March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




January 31, 2005  
 
 


در جستجوی مکانيسم های همگرايی


کاندوليزا رايس ملکه جنگماجرای تهدیدهای جنگی ایالات متحده توسط خیلی از وبلاگ نویس ها مورد توجه قرار گرفته است. نکته جالبی که دراین روزها مشاهده کردم این است که خیلی از این بچه ها دنبال مکانیسم هایی هستند که بتواند حداقل در سهم خودش به جلوگیری ازاین اقدام عجیب وغریب کمک کند. فرقش با دوستان نسل قبلی این است که این بچه ها به جای شعار دادن وفحش کشیدن بر زمین و آسمان وآمریکایی ها و کری خوندن، نگاه واقع بینانه تری دارند و می توانند با کد هایی موجود و به جای مانده از جنگ عراق وافغانستان حجم تهدید را درک کنند.

امروز روزنامه های کاسه داغ تر از آش را می خواندم، دیدم اساسا هیچ نگاه فعالی در این زمینه توسط نوابغ دهر وجود ندارد. هیچ نوع پیشنهاد سازنده واقدامی که به نوعی همگرایی در ایرانیان در این خصوص بیانجامد. من فکر می کنم برای همگرایی هر کار که می شود باید کرد. اگر چه خبرهای ارسالی خبرگزاری ها را طی امروز به نوعی چماق وهویج برادران وخواهران در کاخ سفید ارزیابی می کنم. مثلا کاندولیزارایس که هم اینک عنوان ملکه جنگ را بر دوش یا هر جای دیگرش می کشد گفته است که با ایران می توان از راه دیپلماسی وارد شد.البته شرط هم گذاشته :(تحقیق بیشتر) شما باورتان می شود؟ خداییش یک نگاهی بکنید به چشمان این رایش(مثل رایش است ها؟). نه، انصافا باورتان می شود؟ توی این شیرتوشیری هم دولت های عربی افتادند دنبال آمریکا که بله! چطور می شود با تهدید آمریکا مقابله کرد. شما باشید حرصتون نمی گیره؟

از: اميد معماريان

 
 
January 30, 2005  
 
 

آمريکا رهبری می کند اما کسی پيروی می کند؟
روی جلد نيوزويک برگرفته از سايت نيوزويک
خب اين هم يک پرسش پرسيدنی از نيوزويک که می گويد زمانی که ملت ها از آمريکا دنباله روی می کردند گذشته است. حالا هر ملتی به دنبال راههای خاص خود است. هر استراتژيست هوشياری اين نکته نيوزويک را برای شناخت آينده روابط آمريکا و جهان کوچک نخواهد گرفت.

 
 
January 29, 2005  
 
 

جمال ميرصادقی، محمود کيانوش، پری منصوری و ميمنت ميرصادقی - عکس برگرفته از بی بی سی
گفتگو با محمود کيانوش

رفتم به مجله سخن. از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۷ سردبير سخن بودم. بعد از سخن رفتم انتشارات فرانکلين که مرکز انتشارات آموزشی وزارت آموزش و پرورش وابسته به آن بود و مجله پيک را در می آورد. مجله پيک خيلی زود پنج تا شد برای سنهای مختلف. هشت سالی در آنجا بودم. اين کار را هم اول برای کمک به معاش قبول کردم، ولی آن را جدی گرفتم. علی اصغر مهاجر که بعد از همايون صنعتی رئيس انتشارات فرانکلين شده بود از من دعوت به همکاری کرد. رفتم آنجا، گفت چند روز برو ببين وضع مجله «پيک» چطور است. دلش می خواست من آنجا را اداره کنم. گفتم نه، من اهل اين جور مسئوليتها نيستم، اما همکاری می کنم. آنوقت ديدم جای شعر در پيک تقريباً خالی است. پروين دولت آبادی گهگاه برای بچه ها شعرهای خوبی می گفت، اما شعرهای ديگری که آنوقتها برای بچه ها در نشريات عرضه می کردند، شعر کودک نبود. به هر حال هشت سال در آنجا شعر کودک را تجربه کردم و از اين تجربه اصولی بيرون کشيدم و کتاب «شعر کودک در ايران» را نوشتم، که در اصل گفتاری بود برای يک سمينار «شورای کتاب کودک». راستش اگر می دانستم که درک و دريافت شعر جهانی در سرزمين من از حدّ شعر کودک و نوجوان بالاتر نخواهد رفت، حتماً برای کودکان و نوجوانان با اسم مستعار شعر می گفتم.

تا چه سالی در فرانکلين بوديد؟
دقيق يادم نيست، به گمانم تا سال ۱۳۵۴ . برای آنکه ما سال ۵۵ به کلی آمديم به انگلستان. ولی يادم هست که سال ۵۴ که آمده بودم لندن، چون پسرم در اينجا درس می خواند، حدود پنج ماه از اينجا برای مجله های پيک شعر می فرستادم، و در همان سال بود که در دو شعر با بچه ها خداحافظی کردم.

از کی وارد بی بی سی شديد؟
بعد از انقلاب. در سال ۱۹۸۱ ديگر وضع مالی ام بد شده بود. پس انداز هم نداشتم. ناچار همکاری آزاد با بی بی سی را در ژانويه ۱۹۸۲ شروع کردم. وقتی وارد بی بی سی شدم، خيلی زود فهميدم که برای راديو چطور بايد نوشت.

اگر بخواهيد بطور خلاصه به ما بگوييد که فرق نوشتن برای راديو با ديگر رسانه ها چيست چه خواهيد گفت؟
می گويم طوری بنويسيد که انگار داريد برای يک نفر حرف می زنيد. يعنی شما برای گوش ها می نويسيد نه برای چشم ها. انشايی ننويسيد. کتابی ننويسيد. فضل فروشی نکنيد. کلمه هايی که شنونده ناچار باشد روی آن درنگ کند به کار نبريد. گفتاری و ساده و روشن بنويسيد.

از گفتگوی کمياب سيروس علی نژاد با کيانوش، بی بی سی.
*محمود کيانوش يکی از دقيق ترين آدمهايی است که می شناسم و سختکوش و با دقت نظرهايی ناب در ادب کلاسيک فارسی. او از نسلی است که به نظر می رسد نمونه های زيادی از ايشان باقی نمانده باشد. "طاس لغزنده" اش يکی از بهترين داستانهای فلسفی ادب معاصر فارسی است. با شعرهاش هم که همه مان بزرگ شديم. من با نام او در دوره دبستان آشنا شدم وقتی که پيک پيک دوست داشتنی می آمد. در باره پيک بايد روزی کسی چيزی بنويسد نوشتنی. خيال نسل ما با پيک شکل گرفت. مجموعه پيک هام را اواخر دبستان دادم صحافی کردند. پانزده ريال گمانم. بعد دست به دست شد. کجا ماند نمی دانم. اما در ذهن من هميشه هست. بخصوص آن داستان ديوی که شبها به قالب آدمی خود بازمی گشت و شاهزاده می شد.

 
 
January 28, 2005  
 
 

آیا روشنفکری شغل است؟

هر هفته جلسه دارند، شاید خانه ی یکی از خودشان، شاید در یک کافی شاپ یا شاید هم در دانشگاه یا یک موسسه ی پژوهشی. هر هفته بحث می کنند، مهم نیست موضوعش چه باشد. فقط باید بحث کنند، حرف بزنند و حرف بزنندو حرف بزنند.

سیگار هم هست، اصلا اگر سیگار نباشد این جلسات تشکیل نمی شود. سیگار و فلسفه، سیگار و رشنفکری در ذهن آنها با هم گره خورده اند. گاهی آدم های مهمی را به جلساتشان دعوت می کنند، آدم مهم یعنی روشنفکر اعظم. یعنی کسی که وقتی قرار باشد جایی حرف بزند می گویند فلانی هم می آید. می پرسی موضوع سخنرانی چیست، اما این مهم نیست. مهم این است که فلانی می آید. این فلانی الگوی همه ی آنها ست، مرادشان است. آنها افتخار می کنند که با او چای خورده اند و سیگار کشیده اند و گاهی اسم همین را شاگردی می گذارند.

می خواهی بدانی این فلانی که اسمش همه جاهست کیست، کجا درس خوانده، چند تا مقاله دارد. اسمش را که سرچ می کنی جز متون فارسی و وبلاگ ها هیچ چیز دستت را نمی گیرد. می فهمی که فلانی "شغلش" روشنفکری است، همین. نه در دانشگاه تدریس می کند و نه پژوهش، هیچ مقاله ای هم در هیچ ژورنال بین المللی ندارد. اتفاقا همه ی این سیستم را به هیچ می گیرد و آکادمی و دانشگاه را نقد می کند، او کل سیستم را نقد می کند.

سعی می کنی مقاله های فارسی و کتاب هایش را بخوانی، هیچ چیز سر در نمی آوری. سخت وپیچیده و ثقیل است. می دانی که بالاخره یک حرفی را مطرح کرده ، اما زبانش را نمی فهمی. خوب اشکالی ندارد، خوب بالاخره تو که معیار چیزها نیستی. در ضمن هر رشته ای زبان خودش را دارد، فلسفه هم همین طور است. فقط ته دل دعا می کنی که این مقاله ها و کتاب ها از آن مقاله ها ی سوکال نباشند.

نيم اول نوشته مريم اقدمی در: مريم اينا

 
 
January 26, 2005  
 
 

نقد "نقد مهدی خلجی" از احمد قابل

ناقد محترم آورده است که:« احمد قابل بايد شيوه‌ی حل تعارض اقوال خود را با نصوص دينی توضيح دهد. اگر می‌شود در بسياری موارد مانند بلوغ دختر و پسر، طهارت ذاتی انسان و حرمتِ ترور، نصوص را ناديده گرفت، چرا در جاهای ديگر نپذيريم؟»

به اطلاع می رسانم که تمامی موارد یاد شده، از نظر روایات، مبتلای به معارض است. یعنی روایات معتبره ای وجود دارند که ( علاوه بر دلایل دیگر ) مبتنی بر آنها به این رأی ونظر می توان رسید. لابد همه ی ما می دانیم که « عدم اطلاع عموم از روایات » سبب گردیده تا جامعه ی اسلامی از مجموعه ی میراث اسلامی دور بماند و شنیدن برخی روایات مغفول، از پس قرون و اعصار، برای برخی از آنان نگران کننده ویا غیر قابل باور باشد. ولی باید دانست که کمتر مسأله ی شرعی است که درمتون روایی، معارضی نداشته باشد . بنابر این، دشواری کار چندان نیست که ناقد محترم تصور کرده اند.

یکی از کار های من ( از آغاز تابستان 1364 تا کنون ) مطالعه ی سطر به سطر حدود 250000 روایت تکراری وغیر تکراری شیعه و بیش از 100000 حدیث اهل سنت  وفیش برداری های متعدد از آنها بوده است ( که در بین محصلان و محققان حوزه های علمیه نسبت به روایات شیعه وسنی معمول نیست و حداکثر به حدود 30000 حدیث شیعی که در کتاب « وسائل الشیعة » است وبا تکرار بسیاری از روایات در ابواب گوناگون به حدود 35000  حدیث می رسد ، اکتفا می شود ). هنوز هم مکرّرا به این کار می پردازم. با توجه به نرم افزار های متعددی که در سالهای اخیر تولید شده است، اقدام به این کار برای پژوهشگران چندان دشوار نیست. البته بهره ای که برده ام این است که « نسبت به گزینش های خود از متن و تفسیر متکی بر متن، اطمینان به نفس بیشتری نصیبم شده است». هرچند که در همه حال، خود را درمعرض خطای در برداشت می بینم و به هدایت الهی و راهنمایی اهل نظر شدیدا محتاجم.

می دانم که روایات مخالف با باورها و نظریات کلامی، اخلاقی و فقهی ای که پذیرفته ام کم نیستند، ولی روایات موافق این گزینه ها نیز چندان فراوان است که جرأت ابراز نظر مخالف را به آدمی می دهد. کاری که موافق و مخالف  از آن بهره گرفته اند « ترجیح برخی متون بر بعضی دیگر است» و این روشی پذیرفته در تمامی علوم نظری است.

من با طی این مسیر تحصیلی، به اقرار اساتید بزرگوارم، به مرحله ی صاحب نظر بودن درمورد شریعت (اجتهاد ) رسیده ام و با درک و فهم خویش از متون شرعی ، به این نتیجه رسیده ام که « شریعت محمدی (ص) موجودیت عقل مستقل را به رسمیت شناخته است و مستمرا به تأیید و تقویت بشر برای بهره گیری بیشتر از عقل پرداخته است».

اگر این مسیر ، از نظر ناقد محترم، مسیری ناهموار است و یا به انحطاطم می کشد، با استدلال کافی، بیان کنند تا بهره ببرم و اگر قانعم ساختند، از پیمودنش باز ایستم. ولی اگر اطمینان به سقوط و «سو ء فهم» من ندارند و یا بیان قانع کننده ای برای توقف یا بازگشت من ندارند، لابدّ به من حق می دهند که پس از 10 سال صبوری و تحمل، یافته هایی را که بارها مورد بررسی و دقت قرار داده ام، منتشر کنم ( تا از آنچه «شتاب کاری» خوانده شده، پرهیز کرده باشم ).

از: پاسخ مفصل احمد قابل به همه گزاره های انتقادی مهدی خلجی در شريعت عقلانی

 
 
January 24, 2005  
 
 

پروژه عظيم شاهنامه شناسی دانشگاه پرينستون
برگرفته از تصويرهای شاهنامه در سايت پروژه شاهنامه
کمندی گشاد او ز سرو بلند
که بر مشک زانسان نپيچد کمند
خم اندر خم و ماز بر ماز بر
بر آن غبغبش ناز بر ناز بر (از داستان ديدار زال و رودابه که رودابه با فروافکندن گيسوان بلند خود از بام قصر خواست تا زال آن را کمند سازد و بر بام برآيد. پهلوان بر گيسو بوسه زد و البته به راه خويش به بام برآمد. ولی شگفتا دعوت رودابه را! )

راستش را بخواهيد از اين سايت پروژه شاهنامه تا امروز هيچ خبری نداشتم! مايه تعجب خودم هم هست! ولی به راهنمايی سايت پرمايه بياض که به متون اسلامی و نسخ خطی اختصاص دارد اين سايت را از مجموعه سايت دانشگاه پرينستون يافتم ارشميدس وار! اعجاب مرا برانگيخت. تصويرهای عالی از نقاشی های شاهنامه ای دارد و تقسيم بندی دقيقی از شاهان شاهنامه و تاريخ اساطيری ايران همراه با ترجمه مفصلی از شاهنامه به انگليسی و خيلی چيزهای ديگر. اينترنت مثل سياره ای شده است که مدام بايد گوشه هاش را کشف کرد و ما همه شده ايم کريستف کلمب. اين اصلا به دهکده جهانی که می گفتند شباهت ندارد!  

 
 
January 23, 2005  
 
 

ظرفيت های ناموجود برای دموکراسی

دکتر حسين دهشيار

براى تحقق دموكراسى نياز به ظرفيت است. از اين منظر، كشورهايى اين استعداد را دارند كه از مولفه هاى ظرفيت در يك شكل مطلوب بهره مند باشند، در غير اين صورت زيربناى لازم براى هويت بخشيدن هرچند تدريجى اين مهم امكان پذير نخواهد گشت. مولفه هاى ظرفيت كه كشورهاى خاورميانه عربى در حد متعارف از آن بهره مند نيستند عبارتند از:

۱- گسيختگی جغرافيايی و ارزشی جامعه: كشورهايى ظرفيت ضرورى براى گام برداشتن در مسير دموكراسى را دارا هستند كه بتوانند در حركت از سوى جامعه سنتى به جامعه مدرن تلفيق پويايى از هر دو جامعه را به وجود آورند. كشورهاى منطقه در فرآيند حركت خود شمائلى در برابر خود دارند كه به شدت بى ثبات، بلوكى و پاره پاره گشته است. ارزش هاى سنتى بى اعتبار شده اند و مفاهيم مدرن از پذيرش مبرا هستند. گروه ها، طبقات و بلوك ها گرايش هاى سنتى را بدون توجه به ميزان كارآمدى رها نمى سازند و در عين حال گروه ها، طبقات و بلوك ها هم تفكرات و رفتارهاى مدرن را بدون توجه به عدم سنخيت با بافت حاكم به طور سطحى پذيرفته اند. اين جامعه كه از گسيختگى جغرافيايى و ارزشى آكنده است، از ظرفيت براى تحقق دموكراسى برخوردار نيست. در ابتدا نياز به يكپارچگى هويتى در گستره جامعه است كه اين بستر لازم و مناسب را براى ريشه گرفتن دموكراسى به ضرورت فراهم خواهد كرد.

۲- مردمی که قادر نيستند حداقل ها را مطالبه کنند: كشورهاى منطقه به وضوح نشان داده اند كه از ميل و توانايى براى برآوردن نيازهاى مادى و معنوى مردم برخوردار نيستند. مردم در اين ممالك به كمترين ميزان از حقوق طبيعى بهره مندى دارند. مطالبات سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى در صورت بيان با واكنش نامطلوب ساختارهاى حاكم قدرت روبه رو مى گردد؛ چرا كه آنان بيان هر گونه مطالبه اى را چالش با اقتدار خود تفسير مى كنند. اينان درك نمى كنند كه بيان نيازها به معناى به سخره گرفتن هرم قدرت نيست بلكه ناشى از عدم توانايى براى تداوم زندگى غيرانسانى است. در فضايى كه مردم قادر نيستند، حداقل ها را طلب كنند چگونه مى توان به دموكراسى فكر كرد و آن را طلب كرد؟ در كشورهاى خاورميانه ظرفيت دموكراسى خواهى به شدت ضعيف است؛ چرا كه انسان هاى نحيف به لحاظ فقر مادى و تخريب فكرى، سرمايه لازم را براى دموكراسى سازى ندارند.

۳- مردمی که نفرات اند نه شهروند: در جوامعى دموكراسى فرصت حيات مى يابد كه مردم در شكل دادن به فضاى زندگى خود حضور مستقيم و كارآمد دارند. انسان هايى كه دخيل در جامعه هستند به اين توانايى مى رسند كه بدعت گذارى كنند. در جامعه بدعت گذار است كه تلالو دموكراسى امكان پذير مى شود. مشكل كشورهاى منطقه در اين است كه اعتبارى براى بدعت گذارى قائل نيستند چون كه مردم دخيل در وجوه متفاوت حيات نيستند. مردم فقط نقش «نفرات» را بازى مى كنند و تاثيرگذارى كه پيامد طبيعى مشاركت است اصولاً عينيت نيافته است. در چنين فضايى دموكراسى كمترين شايستگى را مى يابد، چرا كه در ابتدا بايد فرصت مشاركت و توان بدعت گذارى براى ايجاد تفاوت را داشته باشد تا بعد بتوان به مرحله ذهنى و روانى اعلاتر صعود كرد.

۴- تعارض طبقاتی شديد: در كشورهاى خاورميانه ناعادلانه ترين كيفيت تقسيم منابع در جامعه وجود دارد. بهره مندى رابطه مستقيم با ميزان وابستگى به حكومت و حمايت بى چون و چرا از هرم قدرت دارد. اين بدان معناست كه منابع از مردمى كه درگير فساد سياسى نيستند دريغ مى شود و تعارضات طبقاتى در وسيع ترين حالت فرصت تجلى مى يابند. معدودى كثير امكانات را به خود اختصاص مى دهند و تعداد زيادى از مردم به جهت عدم وابستگى به سيستم حاكم بى بهره از منابع و امكانات مى شوند. مردمى كه از حداقل ها برخوردار هستند، مخاطبان مطلوبى براى دموكراسى نخواهند بود و اين داستانى تاريخى در بسيارى از كشورهاى منطقه است.

نگاهى گذرا به اين مولفه ها نشان مى دهد كه كشورهاى منطقه از كمترين ظرفيت مطلوب براى بستردهى به شكل گرفتن فرآيند دموكراتيزه كردن برخوردار هستند. ضعف ظرفيت كه ناشى از فقدان يكپارچگى، ناديده انگارى مطالبات، عدم رويت دخيل بودن و غيرانسانى بودن توزيع منابع است، بدين معنا بايد در نظر گرفته شود كه زيربناى ضرورى براى گام برداشتن به سوى دموكراسى هنوز در اين فضاى جغرافيايى وسعت نگرفته است. به همين دليل ضرورى است كه در ابتدا مولفه هاى حيات دهنده ظرفيت دموكراسى شان اعتبار يابند و به موازات آن محققاً دموكراسى برجستگى لازم را به دست خواهد آورد. در آن صورت هيچگاه نيازى به موعظه هاى آمريكا نخواهد بود.

از: شرق (عنوانها از سيبستان) برای بحث خوبی در باره يکپارچگی اين مقاله دکتر بشيريه نيز خواندنی است (لينک از طريق دخو)

 
 
January 22, 2005  
 
 

شعر حجم جستجوی حقيقت است از بيراهه

بازخوانی حرفهای قديم که هنوز تازگی هايی دارد

... به همان جايي كه شاعر حجم رسيده است. در آنجا شاعر براي گفتن، حرفي ندارد. شرحي ندارد، و ناگاه چيزي را به زبان مي‌آورد كه حيرت و راز است، همان چيزي را كه ساحران، پيغمبران، و داخوانان، برهمنان، پيام‌ آوران كفر، پيام ‌آوران ايمان به لب آورده‌ اند، يعني شعر، خود شعر.
ــ حجم‌ گرايي نه خودكاري است، نه اختياري. جذبه‌ هايي ارادي است يا اراده ‌اي مجذوب است. جذبه‌ اش از زيبايي است. از زيباشناسي است. اراده ‌اش از شور و از شعور است، از توقع فرم و از دل بستن به سرنوشت شعر.
ــ نه هوس است، نه تفنن. تپشي است خشن و عصبي. تپش آگاه براي هنر شاعري در انساني ديوانه شعر، كه خطر مي‌كند، كه از قرباني شدن نمي‌ترسد.
ــ شعر حجم، شعر حرف‌هايي قشنگ نيست. شعر كمال است، در كمالش وحشي است و در كشف زيبايي خشونت مي‌كند.
ــ عتيقه نيست، ولي از بوي باستان بيدار مي‌شود.
ــ تغيير جا دادن واقعيت هم نيست. در زندگي روز و در زبان كوچه توقف نمي‌كند، شاعر حجم‌ گرا هميشه بر سر آن است كه واقعيتي خلق كند ناب ‌تر و شديدتر از واقعيت روزانه و معمول: ما تصويري از اشياء نمي‌دهيم، منظري از علت غايي آنها مي‌سازيم. و عواملي را كه بدينگونه وام مي‌گيريم، در جايي دوردست با فاصله ‌اي از واقعيت مي‌نشانيم.
ــ كار شعر، گفتن نيست. خلق يك قطعه است، يعني شعر بايد خودش موضوع خودش باشد.
ـ فصاحت و جستجو‌هاي زباني روياي ما نيست، ولي جادوي عجيب واژه‌ ها را در كارمان فراموش نمي‌كنيم.
ـ شعر حجم از دروغ ايدئولوژي و از حجره تعهد مي‌گريزد، و اگر مسئول است مسئول كار خويش و درون خويش است، كه انقلاب است و بيدار است. و اگر از تعهد مي‌گويد از تعهدي نيست كه بر دوش مي‌گيرد، بل از تعهدي است كه بر دوش مي‌گذارد. چرا كه شعر حجم‌ گرا به دنبال مسئوليت‌ها و تعهد‌هاي جهت داده شده نمي‌رود، به درون نبوت مي‌دهد تا از نداهاي او جهت بدهد. پس، اين شعر پيش از آنكه متعهد بشود، متعهد مي‌كند.
ــ حجم ‌گرايي سبك شعر ديگر ايران است. صفت عصر است و خطابي جهاني دارد و چون صفت عصر است؛ نقاشي، تئاتر، قصه، سينما و موسيقي را به خود مي‌گيرد. و اين بيانيه دعوتي است براي عزيمت. همراه با نقاشان، نمايش‌ نويسان، سينماگران و نويسندگاني كه كار خويش را در سمت اين خطاب مي‌بينند و مي‌بينيم.
ــ حجم ‌گرايي شاعراني را گروه مي‌كند كه به تجربه كارهاي خويش رسيده‌ اند، به لذت پريدن‌هاي از سه بعد. پس اينك بيانيه ما ميوه ‌اي رسيده را مي‌چيند!
نه پيشواييم و نه بت. مبارزه مي‌كنيم، مبارزه عليه آنهايي كه به اين كشف خيانت مي‌كنند تا به نخوت فردي يا اجتماعي خود رضايت دهند، از ملا، دانشمند، يا هنرمند.

از: بيانيه شعر حجم بازچاپ شده در: شهروند (لينک از طريق قابيل)


 

 
 
January 21, 2005  
 
 

پارادوکس ابراهیم بودن


... و خدا خواست ابراهیم را امتحان کند. پس او را ندا داد: «ای ابراهیم!» ابراهیم جواب داد: «بلی، خداوندا!» خدا فرمود: «یگانه پسرت یعنی اسحاق را که بسیار دوستش میداری، برداشته، به سرزمین موریا برو و در آنجا وی را بر یکی از کوههایی که به تو نشان خواهم داد بعنوان هدیة سوختنی، قربانی کن!» (سِفر ِ پیدایش؛ پارة بیست و دوّم؛ آیات اوّل و دوّم)



سالها پیش، «ترس و لرز» کیرکگور (کرکه‌گارد) تأثیری غریب رویم گذاشت. تصویری که کیرکگور از تصمیم ابراهیم ارائه میدهد، بکلّی متفاوت از آنچیزی بود که میندیشیدم. پارادوکسهای تصمیم ابراهیم، در «ترس و لرز» عجیب است و خواندنی. باید بخوانی تا بدانی زندگی ابراهیم – که کم و بیش نمونه ای برای کیرکگور بود تا زندگی خود را ارزیابی کند – چطور با «حقیقت سوبژکتیو» پیوند میخورَد؛ حقایقی که با «وجود» همبسته‌اند و از اینرو سرچشمه‌های اگزیستانسیالیسم را در کیرکگور میجویند. هرسال، عید قربان، نگاهی دوباره میندازم به «ترس و لرز» و بخشهاییش را بازخوانی میکنم، تا معنای تصمیم ابراهیم را بفهمم.

از: راز 

 
 
 
 
 

ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد



ویکی‌پدیا پروژه‌ای چندزبانه برای گردآوری دایرةالمعارفی جامع و با محتویات آزاد است. این پروژه (به زبان انگلیسی) از ژانویه‌ی ۲۰۰۱ آغاز شده و اکنون ۱۲۰۵ مقاله به زبان فارسی دارد. شما هم می‌توانید مقالات را ویرایش کنید. برای فراگیری و تمرین این کار می‌توانید نخست به صفحه‌ی راهنما رفته و سپس در گودال ماسه‌بازی آزمایش کنید.

بیشتر مقالات زیر هنوز وجود ندارند. امیدواریم با همکاری یکدیگر به‌تدریج مقالات متعددی بنویسیم. لطفاً اگر صفحه‌ای درست می‌کنید، پیوندی به آن را در فهرست مطالب قرار دهید. و اگر صفحه‌ای در مورد مسائل اجرایی ویکی‌پدیای فارسی می‌سازید، پیوندی به آن در فهرست مسائل اجرایی بگذارید.

از: ويکی پديا به فارسی

 
 
January 20, 2005  
 
 

مشاهده ديدن نديدنی هاست

در مانهاتان، در مونپارناس، حتا در دشت و دمن‌های نورماندی هم که می‌رفتم، در ميان مزارع اطراف هر جا می‌ديدم کمی از طبيعت را با کمی سيمان و مقداری بتون حذف کرده‌اند. امروز فکر می‌کنم اگر همين باقي‌مانده‌ی طبيعت را به شيوه‌ی ديگری غير از روايت کشف کنيم غنی‌ترش می‌کنيم. نديدنی‌‌های او را می‌بينيم، و  رو می‌کنيم، که کسی نمی‌تواند حذف کند. او هم ديگر ما را حذف نمی‌کند. انکار او طرح ديگر اوست. اين همان نگاه حجمی است. نه روائی، نه تمثيلی، و نه تشبيهی. چرا که توصيف طبيعت تعريف طبيعت نيست. تعريف شرح نيست، موشکافی نيست. تعريف عارف کردن است، عارف شدن است. ما بايد با تعريف عرفان کنيم يعنی به جستجوی شناختن ناشناخته‌ها باشيم، شناخت حقايق مرموز، رمزها. و اگر رمزی در آنچه می‌بينيم نمی‌بينيم  آن‌چه می‌بينيم را مرموز کنيم. ما بايد ياد بگيريم که مدام به امر واقع خيانت کنيم، به چشم خود خيانت کنيم. می خواهی شاهد عصر خود باشی؟ مشاهده اين نيست که ديدنی‌ها را ببينی، که سطح را بخوانی، که پوست خودت را بخوانی، و تبارت را بخوانی، و تخم و ترکه‌ات را، و جايت را، و کجايت را. مشاهده، ديدن نديدنی‌هاست.

از: يدالله رويايی

 
 
January 19, 2005  
 
 

قرآن و هرمنوتيک
ــــــــــــــ
آرمين راد

بسیاری از ايراداتی که به قرآن گرفته می‌شود، 1400 سال پيش اصلا مطرح نبوده است. با پبش‌رفت علم و تغيير فرهنگ و شرايط رفاهى زندگى و ظهور جنبه‌های مختلف فن‌آوری معیارهاى بررسى يک متن مکتوب نيز تغييرات اساسى کرده و طبيعى است که اين متن و هیچ متن ديگرى نمى‌تواند براى تمام زمان‌ها ميزان بالايى از مقبوليت را در تمام جزئيات داشته باشد.
نکته‌اى که بايد به آن توجه کرد اين است که قرآن "نازل" شده است. يعنى معنا و حرفى بالاتر و والاتر از آن چه از ظاهر آن درک می‌شود داشته و لباسی بر آن پوشانده شده و نازل شده و پايين آمده است تا همه بتوانند با ظاهر آن ارتباط برقرار کنند و طبيعى‌ست که اين لباس از شرايط محيطى و فرهنگى 1400 سال پيش عربستان تاثير زيادى گرفته باشد. اگر پيامبر اسلام امروز ظهور می‌کرد مسلما قرآن ديگرى مى‌داشتيم و با کلمات و ظاهر ديگرى نازل مى‌شد. عبارت شان نزول که در کنار هر آيه‌اى مطرح می‌شود و به هنگام تفسير يکى از نکات مهم در فهم منظور و مقصود آيات است اين ادعا را تاييد مى‌کند.
کسانى که به دنبال نقد ظاهر هستند بايد اين کار را با توجه به شرايط فرهنگى محيطى زمان نزول قرآن انجام دهند و البته اين ادعا که اين کتاب براى تمام زمان‌ها نازل شده است نمی‌تواند برای تمام بخش‌های ظاهری قرآن درست باشد که اگر اين گونه باشد به معنای تحجر و جمود است که با ذات نوزايى و نوآورى که در کار پيامبر ديده مى‌شود منافات دارد.
شايد به‌تر باشد بيش از اين که در ظاهر قرآن تدبر کنيم و سعى کنيم با نقد ظاهر قرآن دين را نفى کنيم، کمى هم به اصل کلامى که از باطن قرآن درک مى‌شود بيانديشيم. به نظر مى‌رسد خيلى چيزها هست که در اين دنياى مدرن بتواند از اين مغز بيرون بيايد و به دردمان بخورد.
اين متن را با اين کلام پرمغز مولانا به پايان مى‌برم که:
ما ز قرآن مغز را برداشتيم
پوست را بهر خران بگذاشتيم

از: فانوس

 
 
January 18, 2005  
 
 

تولد گربه ايرانی در آلمان

روی جلد گربه ايرانی از وبلاگ عباس معروفی
عباس معروفی نشان داد که هنوز سودای نشر و انتشارات رهايش نکرده است. و چه بهتر! شايد بالاخره در قلب اروپا ايرانی ها هم برای خود يک موسسه انتشاراتی درجه اول پيدا کردند.  سماجت عباس در دنبال کردن اين ايده هميشه برايم دوست داشتنی و احترام برانگيز بوده است. بروم سری بزنم برلين اين جلو دانشگاه ما خارج نشين ها را سير سياحت کنم.

شرح تولد گربه ايرانی در: حضور خلوت انس

 
 
January 16, 2005  
 
 

needle-_-thread.gif
دیر است
دو سه شعر
باید رفو کنم
برای یک مجله‌ی ادبی


حرف‌هایی است
باید
درز بگیرم
برای سر مقاله‌ی یک روزنامه


و چند حرف حساب
که به زحمت انگشتانه باید
به سرشانه‌های یک سردار
وصله کنم


زخم سرانگشتانم دهان باز کرده
شعر تو باشد برای فردا
مبادا لک خون بماند روش
و هر چه بگویم به تنت زار باشد


فردا بیدار خواهم ماند
فردا شعر تو را
بهترین شعر را
خواهم گفت

از: پاگرد

 
 
January 15, 2005  
 
 

مويه بر وطن محبوب

دانش آموزان در آتش - عکس از روزنامه شرق
آيا وزير آمارى از دانش آموزانى كه همه روزه به مناسبت هاى سياسى و براى پر كردن سالن هاى سخنرانى خالى با اتوبوس هاى عهدبوق از مدارس اعزام مى شوند، در دست دارد و اگر خداى نكرده اتفاقى براى اين دانش آموزان بيفتد چه كسى مسئوليت آن را مى پذيرد؟ در همين حادثه چرا معاون وزير وقتى كه از استاندارد بودن مدرسه سفيلان سخن مى گويد به اين نكته اشاره نمى كند كه ۴۰ درصد مدارس كشور مخروبه اند و نياز به تعمير و بازسازى اساسى دارند. معاون عمرانى وزير «استانداردهاى موجود» را چه مى داند؟ واضح است كه ساختمان مدارس با ديوارهاى بلند آجرى، راهروهاى طولانى، بدون داشتن سالن اجتماعات، فضاى ورزشى، فضاى سبز، سرويس هاى بهداشتى مناسب، فضاهاى پرورشى، فضاهاى رفاهى متناسب با سرانه دانش آموزى با استانداردهاى روز دنيا فاصله اى بعيد دارند.
دانش آموزان در آتش- عکس از روزنامه شرق
از صفحه اول شرق 26 دی ماه 1383 در انعکاس خبر سوختن بچه های سفيلان در آتش مدرسه

 
 
January 14, 2005  
 
 


انسان متوقع

می خواهم زندگی کنم وزندگی کردن شامل نفس کشیدن آسوده، راه رفتن آسوده در خیابان، معاشرت آسوده  با دوستان ونزدیکان وهمکاران، فکر کردن، داشتن یک رایانه شخصی است که خودم آنها را فقط پرینت بگیرم، کپی کنم یا از بین ببرم، یک کتابخانه است که کتاب هایش را خودم انتخاب کنم، یک آرشیو نوار یا سی دی است که خواننده هایش را دوست داشته باشم، خوردن دو یا سه وعده غذاست که از فرط حال به هم زنی در آن استفراغ نکنم و بتوانم به اندازه کافی به دستشویی بروم. (تا اینجاش هرم مازلو)

بعدش هم می خواهم بتوانم روزی چند روزنامه ، هفته ای یک کتاب، ماهی یک تئاتر، وسالی یک مسافرت بروم وهمیشه از اکسیژن پاک استفاده کنم وهر وقت دلم خواست بتوانم آسمان  وستاره هایش را ببینم. آیا من به نظر شما آدم متوقعی هستم؟



من می خواهم وقتی یک راز در دلم دارم آن را بتوانم نگهش دارم وجوری نشود که رازهای دلم را بر کاغذ بنویسم و بدهم به دیگران که آن را بخوانند. دوست دارم عکس های خانوادگی ام را فقط خانواده ام ببینند. دوست دارم وقتی در شهر قدم می زنم دائم پشت سرم را نگاه نکنم وبا صدای هر موتور سیکلت از جای نپرم. می خواهم وقتی پیتزا می خورم وریشم را می زنم یا از فروشگاه شهروند به جای بازار تهران خرید می کنم،  شب ها خواب های بدبد نبینم. می خواهم کار کنم ووقتی کار می کنم دائم در فکر تاریکی شب نباشم وچند بار دور زدن آپارتمان. می خواهم وقتی شب خسته ومرده به خانه می روم ،کوتاهترین مسیر را انتخاب کنم. آیا من انسان متوقعی هستم؟

از: اميد معماريان

 
 
January 13, 2005  
 
 

کاری از عارف-اديب
اگر کارهای عارف-اديب را نديده ايد ديگر وقتش است. سرشار ذوق به شکلی ديگر. خلاقيت غيرمتعارف. خلاف آمدی هوشمندانه، طنزآلود و ظريف.  

 
 
January 12, 2005  
 
 


Orkut update


Third note:
I'm writing again to update you on the filtering situation. This will most likely be my last update on the story, since everything seems to be back to normal, so to speak. [Petition to unblock Orkut]

Neda Network
is back. Rumor has it that they refused to filter Orkut and that's why they had to close down briefly. Pars Online apparently never closed according to some, and was "plumbed" according to others.

People are just figuring out different ways to circumvent the filters and get to Orkut. One of the most effective ways to do it is to use Orkut's IP address instead of the regular URL, which would mean just typing http://64.233.171.85 in the address bar in order to reach the site. Of course, proxies could be used for the purpose too. There are a few guides on how to use proxies already on the web.

Most importantly, the rumors about the restriction of blog sites definitely don't seem to be true and only hype. Persianblog, blogger.com and the rest are all functioning as they always did. The filtering only concerns Orkut. >>> First & second note

-- Anonymous, Tehran

From: Iranian

 
 
January 9, 2005  
 
 

صدای پر جبرئيل در واحه


نقش آبرنگ از محمد طاهريان
از: محمد طاهريان در واحه همسايه ما؛ نقل از: کارگاه

 
 
January 7, 2005  
 
 

تفسیر یک سخن کفرآمیز

دکتر روان ویلیامز رهبر مسیحیان کاتولیک و انگلیکان در مورد حادثه زلزله و خیزاب در سواحل اقیانوس هند مقاله ای در روزنامه ساندی تلگراف نوشت که هنوز هم باز تاب گسترده ای در ساحت اندیشه و دین دارد. گوهر سخن او این است: "که در این حادثه خداوند کجاست؟" به گمانم این پرسش یک پرسش بدیهی است و نه سخنی کفرآمیز؛ چنانکه مسیح هم وقتی بر صلیب بود شکوه کرد و گقت: "ایلی ایلی لما سبقتنی"، یعنی: "الهی، الهی، چرا مرا ترک کردی؟" <متی 27/46 >

داوود نیز بارها از خداوند گلایه می کند و می گوید: چرا دور ایستاده ای و خود را در وقت های تنگی پنهان می کنی؟! < مزمور 10 آیه 1 >

حافظ هم سروده است: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت ..... آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد!

طبیعی است که نمی توان سخن یک رهبردینی مسیحی را که یک فیلسوف الهی جهانی است، از منظر فقهی شیعی سنجید. او با طرح این پرسش، پنجره ای را می گشاید که سرانجام انسان را به خانه یقین در باور مسیحییت می رساند.

از: مکتوب مهاجرانی

 
 
January 6, 2005  
 
 

تجسّد کلمه


و کلمه، جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. و جلال او را دیدیم؛ جلالی شایستة پسرِ یگانة پدر. (انجیل یوحنّا؛ باب اوّل؛ آیة چهاردهم)

ارمنی‌ها معتقدند که در چنین شبی (پنجم ژانویه) عیسای مسیح بدنیا آمده. در واقع بجای کریسمس، امشب را – که اگر اشتباه نکنم، «جوور نِک» میخوانند – با خانواده‌هاشان جشن میگیرند و شام میخورند.
خواستم تبریک بگویم به دوستان ارمنی‌ام و امیدوارم سال نویشان – که چند روزیست آغاز شده – برایشان پر از خوبی و خوشی و سلامتی باشد... بگذریم، قرار بود امسال هدیة سال نوی‌ام را از پایینِ درخت بردارم؛ ولی، چون گمان کردم امتحانهایم مانع دید و بازدید مفصّل میشوند، دیروز هدیه‌ام را – نه البتّه به زور! – گرفتم.

پ.ن.۱. جالب اینجاست که شهرداری منطقة شش، روز بیست و پنج دسامبر جلوی سفارت ارمنستان، پارچه نصب کرده بود و میلاد حضرت عیسا را تبریک گفته بود!

پ.ن.۲. از بین چهار انجیل، داستان تولّد حضرت عیسای انجیل یوحنّا را بیش از بقیّه دوست دارم. (مثل بسیاری بخشهای دیگر این انجیل در مقایسه با سه انجیل دیگر) داستان ظهور عیسا در انجیل مرقس بنظرم از همه بی‌مزّه‌تر درآمده...

پ.ن.۳. خواندن کتاب مقدّس به مثابة متن، برایم جالب و جذّاب است. این بحثی بود که از سوی یکی از شنوندگان، در جلسة دریدا هم پیش آمد و ذکر خیری شد از نوتروپ فرای و کتاب مشهورش رمز کل. نگاه متنی به کتاب مقدّس، در مورد مسیحیان بسیار قدیمی‌ست. امّا، «قرآن به مثابة متن» هم قرائت کارایی بدست میدهد که باید آغازگرش را نصر حامد ابوزیدِ مصری – که اینک بخاطر فرار از حکم ارتداد مفتیان الازهر، در لیدن هلند تدریس میکند – دانست. کتاب مشهورش – که خوشبختانه به فارسی برگردانده شده – «معنای متن» نام دارد. ضمن اینکه ابوزید، در مقالة «متن بودن قرآن» هم، خیلی خوب تاریخچة موضوع – و از همه بهتر نگاه معتزله – را نشان میدهد و بحث میکند چرا قرآن، متن است.

برگرفته از: راز

 
 
January 4, 2005  
 
 

حضور اميد معماريان و روزبه ميرابراهيمي در جلسه ي هيئت نظارت بر قانون اساسي

پس از جلسه اي که هيئت نظارت و پيگيري قانون اساسي بنا به ارجاع رئيس جمهور با وبلاگ نويسان داشت که خلاصه اي از آن را در وب نوشته ها نوشتم، آقاي مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران با آقاي مهرپور تماس گرفته بود و ضمن اعتراض به حضور آنان در جلسه و اعلام آن، خواسته بود که حتما آقايان اميد معماريان، روزبه میر ابراهيمي و شهرام رفيع زاده و جواد تميمي هم دعوت شوند و آنان هم اعلام نظر کنند. همان ها که در مصاحبه تلويزيوني شرکت کرده بودند. ما هم با آغوش باز پذيرفتيم.

روز شنبه آقايان اميد معماريان و روزبه مير ابراهيمي به اتفاق خانم سولماز شريف همسر آقاي مير ابراهيمي به جلسه ي هيأت نظارت آمدند. خود را آماده کرده بوديم حالا که به خواست آقاي مرتضوي به جلسه آمده بودند، همان حرف هاي قبلي را بشنويم. ديديم فضاي حرف آنان متفاوت است و به قول خودشان مي خواهند حقايق را بگويند. قبل از آن که تفصيل ماجرا را بگويند، من و آقاي شوشتري از آنان خواستيم که اگر نمي خواهند، حرفي نزنند و بروند و کار را براي خود مشکل نکنند، چون هيچ تضميني براي جلوگيري از مشکلات احتمالی بعدي نداشتيم، اما اصرار کردند که آمده اند تا حقايق را بگويند. ما هم آن ها را شنيديم. خلاف مروت هم بود که آن را منعکس نکنم. از دست دادن
server سايت و شکايت از من به دادگاه ويژه ي روحانيت، پيرو نوشته قبلي دليل نمي شد که اين بي مروتي را انجام دهم.

اصلي ترين دليلي که باعث شد تا آن مصاحبه ي تلويزيوني و نوشتن نامه را انجام دهند اين بود که، ادعا مي کردند باور کرده بودند که خانواده هايشان در معرض تهديد هستند.

مسائلي که در جلسه 2:30 ساعته ادعا کردند:

زندانهاي انفرادي طولاني، کتک، بازجوئي هاي طولاني در مورد مسائل جنسي به خصوص با همکاران مطبوعاتي، تک نويسي در مورد حدود 40 نفر از چهره هاي مشهور و غير مشهور اصلاح طلب.

باز به ادعاي آنان اصلي ترين کاري که در جهت همکاري کرده بودند اين بود که وقتي مقاله خانه عنکبوتي در کیهان منتشر شد از آنان خواسته بودند ابعاد اين خانه را براي بازجويان تبيين و توضيح بدهند که آنها هم اين کار را کرده بودند. اين همکاري هم در قبال وعده سريع آزادي آنان بوده است.

در وسط جلسه وقتي آقاي معماريان مي خواست کمي در مورد بازجوئيهاي اخلاقي توضيح دهد، در حالي که به شدت عصبي بوداز خانم سولماز شريف درخواست کرد جلسه را ترک کند تا بتواند صريح همه مسائل را بگويد. در اين فاصله حرفهايي زد که همه جلسه تقريباً گريه مي کردند. براي ادامه جلسه به مير ابراهيمي و معماريان آب دادند تا تسلط خود را بازيابند و بقيه ماجرا را بگويند.

رئيس جمهور به شدت دنبال ارسال گزارش جلسه بود و گزارش هيأت هم به طور رسمی به ايشان منتقل شد. دستوراتي هم داده است که اگر لازم بدانند اعلام خواهند کرد.

بنا به ادعاي آقاي روزبه مير ابراهيمي در فاصله يک ماه گذشته 13 بار يا احضار و يا با آنان در مورد کارهايي که بايد انجام دهند گفتگو کرده اند.

مي گفتند خسته شده اند. مي خواهند در اين جلسه و در حضور نمايندگان رئيس جمهور واقعيتها را بگويند تا مثل حرفهاي ساير وبلاگنويسان منتشر شود.

اين بود خلاصه اي از حرفهايي آناني که من و احتمالا بسياري از مردم گمان مي برديم وبلاگ نویسان پشيمان هستند. باز هم خدا کند دروغ باشد. بنا به گفته سخنگوي دولت رئيس جمهور هيأتي را براي بررسي اين ادعاها گذاشته است.

آ
قاي کروبي هم که گزارش را شنيده بود، تصميماتي براي اين مسأله گرفته است که لابد خود ايشان خواهند گفت.

آقاي شهرام رفيع زاده آن روز در سفر بود و آقاي جواد تميمي هم نمي دانم به چه علت شرکت نکرده بود. 

از: وب نوشت ابطحی (همه خبر را آوردم گفتم نکند دوباره وبلاگش ناپديد شود!)