March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | July 2008 | June 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




July 31, 2004  
 
 

دنيای ايده آل ناصری: اين کروپ پادشاهی است خوش گذران. مسئوليت هيچ ندارد. جوان است. سنش سی و دو سال است. زن هم دارد اما زنش اينجا نيست. رفته است به ساکس. با اين دولت و مکنت و فراهمی اسباب و عمارت و همه چيز، اگر زنش هم خوشگل باشد ديگر نعمت بر اين مرد تمام است. - از سفرنامه به ويرايش سردار صالحی، چاپ هلند

 
 
July 30, 2004  
 
 

دست های سنگی: در محفل کوچکی دوستان با ويديوی آموزش رقص خرداديان می رقصند. نشاط در رگ همه دويده است. در رگ من هم. اما من نمی رقصم. می گويم برای رقصيدن بايد محفلی چنين باشد و ياری چنان؛ محفل به اوج رسيده باشد و من هم چنان سرخوش و موسيقی آنچنان همه سلول هايم را پر کرده باشد که بيخودانه به جمع اهل نشاط درآيم. اما اينهمه شرط و اما و مگر چراست؟ چرا دستان ما به نشاط باز نمی شود و دست افشانی را چنين سنگين می يابيم که کاهلان نماز نماز را؟    

 
 
July 29, 2004  
 
 

از احمد طالبی نژاد در باره سربازهای جمعه: مضمون کهنه فيلم که مثل هميشه چيزی جز حديث تکراری رفاقت های مردانه نيست نمی تواند نسل سردر گم امروز ايران را که هويتی پر تناقض دارد، اقناع کند.
و از همو در باره مهمان مامان: آنچه مهمان مامان را به فيلمی شيرين و تاثيرگذار تبديل کرده بيان يک حس اجتماعی و اخلاقی است که اين روزها در جامعه ايران ناياب است. حس همدردی،همراهی و فداکاری.

 
 
 
 
 

يکی از دوستان تاجيک می گفت در فروشگاهی از يک خانم ايرانی که پسر کوچکش فارسی حرف می زد به انگليسی پرسيدم کجايی هستيد؟ گفت ترک. می گفت چرا شما ايرانی ها شرم می کنيد که بگوييد ايرانی هستم. گفتم راستش خود من هم چند بار پيش آمده که بيگانه ای در اتوبوس يا مکانهای عمومی از من پرسيده کجايی هستيد گفته ام: تاجيک!  - اين شرمساری از کجاست؟ 

 
 
July 28, 2004  
 
 

مقاله بسيار خوبی در وبلاگ الپر خواندم از طريق لينک داريوش به آن. در باره بحث نامزدی مير حسين موسوی. برايش نوشتم: دوست عزيز، من کمتر مطلبی در وبلاگ های فارسی و از نسل سومی ها خوانده ام که اينقدر محکم و تحليلی و همه جانبه باشد. قلم تحليلی سرکار واقعا عالی است مهم نيست که آدم موافق باشد يا مخالف با حرف شما ولی نمی توان انکار کرد که خيلی به جوانب موضوع فکر کرده ايد. يک چنين بينش و روشی در تحليل مرا اميدوار می سازد به نسل جوان. من دوران آقای موسوی را زندگی کرده ام و شايد بزودی چيزی در باره او بنويسم ولی مطلب شما جدی ترين و تامل برانگيزترين مطلبی است که در بررسی حسن و عيب نامزدی او خوانده ام. دست مريزاد‎!