقامات ايرانی را تحليل می کرد. خيلی چيزها از اين واکنش ها می توان دريافت. کمترينش: عدم هماهنگی در خبردهی از يک واقعه بی نهايت مهم برای امنيت کشور)؛
ايرانی ها اشتباه می کنند سوريه شريک مطمئنی نيست، تحليل خبرنگار بی بی سی در وزارت خارجه آمريکا؛
آنها که جبهه مشترک تشکيل می دهند...، اميد معماريان
چراغ سبز ايران به آمريکا برای همکاری در خاورميانه، بی بی سی  

 
 
February 16, 2005  
 
 

From: No War On Iran
از گالری وبلاگ "نه به جنگ با ايران" No War On Iran

 
 
February 14, 2005  
 
 

No War On Iran
From: No War On Iran
به علی که دوستش می دارم و می دانم که ايران را دوست می دارد.

طرح برگرفته از: وبلاگ No War On Iran 

 
 
February 12, 2005  
 
 

IRAN Everything you need to know NOW
Newstatesman, 14 Feb 2005


Newstatesman Cover picture 
The nuclear fat is in the fire
Iran is not some ill-sorted colonial confection like Iraq with 80 years on the clock. This proud, ancient nation would resist US invasion at all levels. By James Buchan
[view]

Iran at a glance
Iran - Research by Christopher Thompson
[view]

A reality check on the "Persian menace"

Iran - Should we fear Iran? Experience has taught its people that war is expensive in both human and material terms and that they are not very good at it. By Ali M Ansari
[view]

Would Condi and Dubbya really start another war?

Iran - Washington is confused about Iran, with many analysts doubting military action is do-able. The big hope is that the regime collapses from within. Guy Dinmore reports
[view]

I've never seen so much heavy make-up

Iran - Frances Harrison, the BBC's new woman in Tehran, finds it a complicated city where eyeshadow is subversive, satellite TV is king, and invasion is still just a joke
[view]

Bloggers strike first

Iran - by Kathryn Corrick
[view]

مجله بريتانيايی "سياستمدار نو" گزارش ويژه اين شماره خود را به ايران اختصاص داده است. ظاهرا مجلات اروپايی می خواهند از رقبای آمريکايی عقب نيفتند و سهمی از اين بازار داغ ايران ببرند. دو هفته پيش اشپيگل آلمان هم گزارش های مخصوص برای ايران داشت. فرانسوی ها فعلا عقب اند! به هرحال، نکته جالب در ويژه نامه ايران سياستمدار نو آن است که وبلاگ نوپایNo War On Iran  نيز در آن معرفی شده است؛ يکبار ديگر اهميت نوشتن به انگليسی در باره مسائل ايران. محققان اين نوع ويژه نامه ها شما را فوری روی وب پيدا خواهند کرد.

از ميان ديگر مطالب تازه در باره ايران:
شماره مخصوص تايم را هم در باره فعاليتهای عبدالقدير خان دانشمند هسته ای پاکستان از دست ندهيد. او سر و سری هم با ايران داشته است. با مقاله ای خاص ايران:
Can the US defuse Iran

ياللا  بجنبيد زودتر! توصيه مايکل لدين به رئيس جمهوری بوش برای پيگيری هر چه سريعتر "سخنرانيهای
انقلابی اش"!  - لينک از طريق صبحانه

برای سنجش شدت بيماری بوشيسم اين حضرت لدين هم بد نيست سری بزنيد به اين يادداشت : از چاله تو چاه  -لينک از  حودر

 
 
February 9, 2005  
 
 

آيا ارتش آمريكا كاتاليزور تجدد است ؟

از وبلاگ ذوالقرنين

اين قضيه ي ارتش آمريكا كه مي خواهد به مثابه يك كاتاليزور ( عامل شتاب دهنده ) خاورميانه را دموكراتيزه كند تا حد زيادي جريانهاي روشنفكري موجود در كشورهاي منطقه ي خاورميانه را به محاق برده است. اجازه دهيد ساده تر بگويم : روشنفكر ، فيلسوف و نظريه پرداز مصلح در اين كشورها دارد مي بيند كه به شدت منزوي ، پرتاب شده به حاشيه و بي اثر شده است.

تا قبل از ظهور ارتش آمريكا در چهره ي _ به اصطلاح _ يك ارتش آزاديبخش و حامل دموكراسي و حقوق بشر ، روشنفكران خاورميانه اي سعي مي كردند با صرف نيروي دماغي ، سوزاندن فسفر ، تلاش نظري و باريك بيني فلسفي بر تعارضات دردسر ساز فكري و فرهنگي و تاريخي كشورشان فائق آيند و راه برون رفت از بن بستهاي پيش رويشان را ارائه كنند . به عبارت ديگر تجدد و ترقي ، مقصدي بود كه مي بايست لااقل بعد از برداشتن دو گام كلي به آن مي رسيدند : گام اول همان كار نظري بود براي درك و تبيين منطق تجدد شان ، و گام دوم هم عبارت بود از وارد شدن به حيطه ي عمل _ به معناي اخص آن _ و اجرايي كردن دستاوردهاي نظري شان . اما ارتش آمريكا كليه ي اين معادلات را فعلآ بر هم زده است . عاليجنابان آمريكايي با آن بلاهت پراگماتيستي شان مي خواهند از بيرون و از وراي تاريخ براي اين كشورها تاريخ بسازند !

همچون ظهور مسيح _ خدا در تاريخ كه جريان زميني _ مادي تاريخ را دگرگون كرد و يك تاريخ قدسي _ معنوي خلق نمود . متأسفانه منجي بازي آقايان زماني آغاز شده كه روشنفكران خاورميانه اي تازه در ابتداي برداشتن گام اولشان بودند و تا برداشته شدن كامل همين گام اول هنوز راه زيادي مانده بود . وضعيت افغانستان و عراق و ..... وضعيت آلمان زمان نازي ها نيست . آلمان در دوره ي هيتلر يك كشور كاملآ مدرن بود يعني وارد مرحله ي تجدد خود شده بود آن هم تجددي كه منطق تجددش را فلاسفه ي بزرگي چون هگل در درون نظامهاي فلسفي و منطقي نويني انديشيده و ساخته و پرداخته بودند . پس آلماني ها گام اول يعني كار نظري را در آن مقطع پشت سر گذاشته و مشغول كار عملي شان بودند كه به دام نازيسم گرفتار شدند . نازيسم براي تاريخ آنها حكم يك مقطع كاملآ موقت و زود گذر را داشت . اگر فرضآ ارتش آمريكا براي سرنگوني نازيسم مداخله اي نمي كرد خود روشنفكران و مردم آلمان با اندكي تأخير حسابشان را با هيتلر يكسره مي كردند چرا كه كار نظري و پشتوانه ي فلسفي اي كه براي تجدد نوپاي شان تدارك ديده شده بود امكان هر گونه رجعت طلبي جدي و پايدار را نفي مي كرد.

اما همانطور كه گفتم كشورهايي امثال عراق و افغانستان در چنين وضعيتي نيستند يعني ارتش آمريكا نه تنها نمي تواند به مثابه يك كاتاليزور منطقه را دموكراتيزه كند بلكه در بلند مدت يك معضل جديد هم براي روشنفكران آينده ي اين كشورها درست مي كند . فعلآ كه جريانهاي روشنفكري به محاق فرو رفته اند ولي بعد از مدتي كه روشنفكران اين منطقه به خود مي آيند علاوه بر درگيري با تعارضات فرهنگي و فكري و تاريخي پيشين بايد يك مسئله و معضل جديد را هم حل كنند : رابطه ي تاريخ قديم شان يعني همان تاريخ زميني _ مادي با تاريخي كه بعد از ظهور منجي يعني ارتش آمريكا و ورودش به تاريخ قديم و برهم زدن روال طبيعي آن خلق شده است . يعني روشنفكران آينده اگر بخواهند در مورد تجدد و خلق مرحله اي متعالي تر در تاريخ كشورشان صحبت كنند پيش تر بايد مشخص كنند اين تجدد در عرصه ي كدام يك از دو تاريخ شان قرار است رخ دهد : در عرصه ي تاريخ قديم يا تاريخ ساخته ي منجي ؟!

بديهي است كه تاريخ اخير از هيچ نوع اصالتي برخوردار نيست چرا كه اصالت اين تاريخ وابسته است به وجود منجي در آن و اعتبار داشتن اش . كافي است منجي از عرصه ي اين تاريخ خارج شود و يا اعتبارش را از دست بدهد تا مومنين دسته دسته ايمان خود را از دست داده و با خروج از اين تاريخ ، بي تاريخ و درنتيجه بي هويت و سرگردان شوند . دير يا زود اين اتفاق خواهد افتاد و بحران سراپاي وجود انسانهايي را كه هم اكنون به عرصه ي تاريخ ساخته ي منجي جهش كرده اند و در آن غوطه ورند ، فرا خواهد گرفت . در نتيجه جريانهاي روشنفكري باري ديگر ناچار مي شوند بر مدار تاريخ قديم شان بچرخند و از دل همان تاريخ قديم راهي به تجدد باز كنند ( البته اگر چنين كاري ديگر ممكن باشد و در اين جدال فعلي بين دو تاريخ ، چيزي از تاريخ قديم باقي بماند ! ) فكر مي كنم نتيجه ي بحث مشخص است : ارتش آمريكا نه تنها نمي تواند كاتاليزور تجدد براي مسلمين خاورميانه باشد بلكه زحمت آنها را مضاعف كرده و تا ساليان دراز روشنفكران منطقه بايد با تضادها و پيامدهاي ناگواري كه از دل اين تاريخ هاي جديدشان بيرون مي زند دست و پنجه نرم كنند .

وبلاگ ذوالقرنين

دو کلمه هم از موافقان:
آمريکا اميد بزرگ ما، اميد پارسی (اسم مستعار؟)، ايرانيان 
تبصره: من تازگی ها توجه کرده ام که بسياری از موافقان حمله نام مستعار به کار می برند. از چيزی شرمسارند؟ يا چه چيزی را پنهان می کنند؟ کسی حاضر هست با نام واقعی خودش از آمريکا و جنگ عليه ايران دفاع کند؟

 
 
February 8, 2005  
 
 

سيمين بهبهانی - عکس از مهدی جامی
سيمين و شعر طلايی او در لندن. بانويی که امروز در جايگاه شاعر ملی ما ايستاده است. من سعادتمند بودم که توانستم در مجلس شعرخوانی اش باشم و بشنوم و بازيگوشانه از او دهها عکس بگيرم.

 
 
February 7, 2005  
 
 

راه جلوگيري از تهديدات آمريكا: توجه به حقوق بشر و آزادي 

محمد علی ابطحی

مدتي است هر چندي يكبار دولتمردان آمريكا، و اخيراً دولت-زنان! آن كشور، ساز تهديداتي نسبت به حمله و هجوم و يا فشار هاي متفاوت به ايران را كوك مي كنند. اين تهديدها را بايد از دو منظر مورد توجه قرار داد.

يك اينكه دخالت خارجي همواره در تاريخ ايران اثر معكوس دارد و باعث انجام ملت بزرگ و پر غرور ايران خواهد شد.

دوم آنكه نبايد صرفاً بدليل اينكه آمريكا چنين تهديداتي را انجام مي دهد، محتواي حرفهاي آنان مورد بي توجهي قرار گيرد. به عبارت ديگر دادن بهانه بدست كساني كه قصد زدن ايران را دارند، جاي افتخار ندارد. بخصوص آنكه اگر در اثر اين تهديدها ملت ايران دچار آسيب شوند. حتي آسيب هاي اقتصادي و اجتماعي.

ايران عربستان نيست، مردم حقوق خود را می شناسند
در بسياري از كشورها كه متهم به بي توجهي به حقوق بشر هستند، و عليه آنان قطعنامه منتشر مي شود، مردم آن كشورها هنوز به رشدي نرسيده اند كه مسائل حقوق بشري يكي از مشكلات داخلي آنان باشد. مثلاً شايد نسبت به مسئله ي حقوق زنان، عربستان سعودي مورد نقد بسياري از فعالان حقوق بشر باشد. اما در داخل عربستان هنوز جامعه ي عربي آن كشور، آزاديهاي حد اقل براي زنان را نمي پذيرد. و از اين رو  بين فشارهاي خارجي و حساسيت هاي داخلي هماهنگي وجود ندارد.

اما نبايد فراموش كرد كه مردم جامعه ي ايراني به دليل تمدن و سابقه و سوادي كه دارند، در داخل نسبت به حقوق بشر حساسيت ويژه اي دارند. زنان، جوانان، روزنامه نگاران، وبلاگنويسان، اقليتها و فعالان سياسي، همه از حوزه ي احقاق حقوق بشر، صاحب ادعا و حرف هستند. و فضاي داخلي كشور، نمي پذيرد كه حقوق بشر، دموكراسي و آزادي، مورد بي توجهي قرار گيرد.

به اين دليل به جاي بي اعتنايي به مسايل حقوق بشر، و اعلام اين كه حقوق بشر، ابزار كار سياست پيشگان بين الملل است، بايد براي حفظ كشور از مشكلات و تهديدهاي مسائل حقوق بشري و آزادي هاي اجتماعي و سياسي از اصلي ترين مسائل مورد توجه مديريت كشور قرار گيرد.

اين بهترين راه حل نجات كشور و حفظ مردم از آسيب هاي بيروني است و اگر آن را جدي نگيريم، فضا را براي دخالت خارجی ها فراهم خواهد كرد.

از: وب نوشت

آينده ما و حقوق بشری ما:
رعايت حقوق بشر در ايران ممکن است؟ به نمونه پرونده نيک آهنگ کوثر؛
شخصيت ملی مان آسيب ديده، نخبگان مان بی وزن شده اند، شهريار مندنی پور می گويد بعيد است بتوانيم 134 نويسنده ديگر پيدا کنيم تا بيانيه ای امضا کنند و به ميدانی بيايند؛
به تغييرات ميلیمتری اميد می بندم، نسرين علوی، Iranians for Peace ؛
اين سوء تفاهم ناگزير از ناتوانی در صراحت است، اميد معماريان


 

 
 
February 6, 2005  
 
 

شريعت عقلانی و هرمنوتيک قرآن

... این طرز تلقّی‌ست که ثابت بودن چیزی بنام «ذات اسلام» را به چالش میکشد و این موضوع را که اسلام ذات ثابتی دارد، زیر سؤال میبرد. نقد اعلی Higher Criticism، معتقد است نفس وحی در همان لحظة نخست ورود به ذهن گیرنده – یعنی پیامبران – تغییر میابد؛ چه برسد به دوره‌های تاریخی. روزنسوایگ در همین معنا میگوید که آنچه بر موسا در طور سینا نازل شد، وحی بود و مابقی – که در تورات آمده – تفسیر است. باین ترتیب، موضوع صرفاً نظر جامعه‌شناسی دین نیست؛ بلکه به الاهیّات هم راجع است.

نتایج بحث احمد قابل، بدین سو میرود که دین باید در زمینه‌هایی که عقل مدرن – آنچه قابل شاید بدرستی در تمایزش از عقل سنّتی مشکوک است – توان پاسخگویی دارد، بارهایش را بر زمین بگذارد. اینطور، موضع دینداران در قبال حقوق بشر، حقوق زنان و بطور کلّی مسایلی که قابل ریز و فهرست‌وار اشاره کرده، روشنتر میشود. آنجا که نهادهای مدرن توان پاسخگویی به مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... را دارند، ادّعاهای حداکثری دین، کار را برای خودش دشوارتر میسازد و رسالت معنوی‌اش را به فراموشی میسپارد. (صحبت از سیاسی بودن دین نیست. بنظر میآید ادّعای همیشه سیاسی بودن اسلام، چندان قرین به صحّت نباشد.) بقول احمد صدری «چرا وقتی مدرنیسم نهادهای تخصّصی‌تری برای حل این مشکلات در پیش روی بشر گذاشته باید مذهب را جلو انداخت تا از آبروی خود برای این امور ذاتاً غیرمذهبی هزینه کند؟»

اینطور، پاسخ این سؤال که آیا دین دیگر کارکردی نخواهد داشت، صراحتاً «خیر» است. دین، کارکرد دارد. کارکرد معنوی – یا بقول سینای عزیز، متافیزیکی. فراموش نکنیم که منطقة الفراغ عقل کوچک نیست.

از: راز پويان

 
 
February 5, 2005  
 
 

جرم های بازرگان

گمان می کنم هم-نسل های ما که در دهه نخست پیروزی انقلاب اسلامی دردهه بیست عمر خود بودیم و حالا یا در دهه پنجاه هستیم و یا در آستانه پنجاه سالگی وقتی سخن از مهندس بازرگان  می شود سایه ای از شرم و ندامت دل و دیده ما را می پوشاند که چرا در آن سالها قدر بازرگان را ندانستیم و در برابر چشمان روشن و چهره گشوده او پرخاشگرانه سخن گفتیم و یا مطلب نوشتیم.

گفته اند آفتاب برای همیشه پشت ابر نمی ماند. سالهای پس از انقلاب یک یک سپری شده اند و هر سالی که گذشته بر فقدان بازرگان بیشتر افسوس خورده ایم. این بیت مولوی را امشب -جمعه شب در کینگز کالج لندن در جلسه بزرگداشت بازرگان- دکتر سروش خواند :
مومن آن باشد که اندر جزر و مد
کافر از ایمان او حسرت خورد
این روزها که نام و یاد بازرگان مطرح می شود به روشنی می بینیم که زمان چه عنصر شگفت انگیزی است! کسی که مدت ها از تریبون ها از بالای منبرها  و در روزنامه ها بیشترین بدگویی ها بهره اش می شد امروز محبوبترین چهره ملی ماست. وقتی سخن از بازرگان به میان می آید دل ها سرشار از محبت و حسرت می شود. 

جرم او دانش و دانایی و ثبات رای و مردم دوستی ونیز صراحت یگانه او بود. جرم او این بود که افق های دور دست را می دید. این گناه بزرگی است گناه دانایی و گناه از عصر خود فراتر بودن؛ به تعبیر شفیعی کدکنی:
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

از: مکتوبات
عطاء الله مهاجرانی

برای گزارش مفصل سخنان سروش هم يادداشت داريوش محمدپور را در ملکوت ببينيد؛
گزارش مفصلی هم در بی بی سی از اين مجلس منتشر شده است: مهدی پرپنچی، اعتدال بازرگان

 
 
February 4, 2005  
 
 

فناتيک های واشنگتن يا فناتيک های تهران و قم؟
عکس از جهانشاه جاويد
جهانشاه جاويد در مجموعه 40 عکس-نوشته درخشان خود که پر از نکته بينی های ظريف است می نويسد: بوش وقتی که چندان هم دارای اعتماد به نفس نبود حمله به افغانستان را آغاز کرد و پس از آن به عراق را. حالا که در دور دوم رياست جمهوری اش اعتماد به نفس يافته و می داند چه می کند و واکنش دنيا را هم سنجيده است و نيروهايش هم در منطقه است حمله به ايران را می تواند با خيال راحت تر برنامه ريزی و اجرا کند. حمله ای که وقتی آغاز شد بی گمان دموکراتهای آمريکايی نيز از آن پشتيبانی خواهند کرد. بعد از انتخابات عراق صحنه عوض شده است و ديگر آمريکايی ها تصويری منفی از حضور کشورشان در عراق ندارند. اما برای ما ايرانيان انتخاب ميان آزادی و استبداد نيست که مطرح است. آنچه واقعا وجود دارد انتخاب بين فناتيک های واشنگتن يا فناتيک های تهران و قم است.

 
 
February 3, 2005  
 
 

نگاهی فلسفی به مسئوليت در برابر فاجعه طبيعی 

يوسف اباذری

... ما در برابر زلزله كه مي گويند حتماً امروز در اينجا و فردا در آنجا رخ خواهد داد بعد از دو روز من ومن كردن به سرودن شعر و دادن پتو اكتفا مي كنيم و به جاي آنكه از تكنولوژي براي مستحكم كردن خانه ها و ساختن خانه هاي مقاوم استفاده كنيم پولمان را خرج تكنولوژي هايي مي كنيم كه يا بلاي مالمان مي شود يا بلاي جانمان.

به نظر من در اينجاست كه ما بايد از بصيرت هاي ياسپرس و هابرماس سود بجوييم. ما جملگي، همه ما، من وشما بايد در برابر قربانيان بم احساس گناه كنيم، در جان باختن آنها من و شما نيز سهمي داشته ايم. به نظر من احساس غم و اندوه در برابر قربانيان بم نوعي خودفريبي است. غم و اندوه خيلي زود فراموش مي شود. ما گناهكاريم چون مي توانستيم كاري كنيم كه آنها قرباني نشوند و نكرديم. منظور من در اينجا به هيچ وجه دولت نيست، در زمانه ما بر مبناي همان مكانيسم فرافكني چيزي به اسم دولت ساخته شده است كه اغلب همه مسئوليت ها را به گردن آن مي اندازند.

خطاب ياسپرس و هابرماس در وهله اول به مردم آلمان بود نه دولت آلمان. ما بايد از اين فيلسوفان پند بگيريم و در غم و اندوه پانزده روزه غرق نشويم بلكه در عمق جان خود تا زماني كه كارها سامان گيرد احساس معصيت كنيم. فقط با اين احساس است كه مي توانيم راه فراموش نكردن و به ياد آوردن و سكوت كردن و زبان را به بازي نگرفتن و استفاده درست از تكنولوژي را بيابيم. در همه جاي جهان مردم در قالب سازمان هايي كه به NGO مشهور شده است گرد آمده اند تا مشكلات خود را خود حل كنند، اگر دولت نيز كمكي كرد زهي سعادت. مردمان، اعم از كودك و جوان و ميانسال و پير، حق دارند كه در كلانشهرها از هواي ناپاك جان نسپارند، كه در جاده ها نميرند، كه زير آوار خفه نشوند، كه سيل آنها را نكشد، كه شغلي آبرومندانه و شرافتمندانه داشته باشند. اما اين امر زماني ميسر است كه بجا و نابجا انگشت اتهام را به طرف دولت دراز نكنند. جاده ها و سيل و زلزله و هواي ناپاك و عدم اشتغال كشتار مي كنند، اما همه ما بايد گناه اين كشتار را برعهده گيريم و براي خلاصي از آنها چاره اي بجوييم. اندوه و غم احساساتي نابجايند، يگانه طريق گرامي داشتن خاطره قربانيان بم آن است كه از صميم جان حس كنيم كه گناه مرگ آنان بردوش ماست.

از طريق: ذوالقرنين

 
 
February 1, 2005  
 
 

وقتی خط عوض می شود 


ببینید تاجیكها در وسط مشكلی قرار گرفتند كه نه توانستند یك شاعر بزرگ روس شوند نه توانستند یك شاعر بزرگ فارس‌زبان البته همین كه با این فضا آشنا شدند خیلی خوب است. اكثر شاعران بزرگ تاجیكستان مثل نظام قاسم یا رحمت نذری ترجمه آثار شاعران روس را دارند. بعضیهایشان هم حتی به زبان روسی شعر می‌گویند. به‌عنوان مثال سیاووش محمد‌علی جنیدی یكی از شاعران جوان و خیلی خوب تاجیكستان است. او به زبان روسی شعر می‌گوید. یا خانم نساء خجندی به زبان روسی شعر می‌گوید. ولی این شعرها همان اندازه در ادبیات روسیه درجه 2 است كه در ادبیات ما شعرهای فارسی اینها. من فكر می‌كنم این برداشتن چند هندوانه با یك دست است. وقتی می‌خواهند از قافیه استفاده كنند یك‌دفعه می‌بینیم حافظ را با ناچیز قافیه می‌كنند چون حافیظ می‌گویند.

یا حیات را با صراط قافیه می‌كنند. یا حتی بهترین شاعرانشان صباح را كه صبح است با تباه قافیه كرده‌‌اند كه اینها همه جزو اشكالات بزرگ قافیه است و كاری‌اش هم نمی‌شود كرد. شاعرانی كه الآن غلطهایشان را بتوانند كم كنند تعدادشان خیلی كم است. خیلی كم داریم كسانی كه بتوانند فارسی را درست به‌كار ببرند.


بیشتر در وزن و قافیه این مشكل را دارند، چرا؟ چون به خط فارسی ننوشتند و الآن خط فارسی را می‌گویند خط نیاكان و خط عربی. می‌گویند این اصلاً خط فارسی نیست، عربی است و شما از عربها گرفته‌اید. حتی ما را متهم می‌كنند كه اصطلاحات عربی را در فارسی زیاد به كار می‌بریم. خوبست كه آنها اصطلاحات خوب ما را استفاده كنند یا ما گاهی وقتها بیاییم از اصطلاحات بسیار خوبی كه آنها دارند استفاده كنیم. به‌عنوان مثال آنها به ماهی قزل‌آلا می‌گویند گل ماهی یا به آفتابگردان می‌گویند ورتاج كه خیلی اصطلاحات قشنگی است. یا بسیاری از اصطلاحات و معادلهای دیگر.


به نظر من اگر فرهنگستان در واژه‌گزینی تلاش كند كه این دو كشور به‌هم نزدیك شوند. مردم این دو كشور با دیدن سریالهای هم و شنیدن حرف هم بیشتر به‌هم نزدیك شوند بهتر می‌توانند حرف هم را بفهمند و تعامل دقیقاً در همین‌جا است كه صورت می‌گیرد.


 در حال حاضر یك كار بسیار با‌اهمیت آشنا كردن آنها با خط فارسی و نیز آشنایی با محیط فارسی در اینترنت و كامپیوتر است. به‌ نظر من این مسئله در اولویت اول قرار دارد.


اگر ما بتوانیم فضای مدارس و دانشگاهها را با خط فارسی آشنا كنیم فكر می‌كنم كار بسیار مهمی صورت داده‌ایم.



از: گفتگوی مجله سوره با عليرضا قزوه در باره تجربه او از تاجيکستان. من همه جا با حرفهای قزوه موافق نيستم بخصوص وقتی پای لهجه در ميان است اما وقتی بحث خط در کار است تاجيکستان شاهد زنده ای است بر اينکه چگونه تغيير خط نسل ها را از پيشينه فرهنگی جدا می کند و هم در مورد تاجيکان از سرمايه بزرگی مثل بازار کتاب فارسی ايران امروز. تکيه او بر آشنا ساختن هر چه بيشتر تاجيکان با خط فارسی بسيار مسئولانه است. قزوه يکی از با فهم ترين ايرانیان در شناخت تاجيکستان است. اين نوشته موسوی گرمارودی رايزن فرهنگی ايران در دوشنبه را هم ببينيد: شعر صد سال اخير تاجيکان که در مجله شعر از همين مجموعه انتشارات سوره منتشر شده است. گرچه عنوانش کمی مرا اذيت می کند. فکر نمی کنم يک مقاله کوتاه بتواند مدعی بررسی شناخت صد سال ادبيات يا هر چيز ديگری باشد مگر شايد از زاويه ای معين.