title فروختن طاهره صفارزاده به ۸۰ میلیون تومان

شوکه شدم خواندم که طاهره صفارزاده را از قبرش جابجا کرده اند یا دقیق تر گور به گور کرده اند؛ برای ۸۰ میلیون تومان! اتفاقی که سال پیش افتاده و من امروز دانستم. شاید شما هم مثل من نمی دانستید. و اگر می دانستید و می دانستند چرا کسی حرفی نزد اعتراضی نکرد؟ آیا عادی شده است این بی مرامی ها؟ طاهره صفارزاده تازه کسی بود که این نظام ولایی قبول اش داشت. البته برای او مهم نبود. ولی در هر صورت این نظام خاک بر سری به او احترام داشت. و البته احترام نظام خاک بر سری همین مقدار است. حتی اگر کسی مثل صفارزاده باشی. مترجم قرآن به انگلیسی باشی.

هولناک است. گور به گور کردن شاعر انقلابی و مورد قبول نظام عین خاک بر سری برای تک تک مقاماتی است که از این ماجرا باخبر شدند و کلامی حرف نزدند. اما از آن بالاتر او مترجم قرآن بود. یعنی این نظام مترجم قرآن را هم می فروشد. به ۸۰ میلیون تومان. مترجم قرآن هم که باشی در این ولایت در گور هم باشی باز آرامش نداری. گور به گورت می کنند. حتی اگر قبرت هدیه رهبر این نظام خاک بر سری باشد.

فکرش را بکن. در آن مملکت ولایت زده باید به کدام عهد و پیمان و قرار اجتماعی تکیه کنی؟ در کنار انقلاب باشی ایمن هستی؟ در کنار قرآن باشی ایمن هستی؟ آدمی مذهبی و مهذب باشی ایمن هستی؟ رهبر مملکت به تو توجه داشته باشد ایمن هستی؟ در آن کشوری که به فلاکت بی مرامی دچار است چه باشی و چه بکنی آرامش و احترام داری و جای خودت را یافته ای؟ جواب اش معلوم است: هیچ! هیچ امن و امانی نیست. هیچ قاعده و پیمانی نیست. هیچ حرمت و احترامی برای هیچ کس نیست. این چه جور جامعه ای است؟ چه جور ولایتی است؟ به حقیقت جایی است که سنگ روی سنگ بند نمی شود. هیچ امن و آسایشی نیست. این جامعه نیست. زندان است. ستمکده است.

چطور ممکن است یک ابلهی تولیت امامزاده ای را برعهده داشته باشد و به خاطر ۸۰ میلیون تومان مترجم قرآن را گور به گور کند؟ این مردک دین دارد؟ قرآن می خواند؟ از رهبر مملکت چشم می زند؟ چرا این ابله نگران هیچ چیز نیست؟ چرا در کمال خونسردی می تواند چنین بی حرمتی بزرگی به کسی روا دارد که صمیمانه به آن دین مهر می ورزید و ایمانی طبیعی و روستایی داشت صاف و پاک و طاهر. این چه جور نظام دینی است که خادم دین را گور به گور می کند؟ این نظام هیچ نیست مگر بنده بت اعظمی به نام پول و زور. پول نداری گور هم نداری. هر که می خواهی باش.

دلم سوخت برای طاهره خانم صفارزاده. گور به گور کردن این زن مومن و شریف که فکر می کرد در پناه قرآن آسوده است و در خاک امامزاده آسایشی دارد نشانه واقعی آخرالزمان است. آخرالزمان این ولایت بی صاحب. بی مرام. بی اخلاق. بی دین. بی قانون. بی اصول. خاک بر سر. من از آینده ای که در راه است می ترسم. سوریه نشده ایم به ظاهر. ولی در باطن سوریه ای هستیم ویران شده. مباد که این باطن صورت ظاهر پیدا کند.

title چرخه معرفت؛ از طبیعت به ذهنیت و دوباره به طبیعت

دکتر پورجوادی که از صاحبنظران عرفان و ادب پارسی است در یادداشتی در فیسبوک به این نکته توجه داده بود که درک دینی در آغاز اسلام بسیار طبیعی بوده است و در طول قرون بتدریج ذهنی تر و مجردتر شده است. این ایده ای است که او در دو کتاب خود مفصل بحث کرده است یعنی در زبان حال و در عهد الست. من یادداشت ایشان را که مقدمه کوتاه و مفیدی به آن دو کتاب و این بحث عمیق است در راهک بازنشر کردم. اگر نخوانده اید اینجا می توانید بخوانید: وقتی زندگی اسب بود و مرگ قوچ.

به نظر من حرفهای دکتر پورجوادی نوعی کشف است در تاریخ اندیشه دینی یا تاریخ اندیشه در ایران به طور کلی. دوست فاضل حسن انصاری که از پژوهشگران کلام اسلامی است در کامنتی نوشت که این حرفها تازگی ندارد و فاقد دید تاریخی است: «این مطالب در قالب نگاهی غیر تاریخی و با رویکردی پسینی به آنچه گذشته درصدد تبیین دو نگاه متقابل به موضوعات است یکی مادی و دیگری انتزاعی. طبعاً این تفسیر ماست از آنچه در صدر اسلام و یکی دو قرن نخستین به عنوان اعتقادات مطرح بوده. با این وصف این نوع تحول از مادی به انتزاعی را قبلا بسیاری نوشته اند و از جمله پروفسور فان اس که کتاب جامع او در باره تاریخ و جامعه با همین رویکرد است و البته بسیاری دیگر از نوشته های او که با شیوه ای تاریخی و بحث های دقیق متنی به این موضوع پرداخته.»

گذشته از نقد او بر دکتر پورجوادی که آیا تاریخی است یا غیرتاریخی، نکته ای که به نظرم می ارزد بر آن تامل کنیم «تحول از مادی به انتزاعی» است. از نظر من، این تحول در دیگر جنبه های حیات فرهنگی ما دیده می شود و چه بسا اصولا بتوان به چرخه ای در این باب قائل شد. کمی توضیح می دهم.

اگر به تاریخ فکر ایرانی نگاه کنیم تحول امر مادی به فرا-مادی یا طبیعی به ماوراء طبیعی را می بینیم. برای درک اجمالی از مساله کافی است به سایه روشن های “پهلوان” توجه کنیم. پهلوان در اصل یک مفهوم مادی و زمینی دارد. مثلا پهلوان های شاهنامه همه اهل رزم اند و بزم. مردمانی برخوردار از جسم قوی و بازوی آهنین و میل به زندگی و شادی و سرکوب کننده دشمن در میدان نبرد. اما همین پهلوان صفت مردمانی از خود گذشته و بااخلاق و مردم نواز و وفادار و مدافع حق و عدالت هم هست. در مرحله ای دیگر می رسیم به جایی که مولوی می گوید عشق کار پهلوان است و اگر نفس را کشتی پهلوان هستی. یعنی از یک صورت و معنای کاملا زمینی و عینی و بیرونی می رسیم به یک صورت و معنای کاملا درونی و آسمانی و عرفانی.

این موضوع را می شود در صورتهای بسیار دیگر هم نشان داد. درک انسان اوستایی از مهر و ناهید درکی کاملا عینی است. بر اساس توصیفات اوستا، مهر دارای گردونه و شمشیر است و ناهید پستان های برآمده زیبا دارد. و این هر دو از خدایان بزرگ اند و آبها و آسمان و خورشید و ماه و بارداری و جنگ و کشت و زرع برای نمونه زیر نگین آنها ست. تحول مفهوم مهر یکی دیگر از صورتهای متنوع تبدیل امر مادی و طبیعی به امر مجرد و عرفانی است. در داستانهای عرفانی حقیقت در صورتهای متعدد مادی جلوه گر می شود. مثلا مروارید یکی از صورتهای حقیقت است. آب حیات صورتی دیگر از آن است. در دوره شیخ بوسعید مردی ناخوانده به مجلس او آمد و از او تقاضا کرد که حقیقت را در اختیار او بگذارد. بوسعید گفت در صندوقچه ای “حقیقت” بگذارند و به او بدهند. مرد صندوقچه را گرفت و شادان رفت. قصه اش را که مردم دانستند سر به سرش گذاشتند که حقیقت در صندوقچه نیست. آنقدر گفتند تا او صندوقچه را گشود و دید در آن کلوخی نهاده اند. برگشت و به شیخ اعتراض کرد. شیخ گفت تو کلوخی را نتوانستی نگه داری چگونه می خواهی دارنده حقیقت باشی؟

این داستان بخوبی نشان می دهد که درک از حقیقت تا چه حد مادی و طبیعی بوده است. می شده است حقیقت را داشت. در صندوقچه مهر و موم شده. ضمن آنکه نشان می دهد درک دیگری از حقیقت هم وجود داشته که لازمه اش داشتن سینه ای رازدار است. یعنی مفهوم حقیقت و مفهوم صندوقچه هر دو استعلا پیدا کرده است.

در دوران دانشکده، در هر درسی که صحبت از سبک خراسانی بود و شعر رودکی و فرخی و زبان بیهقی و ناصرخسرو یکبار هم این سخن مطرح می شد که این دوره بسیار با طبیعت آمیخته است و دوره های بعدی از طبیعت دور شده است و به تجرید روی آورده است. زیبایی و جذابیت سبک خراسانی از جمله به خاطر آمیختن ژرف زندگی با طبیعت است. در دوره های بعدی غلظت این گرایش طبیعی کمتر می شود و طبیعت عینی به طبیعت به عنوان مظهر حقیقت الهی تبدیل می شود. ولی چنانکه استادان بزرگ گفته اند باز هم عرفان ایران از طبیعت و عینیت بکلی قطع رابطه نکرد. یعنی وقتی مثنوی مولانا را می خوانیم باز هم یک پایش در زندگی روزمره است. کافی است مثنوی او را با فصوص ابن عربی مقایسه کنیم تا بدانیم که عرفان ایران تا چه حد به زندگی گره خورده است. و با وجود استعلابخشیدن به مفاهیم مادی و طبیعی همچنان در دل طبیعت زیسته و از آن جدا نشده است.

با اینهمه، بتدریج ذهنیت بر عینیت غلبه کرده است و عرفان طبیعی را به گوشه انزوا رانده است. و نهایتا نوعی درویشی و تسلیم مطلق و توکل بی عمل را باب کرده است. به مناسبت این روزها که ایام سالگرد جنگ است به یاد آوریم که یکی از بحث های آن روزها این بود که فرماندهان ارتش باید برای جوانان انقلابی و مسلمان و عرفانزده و حتی فرماندهان سپاه استدلال می کردند که از کار انداختن تانک به قوه الله اکبر و ایمان یا به اتکای تفنگ ژ۳ ممکن نیست. اما تا این موضوع به نتیجه برسد هزاران نفر کشته شده بودند. آنها باور داشتند که خدا با آنها ست و به نیروی امداد غیبی مجهزند. به یاد بیاوریم مثلا همه آن حماسه سرایی ها که برای ناکامی عملیات آمریکایی ها در طبس صفحات روزنامه ها را پر کرد. باد شن مامور خدا بود تا آمریکا را شکست دهد.

اگر بخواهم از این اشاره ها نتیجه ای بگیریم این است که ذهنی شدن بسیار یا خروج از اعتدال در زندگی و وانهادن خرد و تکیه بر خرافه آفتی است که تنها با برگشت به طبیعت تعدیل می شود و مهار می شود. برای همین است که متفکران حقیقی دوره جدید ما شارحان متون ابن عربی و ملاصدرا نیستند. بلکه شاعران و روشنفکران و رمان نویسان و فیلمسازانی هستند که به طبیعت دعوت کرده اند. به اینکه باید پای مان را روی زمین واقعیت بگذاریم و از توهمات عالم مجرد بیرون بیاییم. سختی این سه چهار دهه و کندی کشنده رشد فکری در آن از این منظر به خاطر دشواری این گذار است. گذار از توهم و ذهنیت به زندگی روزمره و منطق آن و منطق طبیعت.

اهمیت حرف دکتر پورجوادی در این نیست که کاملا تازه است یا کسی پیش از او به این نکته نرسیده است. اهمیت این حرف در آن است که ما این گمشدگان لب دریا را به نقشه ای راهنمایی می کند که در بطری دربسته ای از ما دور شده بود و حال دسترس شده است. آنچه من کشف می نامم در حقیقت بازکشف حقیقتی ساده است. اما آنقدر در اوهام اسیریم که یافتن حقیقت پس از آنکه مدتی دراز گم شده بوده به مثابه کشف دوباره است. تمام قصه همین است: دوباره نام نهادن چیزها از روی طبیعت. و این گفتم مثل چرخه ای می ماند از غیاب و حضور. گم شده بودیم در غبار و دوباره داریم پیدا می شویم. حرف دکتر پورجوادی از این بابت است که بسیار ارزش دارد. حتی اگر فان اس و دیگران به آن رسیده باشند هیچ اهمیتی ندارد. چون آنها “دچار” نیستند مثل ما. ما که دچاریم باید به این کشف ها برسیم. ارزش رسیدن ما ارزش اطلاعی نیست. ارزش وجودی است. و هر ارزش وجودی را یکبار باید آدم خودش کشف کند. مساله این است! برای همین است که حتی اگر پدر و مادر ما چیزهایی را در زندگی شان کشف کرده باشند ما فرزندان هم وقتی پیدا کنیم کشف است. چه رسد به اینکه متفکری در یک قاره و فرهنگ و تمدن دیگر چیزی را کشف کرده باشد. کشف خودی کشف است. کشف دیگران اطلاع است و بس.

*درباره طبیعت بحث مستوفایی هم در این مقاله کرده ام:
فروغ و طبیعت بی دروغ او

خواندن این دو مقاله هم به جنبه های دیگر بحث کمک می کند:
مجله مسئله، فضیلت روبرو شدن با خود که بیشتر در باره بیرون آمدن از توهم است.
کیارستمی و حکمت جاودان ایرانی که به نقش روشنفکران در مساله حقیقت یابی توجه می دهد.

title چراغ “کم فروغ” مجلات تخصصی؟ یا ندیدن راه حل؟

این یادداشت خیلی خصلت وبلاگی دارد. بنابرین بهتر بود اول در سیبستان منتشر می شد. اما لینک ورود به وبلاگ را گم کرده بودم! – نشانه ای از اینکه کم به کم به این خانه سر می زنم. قبول! ولی فکر کنم با کم مشتری شدن فیسبوک دوباره وبلاگ زنده شود. من هم دارم خودم را گرم می کنم که وارد زمین وبلاگ شوم. گرچه اصولا مینی وبلاگ فیسبوک کارکردهای خودش را دارد. ولی هیچ جا وبلاگ نمی شود. در هر صورت این شما و این یادداشت-کامنتی که در باره یادداشت-گزارشی در روزنامه ایران نوشته ام. برخی چیزها بدجوری گریبان ما را گرفته است. یکی هم همین که به جای رفتن از راه دنبال توصیه های اخلاقی یا غر زدن می رویم. این یادداشت به طور ساده می خواهد بگوید اگر مجله مان نمی فروشد می تواند دلایل خیلی ساده ای داشته باشد. این یادداشت نخست در راهک منتشر شده است جایی که در یک دو سال گذشته عمده یادداشتهای من در آن نشر شده است:

از طریق کانال تلگرام دوشنبه که از شمار کانالهای خوب فرهنگ و کتاب است رسیدم به این مطلب از روزنامه ایران با تیتری که ظاهرا حکایت مکرر است: چراغ کم‌فروغ نشریات تخصصی. من فکر می کنم دوستان رسانه ای در ایران خیلی علاقه به طرح شکایت دارند! می گردند مشکلات را پیدا می کنند. و بعد تصویری از موضوع می دهند که گویی جامعه بی علم و فرهنگ بی اعتنا ست. البته می دانم که در سطوحی از جامعه و مهمتر از آن در سطوحی از دستگاه حکومت بی اعتنایی به فرهنگ وجود دارد و چه بسا ریشه دار است و نهادینه. اما این تصویر تمام نیست. بعضی از مسائل ما شبیه مسائل دیگران در جهان است و راه حل هایش هم درددل و غصه خوردن نیست. توصیه اخلاقی و دعوت به علم و احترام به اهل علم و فرهنگ نیست. راه حل های ساده تر و موثرتری دارد. مطلب را بخوانید. کامنتهایم را لابلای مطلب عرض می کنم:

ایران طباطبایی
به نقل از دوشنبه

امروزه بیش از ۷ هزار نشریه مکتوب و الکترونیک در ایران منتشر می‌شود که اگر نشریات تخصصی الکترونیکی را از آن کم کنیم سهم قابل توجهی نصیب نشریات تخصصی مکتوب نمی‌شود. این در حالی است که اغلب کارشناسان فرهنگی و علوم ارتباطات معتقدند وجود نشریات تخصصی در هر کشوری نشان از ارتقای رتبه علمی آن کشور دارد. بی‌تردید فلسفه انتشار نشریات تخصصی و علمی و پژوهشی، گسترش دانش در سطح داخلی و بین‌المللی است. چراکه اعتقاد عمومی بر این است که علم و دانش باید انتشار یابد تا مفید واقع شود؛ بنابراین اگر دانشمندی در هر گوشه از این جهان به یافته علمی دست می‌یابد، باید آن را منتشر کند و لزوم وجود نشریات علمی نیز بر همین مبنا نهاده شده است تا دیگر با استفاده از این تجربیات به پژوهش‌های جدیدی دست یابند.

وقتی پای درددل مسئولان نشریات تخصصی می‌نشینیم متوجه می‌شویم که انتشار یک نشریه تخصصی در هر یک از زمینه‌های هنری، علمی، اقتصادی، زیست محیطی و غیره چندان هم کار ساده‌ای نیست و در عمل از حمایت‌های دولتی نیز چندان خبری نیست. مدیران مسئول این نشریات که اغلب نیز وابسته به یک نهاد و وزارتخانه هستند از نبود حمایت‌های مالی و حرفه‌ای نهاد مربوطه گلایه داشته و معتقدند چنانچه این وضعیت ادامه پیدا کند چاره‌ای جز تعطیلی نشریه‌شان نخواهند داشت.
امیر حمزه ثقفی – مدیر مسئول نشریه علمی تخصصی بوم– درباره وضعیت نشریات تخصصی در کشور می‌گوید: «متأسفانه به همان میزان که وضعیت مطالعه در کشور ضعیف شده و آمارها نشان از بی‌توجهی مردم به مطالعه دارند طبیعی است که اقبال به نشریات تخصصی هم کم شده است. وقتی این اتفاق بیفتد بی‌تردید شمارگان نشریات تخصصی هم افت می‌کند وقتی شمارگان افت کند، هزینه‌های تولید بالا‌تر می‌رود. پس ما مجبوریم یا قیمت پشت جلد را بالا ببریم که اصلاً قابل دفاع نیست یا اینکه مجله را تعطیل کنیم.»

کامنت: باید بگویم که من مجله بوم را خیلی می پسندم و کانال تلگرام اش را هم دنبال می کنم و خاصه ذوق زیباشناسی مجله را در انتخاب عکس های عالی از مناظر ایران تحسین می کنم. اما این مجله خوب نباید به “مردم” کار داشته باشد! این مجله باید به “مخاطبان خاص” خود توجه داشته باشد و بس. مثل هر مجله دیگری. یعنی با مخاطبانی حرف بزند که برای آنها منتشر می شود. اینکه مردم چه دارند می کنند نه قابل اندازه گیری است – چون اصولا خیلی کلی تر از آن است که بشود اندازه اش گرفت- و نه مساله مجلات تخصصی است که قاعدتا با برشی از این مردم سر و کار دارند که با آنها همفکر و همسو و همنظر و همراه باشند. – پایان کامنت ۱

ثقفی در ادامه گفت: «از نظر حمایت مالی باید بگویم ما از تشکیلات دولتی توقعی نداریم که از نشریات تخصصی حمایت کند چرا که این نشریات باید از طریق مراکز تخصصی و علمی پشتیبانی شوند و آنها باید کمک کنند تا مجله سرپا بماند. در حال حاضر در کشور ما خرید نشریات در برنامه مراکز تخصصی و علمی تعریف نشده است. دولت در حال حاضر قادر به پرداخت کمک مالی به ما نیست مگر شرایطی فراهم شود که بتوانند در حوزه کاغذ ما را همراهی کنند.» وی یکی از مشکلات اصلی را گسترش رسانه‌های الکترونیکی و فضای مجازی دانست و گفت: «امروزه انتشار سریع و کوتاه و قابل دسترس در فضای مجازی رغبت مردم را به خرید و مطالعه نشریات مکتوب کم کرده است. مردم به قدری درگیر فضای مجازی هستند که از نشریات بخصوص تخصصی دور شده‌اند. خرید و مطالعه این نوع نشریات به شکل نیاز جدی بین جوانان نهادینه نشده است و از ضروریات زندگی آنها و در سبد خریدشان نیست. اگر این اتفاق بیفتد هم نشریات تخصصی می‌توانند رسالت خود را انجام دهند و هم جامعه به سمت تخصص‌گرایی پیش می‌رود. من معتقدمرسانه‌های بزرگتر و همگانی‌تر در این زمینه می‌توانند کمک و مشوق باشند.»

کامنت ۲: تحلیل آقای ثقفی هم درست است و هم قابل بحث. درست است که نباید از تشکیلات دولتی توقع داشت اما این هم که مراکز تخصصی باید حمایت کنند قابل بحث است. چرا مجله ای باید خود را در چارچوب نیازهای سازمانهایی تعریف کند که احیانا به آن مجله نیازی ندارند؟ بهتر است مجله را مثل هر رسانه دیگری برای مخاطبانش منتشر کنیم نه برای اینکه فلان سازمان به ما کمک کند. وانگهی چرا گسترش رسانه های الکترونیکی و مجازی را “یکی از مشکلات” آن هم اصلی می شماریم؟ چرا یکی از “راه حل”ها ندانیم؟ رسانه های همگانی و بزرگ هم قطعا می توانند در دایره حامیان مجله قرار گیرند. ولی آن هم نیازمند یک برنامه بازاریابی است که با یک برنامه شبکه سازی همراه باشد. یعنی که در این زمینه هم باید طراحی و برنامه ریزی کرد و فعال برخورد کرد. رسانه های همگانی هم دنبال مطلب خوب و مصاحبه خوب و مخاطب پسند می گردند. بنابرین اینجا یک نیاز دوطرفه وجود دارد. پس می توان برایش فکر کرد و طرح ریخت. – پایان کامنت ۲

مدیر مسئول نشریه «بوم» تأکید می‌کند: «ما نشریه نوپایی هستیم. اما با وجود این بسیاری از سختی‌ها و مشکلات ما را از ادامه کاردلسرد کرده است. کار در نشریات تخصصی بسیار سخت است. جمع‌آوری اطلاعات و جذب خبرنگارانی که هم در حوزه مورد نظر متخصص باشند و هم دست به قلم، کار دشواری است. از سوی دیگر مسائل چاپ و توزیع نشریه، بویژه برای نشریه‌ای که بخواهد روی پای خودش بایستد و جذب آگهی نیز نداشته باشد ادامه حیات را سخت خواهد کرد.»

متأسفانه امروزه برخی از سر دلسوزی یا ناآگاهی، هرگونه سرمایه‌گذاری و تلاش برای گسترش فرهنگ مطالعه نشریات مکتوب را با توجه به رونق رو به رشد رسانه‌ها و ارتباطات الکترونیک شکست‌خورده می‌دانند. در این زمینه به نظر می‌رسد یکی از مشکلات عمیق در کشور ما، برخلاف بسیاری از کشورهای پیشرفته ضعف فرهنگ مطالعه و کاهش روزافزون اطلاعات و تحلیل‌های درست است. وقتی چنین دیدگاهی بر جامعه حاکم باشد نه تنها نشریات تخصصی بلکه نشریات عمومی و روزانه نیز بامشکل رو به رو خواهند شد.

کامنت ۳: طبیعی است که کار خوب کردن سخت است و به اندازه طراحی اش آسان نیست. اما راست اش من فکر می کردم بوممشتریان پروپافرصی دارد زیرا سفر و ایرانگردی یکی از موضوعات مورد توجه گروههای خاصی در ایران امروز است. به نظرم اینجا یک مشکل بازاریابی وجود دارد. اما نظر نویسنده مقاله عجیب است که گسترش فرهنگ مطالعه نشریات مکتوب را شکست خورده می پندارد و آن را به ضعف فرهنگ مطالعه نسبت می دهد. هم صغرای این بحث نادرست است و هم کبرایش! امروز کمتر نشریه معتبر دانشگاهی است که از راه ارتباطات الکترونیک برای ترویج خود استفاده نکند. نمونه ایرانی اش مجله “ایران نامه” یا ایران نامکاست. نمونه انگلیسی همین مجله یعنی مطالعات ایرانی هم از طریق الکترونیک بخوبی استفاده می کند. صدها مجله دانشگاهی دیگر هم راههای الکترونیک را استقبال کرده اند. مثل مجموعه مجلاتی که دانشگاه ادینبورگ اسکاتلند منتشر می کند. برای من روشن نیست که چرا دوستان رسانه ای وب و فضای مجازی را مشکل تعریف می کنند و نه بخشی از یک راه حل جذاب برای رسیدن به مخاطبانی که از راههای غیرالکترونیک دسترسی به آنها دشوار یا ناممکن است. – پایان کامنت ۳

محمد رضا بیطرف- کارشناس فرهنگی معاونت مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ وارشاداسلامی- در این باره به «ایران» می‌گوید: «کاهش توجه به فرهنگ مطالعه یکی از مشکلات است اما به اعتقاد بنده در حال حاضر وضعیت اقتصادی کشور که دچار رکود شده بیش از هر موضوعی بر مشکلات نشریات تخصصی افزوده است. هزینه بالای چاپ و کاغذ و تورم اقتصادی روی این نشریات هم تأثیر گذاشته است. اما هنوز هم نشریاتی هستند که از جایی حمایت نمی‌شوند و بخوبی کار می‌کنند. البته درستش هم همین است که نشریه‌ها روی پای خودشان بایستند وجذب آگهی کنند و کاری کنند شمارگانشان بالا برود.»
وی درباره کمک‌های معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ وارشاداسلامی به این نشریات می‌گوید: البته این نشریات بر اساس رتبه‌بندی و کسب امتیاز از وزارت فرهنگ وارشاداسلامی کمک‌هایی دریافت می‌کنند. بدین شکل که نشریات درخواست رتبه‌بندی می‌دهند سپس اعضای کمیسیون ارزشیابی به آن نشریه بر اساس ملاک‌های موجود امتیاز می‌دهند سپس بر اساس امتیاز کسب شده رتبه می‌گیرند و به آنها کمک و حمایت می‌شود. کارهایی نظیر خرید نشریات که از کارهای حمایتی است بر اساس امتیاز محاسبه می‌شود.

وی در ادامه می‌افزاید: «متأسفانه نشریات تخصصی در کشور ما در حال حاضر شمارگان بالایی ندارند و رکود در نشریات به خاطر شرایط اقتصادی است هر چند شرایط دریافت مجوز از دوره‌های قبل راحت‌تر شده است اما باز هم استقبال افزایش نیافته است. قبلاً متقاضیان باید چندین سال در نوبت می‌ماندند که این باعث می‌شد دیگر انگیزه خود را از دست بدهند اما الان این روند حداکثر یک یا دو سال طول می‌کشد. شرایط بر اساس قانون مطبوعات تعیین شده است. به عنوان مثال داشتن دکترا یا فوق لیسانس در رشته‌ای که درخواست می‌دهند الزامی است. از طرفی همه مراحل از طریق سایت انجام می‌شود و نیازی به حضور و رفت و آمد نیست وهیچ هزینه‌ای هم برای دریافت مجوز نمی‌پردازند.»

وی درباره تفاوت نشریات تخصصی با نشریات علمی گفت: وقتی نشریه‌ای از وزارت فرهنگ وارشاداسلامی مجوز می‌گیرد برای دریافت رتبه علمی باید به وزارت علوم مراجعه کند تا مجوز یک نشریه علمی را دریافت کند. آنها نیز شرایط خاص خود را دارند که باید رعایت شود و دیگر ربطی به وزارت فرهنگ وارشاداسلامی ندارد. ما فقط در خصوص اعطای مجوز نظر می‌دهیم.

سیامک افشار – روزنامه‌نگار – می‌گوید: «درست است که امروزه رسانه‌های مجازی در کشور بسیار فعال هستند و با اقبال عمومی نیز رو به رو شده‌اند اما هنوز هم هستند کسانی که تمایل یا دسترسی به این فضا ندارند و اصلاً به مطالعه نشریات مکتوب عادت دارند. حتی در دنیای غرب هم باوجود گسترش نشریات مجازی، نشریات مکتوب همچنان شمارگان و مخاطبان خاص خود را دارند.»

کامنت ۴: به نظرم کمک و حمایت وزارت ارشاد با توجه به شرایط ایران به اندازه کافی خوب است. این چیزی است که مجله های خارج از ایران معمولا از آن بهره ای ندارند. اما وضعیت اقتصادی مولفه اصلی نیست. وضعیت علمی مولفه اصلی است! در کنار وضعیت علمی مهارتهای مدیریت و بازاریابی هم اهمیت فوق العاده دارد. این هم البته در ایران با مشکلاتی روبرو ست. اما به این معنی نیست که نمی توان کار بازاریابی خوب انجام داد. یک نمونه شاخص مجله پیام امروز است و در حوزه ای تخصصی مجله صنعت حمل و نقل. بازاریابی خوب بخش مهمی از هر کاری است که نهایتا مشتری یک سوی آن باشد. باید مشتری را پیدا کرد و با او ارتباط برقرار کرد و باید برای او جذاب بود. در این میانه، حساب کردن روی کسانی که “تمایل یا دسترسی به این فضای مجازی” ندارند کاملا اشتباه است! چون چنین کسانی وجود ندارند یا اصولا از گردونه مخاطبان پرتکاپو که می تواند آینده مجلات علمی را تامین کند بیرون اند. – پایان کامنت ۴

وی می‌افزاید: «بعضی از نشریات تخصصی به یک نهاد و ارگان خاص وابسته هستند و امکانات و حمایت‌های آن نهاد را دارند. شاید بتوان گفت وضعیت این نشریات در مقایسه با دیگران بهتر باشد اما برخی نشریه‌ها وابسته نهادی نیستند و حمایت مالی و خبری نمی‌شوند و از جهت اقتصادی معمولاً به آگهی‌ها وابسته هستند وشمارگانشان که البته از آنجا که معمولاً شمارگان این نشریات بالا نیست با مشکل رو به رو می‌شوند. در حالی که به اعتقاد بنده یکی از راه‌های حمایت از این نشریات این است که سازمان یا نهاد مزبور به این حوزه با خرید آنها هم از نظر مالی به آنها کمک کند و هم باعث بالا رفتن سطح اطلاعات کارمندان خود شود.» وی در ادامه می‌گوید: اغلب مدیران مسئول این نشریات از افرادی هستند که در آن نهاد یا مرکز مربوطه سمتی دارند اما در مورد خبرنگاران یا سردبیر الزامی نیست که از کارمندان یا متخصصان آن حوزه باشند فقط باید حرفه‌ای باشند.

واقعیت این است که نشریات تخصصی نقشی اساسی در تولید علم و آگاهی در کشور دارند که می‌‌توانند در پیشبرد اهداف به مسئولان و مردم کمک شایان توجهی کنند.

کامنت آخر: من طرفدار صد در صد آن هستم که مجلات علمی و پرمایه چه عمومی یا تخصصی دارای سایت خوب و با کیفیت باشند. سایتی که چکیده مقالات آنها را داشته باشد. و بتوان تک مقاله یا تمام مجله را خریداری کرد. یعنی درست بر خلاف آنکه وب را مزاحم و مشکل ببینم تصور می کنم وب قطعا راه حل است و راه حل مهمی هم هست. رسانه ها از جمله رسانه ای مثل روزنامه ایران باید در سمت اخلاق خرید روی وب فعالیت کنند و از این دایره بسته بیرون آیند که فکر کنند با توصیه اخلاقی می شود مساله ای را حل کرد. اخلاق نقشه عمل می خواهد. تا مترو نباشد اخلاق مترو معنی ندارد. در همان مترو هم هر مشکلی راه حل عملی لازم دارد. خرید و اشتراک روی وب موضوعی است که هم الان در بازار وب ایران رایج است. ممکن است برای خرید مجلات چندان رایج نشده باشد اما آینده در همین مسیر است. من تعجب می کنم که برخی از بهترین مجلات ایران فاقد هر گونه پایگاهی روی وب هستند. و برخی از بهترین روزنامه های ایران که خوشبختانه دارای پایگاه وب هستند از ارزش مالی آرشیو خود بی خبرند. روزنامه تایمز در لندن بخش مهمی از اشتراک اش مربوط به محققانی است که می خواهند از آرشیو دویست ساله آن استفاده کنند. برخی سایتهای آرشیوی مثلنورمگز و مگ ایران مدتها ست – مگ ایران که چند سال است و نورمگز تازه یکی دوسال- خرید و اشتراک مطالب خود را باب کرده اند. بنابرین سنت تازه ای پاگرفته که می توان متکی به آن به طیف تازه ای از مخاطبان و مشتریان دست پیدا کرد. مجله بوم و دیگر مجلات باید به طور جدی به این موضوع فکر کنند. نالیدن راه حل نیست مگر اینکه مقدمه ای برای ابتکارهای مدیریتی و فروش باشد. در عین حال حفظ اعتبار علمی و تازگی مطالب هم اهمیت اساسی دارد. مجله ای مثل نشنال جئوگرافیک خواهان دارد چون اعتبار دارد و چون برایش زحمت کشیده می شود. قطعا کاری که پایش زحمت کشیده شده بی مشتری نمی ماند.

title فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما

فهرستهای محبوب کتاب (یا کتابهای دوست داشته؛ مثل این یکی) که گهگاه منتشر می شوند هر کدام از زاویه ای به بازار کتاب برش می زنند و آثار معینی را برجسته می یابند. نه مفید است که همه کتابهای مفید را ذکر کنیم و نه ضروری. در هر کار و در هر فهرستی ناچار باید بهگزین کرد و نامزدهای والا را معرفی کرد. و گرنه فهرست شبیه به کتابشناسی می شود و نه فهرست گزیده. مساله اصلی این است که مساله ما در بهگزین کردن چه بوده و چه سوالی داشته ایم. و طبعا هیچ فهرستی جامع جوابهای همه سوالات ما نیست. پس هر فهرستی گزیده است و نمی تواند غیر از این باشد.

در تهیه فهرستی از کتابهای تاثیرگذار نسل ما (مایی که انقلاب را تجربه کرده ایم) هدف پاسخ به دوست عزیزی بود که قصد داشت برنامه ای برای کتاب راه بیندازد و مثل چندین طرح مشابه در رسانه های فارسی خارج از ایران ناکام ماند! چرا؟ بماند که موضوع بحث من در این یادداشت نیست. از من و چندین نفر دیگر خواسته بود فهرست بدهند از کتابهایی که تاثیرگذار می دانند. و من سعی کردم فهرست ام -کوتاه و گویا و گزیده- کتابهای موثر بر بسیاری از افراد نسل خودم را معرفی کند. البته قصد ارائه لیستی از "همه" آنها را نداشته ام ولی خواسته ام تصویری عمومی از مهمات دوره به دست دهم. وانگهی همه "کتابهای مهم" یا همان مهمات هم در این فهرست نیست چون بسیارند کتابهای مهم که با "اقبال عمومی" روبرو نشده اند و در حوزه خاص و محدود خود موثر بوده اند (و این هم ارزیدنی است که فهرستی از کتابهای مهم به دست دهیم که کمتر در میان مخاطب عمومی شناخته شدند). پس این لیست گزیده ی ناتمامی از کتابهای بحث برانگیز و الهام بخش را در بر می گیرد؛ یعنی کتابهایی که از بخت بلند پرمخاطب بودن برخوردار بوده اند (که لزوما به معنای پرخواننده بودن هم نیست!). نهایت اینکه خود را محدود کرده ام عمدتا به انتخاب آثاری که نویسندگان شان زنده اند یا در سالهای بعد از انقلاب درگذشته اند. به عبارت دیگر، نویسندگانی که در دوره جوانی و میانسالی نسل من زنده بوده اند و کسانی از آنها زنده اند و عمرشان دراز باد.

در این لیست نزدیک به ۷۰ کتاب یاد شده و نام برخی نویسندگان در آن بیش از یک بار آمده است. اما چهره های اصلی در سه چهار دهه اخیر به نظرم اینها بوده اند و بیشتر آنها هم زنده اند: آدمیت / آشوری / بابک احمدی / ادیب سلطانی / باطنی / حکیمی / سیمین دانشور / دولت آبادی / سروش / شایگان / شریعتی / شفیعی کدکنی / جواد طباطبایی / فردید / کاتوزیان / مجتهد شبستری / ملکیان / میلانی / نصر (از نصر و ملکیان من کتابی نیاورده ام فردید هم که ندارد.)

من برخی کتابهایی را که ترجمه بوده اما پرمخاطب شده اند هم آورده ام. ولی فهرست "ترجمه های موثر و پرمخاطب" البته درازتر است و من صرفا نمونه وار اشاره کرده ام. می شود یکبار این لیست را فقط بر اساس ترجمه ها ترتیب داد.

کتابها را موضوعی تقسیم کرده ام که معلوم می کند در هر حوزه چه آثار تاثیرگذاری منتشر شده. و نقد لیست مرا هم آسانتر می کند! اما ترتیب تاریخی در آنها رعایت نشده است. اگر کتاب مهمی از قلم افتاده باشد در هر موضوعی خوشحال می شوم یادآوری کنید. این فهرست نهایی نیست. خودم همین امشب تازه چند کتاب دیگر به آن افزوده ام. ولی می تواند دوستان اهل کتاب را برانگیزد که به این نوع کتابها فکر کنند. اینها آینه های هویت ما هستند:

تاریخ و نظریه تجدد / ایران و غرب
امیرکبیر و ایران آدمیت
معمای هویدا میلانی
برآمدن رضاشاه و نقش انگلیسها سیروس غنی – ترجمه حسن کامشاد
مشروطه ایرانی آجودانی
ما چگونه ما شدیم زیباکلام
زوال اندیشه سیاسی جواد طباطبایی
غربت غرب نراقی
آسیا در برابر غرب شایگان

غربزدگی- آل احمد
جامعه کوتاه مدت کاتوزیان
قبله عالم عباس امانت
جامعه شناسی نخبه کشی علی رضا قلی

اندیشه گران دینی
تشیع علوی، تشیع صفوی شریعتی
قبض و بسط تئوریک شریعت سروش
مکتب تفکیک محمدرضا حکیمی
الحیاه حکیمی
اصول فلسفه و روش رئالیسم طباطبایی و مطهری
مکتب در فرایند تکامل مدرسی طباطبایی
هرمنوتیک، کتاب و سنت مجتهد شبستری
تعمیم امامت بنی صدر

فلسفه اروپایی
سنجش خرد ناب کانت – ترجمه ادیب سلطانی
فراسوی نیک و بد نیچه – آشوری
چنین گفت زرتشت نیچه- آشوری
جامعه باز و دشمنانش پوپر- فولادوند
لویاتان هابز – بشیریه

نظریه ادبی
ساختار و تاویل متن بابک احمدی
منطق گفتگویی (باختین) تزوتان تودورف – داریوش کریمی
صورخیال در شعر فارسی شفیعی کدکنی
متفکران روس برلین – ترجمه نجف دریابندری
پیشدرآمدی بر نظریه ادبی تری ایگلتون – ترجمه عباس مخبر
سیر غزل در شعر فارسی شمیسا

ایرانشناسی
دو قرن سکوت زرین کوب
بندهش مهرداد بهار
شاهنامه خالقی مطلق

داستان
کلیدر دولت آبادی
سمفونی مردگان معروفی
طوبا ومعنای شب پارسی پور
سووشون دانشور
ثریا در اغما فصیح
چراغها را من خاموش می کنم پیرزاد
صد سال تنهایی مارکز – بهمن فرزانه

شعر
هشت کتاب سپهری
ترانه های کوچک غربت – شاملو
بیدل شاعر آینه ها شفیعی کدکنی

شرح و تفسیر ادبی
حافظ نامه خرمشاهی
افسون شهرزاد ستاری
رمز و داستانهای رمزی پورنامداریان
سر نی زرین کوب

متون و زبان
حافظ به تصحیح ناتل خانلری
حافظ به سعی سایه
قرآن قدس به کوشش علی رواقی
غلط ننویسیم نجفی
فرهنگ علوم انسانی آشوری
نقد و تصحیح متون نجیب مایل هروی
تاریخ زبان فارسی خانلری
آیین نگارش – احمد سمیعی
نگاهی تازه به دستور زبان باطنی

سیاست
خاطرات آیت الله منتظری
اسناد سفارت آمریکا
عالیجناب سرخپوش اکبر گنجی
شوکران اصلاح دفاعیات عبدالله نوری
خاطرات و تالمات – محمد مصدق
اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران محسن رنانی
میراث خوار استعمار مهدی بهار
چه باید کرد؟ – لنین

دایره المعارف
دایره المعارف بزرگ اسلامی به ویراستاری بجنوردی

صنعت نشر
راهنمای آماده ساختن کتاب ادیب سلطانی

فرهنگ واژگان
فرهنگ کوچه شاملو
فرهنگ سخن انوری
فرهنگ هزاره حق شناس

هنر
چهره ها مریم زندی
ایران – نصرالله کسرائیان
هنر در گذر زمان هلن گاردنر- محمدتقی فرامرزی

آشپزی
کتاب مستطاب آشپزی دریابندری

 

title انتخابات ۷ اسفند و نشانه هایش

قصد تحلیل عمومی انتخابات را ندارم. ولی به نظرم رسید برخی نشانه ها قابل توجه اند. شاید برخی نکته ها تازگی هم نداشته باشد اما برجستگی خود را در این انتخابات نشان داد. جامعه در حال رشد است مثل جوانی برومند. و در این مسیر یاد می گیرد و برخی نشانه های سنین پایین تر خود را به صورتی تازه جلوه می دهد یا اصولا خلق و خویش عوض می شود.

از همین یکی آخری اگر شروع کنم باید بگویم در روزهایی مثل ۷ اسفند مردم دوباره به یک بدن واحد تبدیل می شوند و همین آنها را تشویق می کند که بیشتر بیرون بیایند و رفتار مشابهی را بروز دهند. وحدت اجتماعی از عهد عتیق به وحدت بدن تشبیه شده است. در روز گذشته وحدت بدنه اجتماعی ما بار دیگر خودنمایی کرد. این همانی است که نادختری محسوب می شود و به انواع طعن و آزار تحقیر می شود و حذف می شود. 
از این وحدت بدنی دو نکته قابل دریافت است. اولی تغییرات این خودنمایی و دیگری مساله احزاب. معمولا ذهنیت غربی که ذهنیت حاکم بر رسانه ها و تحلیل ها هم هست یا ناخودآگاه می شود گرایش اش این است که بگوید جامعه بدون حزب قادر به مشارکت سیاسی فعال نیست. اما به نظرم با وجود الگوهایی مثل جامعه ایران باید در این گزاره تردید کرد و مشارکت سیاسی را طور دیگری هم تعریف کرد. ایرانی ها در طول سالهای بعد از انقلاب تقریبا همیشه بدون اتکای به احزاب و نظام خاص حزبی و عضویت در آن رای داده اند. اگر این مدل مشارکت جایی بحث شده باشد و سازه های اش روشن شده باشد من خبر ندارم و دوستان دستگیری کنند اما اگر نشده کاملا ارزش بحث دارد. نباید این نوع مشارکت را که تاثیرگذاری اش اظهر من الشمس است زیر سایه غیبت احزاب و گفتمان سیاسی مربوط به آن نادیده گرفت و بی کنکاش گذاشت. تصور من این است که در جوامع دیگر هم رفتارهای اجتماعی از الگوهایی  پیروی می کند که در ایران می بینیم و شاید تنها حوزه سیاست متفاوت باشد. یعنی حزب غربی در مشارکت سیاسی تاثیر دارد اما در حرکتهای اجتماعی مردم اصول دیگری حکومت می کنند. در ایران این نحوه رفتار در روزهای عزاداری هم دیده می شود. چنانکه در روزهای شادمانی عمومی. مناسک انتخابات از این منظر چیزی شبیه برون آمد مردم از خانه در ایام تاسوعا و عاشورا و رفتارهای مشترک در نوروز و در پیروزی فوتبال و مانند آن است. 
نکته دوم در خودنمایی های تازه است یا تازگی های خودنمایی مردمی. در یک کلام می توان گفت که میزان استقلال فردی کاملا بالاتر رفته است. عکسی که دیروز دست به دست می شد و نمونه های متعدد دیگری هم پیدا کرد نشانه ای از این استقلال فردی است. دختری با موهای باز و آلامد در کنار روحانی جوانی نشسته و هر دو دارند رای می دهند. به نظرم چنین اتفاقی در سالهای پیش کمتر دیده می شد و در سالهای پیشتر اصلا دیده نمی شد. از نگاه من معناهای متعددی در این عکس هست. مثل اینکه نمی توانی مرا حذف کنی (کنار تو هستم). من دیگر از تو نمی ترسم (روحانی نشانه ای از حاکمیت). من باور دارم به واقعیت حضور تو چنانکه باور دارم به واقعیت حضور خودم (نوعی همزیستی اجتماعی). من قرار نیست از تو فرار کنم. و تو قرار نیست مرا پنهان کنی. به نظرم این تصویر تازه ایران است. تصویری که در این سالهای بعد از جنبش سبز مدام پررنگ تر شده است. اگر فشار ولایی و امنیتی نباشد این تصویر می تواند تصویری ساده از یک انتخابات عمومی در ایران ده سال بعد هم باشد.
همین استقلال فردی در رفتار دختر آن عکس را که به زبان بدن حرف می زد، در فاشگویی انتقادی حمید فرخ نژاد هم دیدیم. در ویدئویی که زیاد دست به دست شد فرخ نژاد بازیگر سینما که در یک دوجین فیلم بازی کرده و قاعدتا باید کمی محافظه کار باشد در برابر دوربین تلویزیون صریح و عریان و روشن حرف زد. گفت مردم آمده اند تا با رای خود اجازه ندهند کسانی که برای مردم تهدید به شمار می روند به مجلس بروند. گفت این عادلانه نیست که هر که را مردم می توانستند به مجلس بفرستند حذف کردید. اما مردم از همین فضای کوچک باقیمانده هم استفاده می کنند تا نفس بکشند. و حرفهای خوب و روشن دیگر. این حرفها را زمانی فقط در تاکسی ها می شد شنید. اما خوبی رشد اجتماعی این است که از حرف زدن در خانه و تاکسی شروع می شود و به حرف زدن در مقابل رسانه ها و کنش اجتماعی می انجامد. 
نکته دیگر در همین کنش اجتماعی است. به نظرم آنچه در این انتخابات مشخص شد و باز به نوعی با همان ساختار کنش عمومی و تنانه جامعه ما مربوط است مشخص شدن رهبران طبیعی این کنش بود. مشکل عمده رهبری سیاسی در ایران این است که از مدلی عقبمانده و استالینی پیروی می کند. این نوع رهبری در شخص ولی فقیه و در نهادهای مسئول انتخابات مثل شورای نگهبان پیکرینه شده است. اما نکته اساسی این است که این رهبری سیاسی و آن شورای محافظ ولایت که هر کس را که خواست قلع و قمع کرد نتوانستند مردم را مدیریت کنند بلکه رهبرانی که کاملا از این نظام عقبمانده فاصله گرفته اند توانستند کنش اجتماعی آنها را علیرغم میل ولایت و دستگاههایش مدیریت کنند. به نظرم از این منظر انتخابات ۷ اسفند پاسخ مثبت روشن مردم به روحانی و هاشمی و خاتمی بود. روحانی عزت خود را از برجام و باز کردن ایران به روی جهان دارد و دور کردن تهدید جنگ. او امروز نماینده ارزشهای مردمانی است که نمایندگان شان هم حذف می شوند و "منافعی اندک" در ساختار نظام برایشان باقی است. دیگری هاشمی است که در سالهای اخیر خاصه بعد از جنبش سبز مرتب از ولایت فاصله گرفته، از امامت جمعه بازمانده و منتقد صریح نظام ولایی شده و در همین انتخابات هم به دستگاههای حذف کننده نامزدها تاخت. اعتبار او از سرمایه ای است که در راه نقد سیاسی اش هزینه می کند. او از رهبرانی است که به مردم بازگشته است. فرصتی که خامنه ای هم بخصوص پس از برجام داشت اما از آن استفاده نکرد و به ستیز با مردمی که آنها را نمی پسندد و از آنها می ترسد ادامه داد. و نهایتا خاتمی. مردی که جنبش بزرگ اصلاحات بارش بر دوش او افتاد و آن را به اندازه مقدور هدایت کرد و مغضوب دستگاه ولایت شد و حتی تصویرش هم ممنوع است. اما با یک ویدئوی ساده توانست اقشار مختلفی از مردم را به حرکت در آورد که هنوز اصلاح امور را با نام او می شناسند. در کنار اینها بنشانید دهها چهره فرهنگی و هنری و صاحب اعتبار و نام را که پیش آمدند و به این فراخوان پیوستند و مردم را دعوت کردند مثل چند انتخابات سالهای اخیر. 
این رهبران سیاسی و فرهنگی نشان دادند که پیوندهایی میان آنها و گروههایی بزرگ از جامعه وجود دارد که بدون حزب خاص و نهاد معین تشخص یافته است. آنها می توانند صدای مردم را بشنوند و مردم هم به ندای آنها پاسخ می دهند. این شخصیت واحد اجتماعی همانی است که از زمان جنبش اصلاحات در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران نقش بازی کرده است. خارج از همه نهادهای ولایی و حکومتی. این پیوندهای طبیعی و عرفی بسیار قابل مطالعه است. می توانید مثلث جیم را هم در سوی دیگر نشانه رهبرانی بگیرید که مردم سرکوب شده و ناراضی می خواهند از آنها فاصله بگیرند. می توانند یا نه مهم نیست. نشانه ها به اندازه کافی اهمیت دارند. کنش خاص خود را هم به سرانجام می رسانند. دیر یا زود.
در مجموع به نظرم طبقه سرکوب شده پس از انقلاب و خاصه در دوران رهبری خامنه ای یکبار دیگر وحدت یافت و خودنمایی کرد و به رهبران طبیعی خود پاسخ مثبت داد. طبقه متوسط شهرنشین بدون داشتن احزاب گسترده و بدون آنکه میدان بازی داشته باشد سال به سال رشد می کند و خود را هر جا لازم باشد نشان می دهد. کلیت این حرکت مثبت است و توقف ناپذیر. نکاتی در جزئیات اینجا و آنجا می توان یافت و نقد کرد اما بهانه جستن از این مسائل و کل تصویر را ندیدن خطا ست. دیدم برخی دوستان چپ یقه گیری کرده اند بر سر همین نکته ها. اما ماجرا را نباید ذره بینی دید. طبقه متوسط شهرنشین ایران هم از سوی دوستان چپ افراطی تحقیر و طرد می شود هم از سوی حکومتی های ولایی طرد و حذف می شود. و در این اشتراک نکته های عبرت آموز هست. من نمی خواهم از همه رفتارهای این طبقه سرکوب شده پس از انقلاب دفاع کنم. اما ندیدن این حجم عظیم که هر از چندی به بهانه ای به یک بدن واحد اجتماعی تبدیل می شود، تنها لجاج با خویشتن و دگماتیسم است. به نظر خاضعانه من آینده ایران در گرو شناخت این بدن واحد است. مهم نیست که نتیجه انتخابات چقدر به سود این بدن وحدت یافته خواهد شد. طبیعی است که در مسابقه ای که طرف مقابل دهها رانت حمایتی دارد و این طرف فقط وحدت اجتماعی خود را دارد و حق رای اش برابر نیست نتیجه نمی تواند چنان باشد که آرای این مردم را نمایندگی کند. اما مساله این است که این بدنه قابل حذف نیست. نه از ساز و کارهای سیاسی داخلی و ولایی و نه در تحلیل های سیاسی. این بدنه اجتماعی دیگر خود را تثبیت کرده و هویت پیدا کرده است. این را خامنه ای هم می فهمد که پیشاپیش دست به حذف نمایندگان آنها می زند. شناخت این بدنه در میان اهل نظر و کنشگران مدنی و سیاسی هم اهمیت اساسی دارد. این شناخت باعث می شود از نومیدی دور شویم و مرتب شگفت زده نشویم و نپنداریم که مردم ایران قابل پیش بینی نیستند. منطق این مردم را باید فهمید. 
title انتخاباتی که اقلیت را سوار ملت می کند و اکثریت را تحقیر به هیچ نمی ارزد

نامه جسورانه ای است. به نظرم ایستادن در برابر تحقیری که ولایت عظما دارد بر مردم تحمیل می کند از اصل انتخابات واجب تر است. دوران آقای خامنه ای به سر آمده و این را باید درست جلوی رویش گفت. این ملت روبروی شاه ایستاده است و همین روزها ایام سالگرد آن انقلاب عظیم است. تحقیرکنندگان مردم و مدعیان صغیربودن خلق باید درس بگیرند و سر جای خود بنشینند. نظارت استصوابی به شیوه ای که اعمال می شود کاملا در خدمت قدرت حاکم است و هیچ نقشی در نمایندگی دموکراتیک ندارد. این اسلحه زنگ زده است و نفس انتشار این نامه بخوبی آن را بازگو می کند. مردم را نمی توان از حق حاکمیت بر خود و تعیین نمایندگان شان محروم کرد و هر که چنین کند طاغوت است و بر او همان می رود که بر شاه رفت. اگر هنوز خردی با ایشان است بیدار شوند اگر نه مردم را دیگر نمی توان خواب کرد:

جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی
    نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرای زرنگار

جناب آقای دکتر حسن روحانی، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام و احترام

پس از انتخاب جناب‌عالی توسط اکثریت ملت ایران بر اساس شعارها و وعده‌های انتخاباتی آن‌جناب، همانگونه که انتظار می‌رفت با مذاکره و گفتگو، فضای تعاملات بین‌المللی بین ایران و بقیه کشورها در چارچوب منافع ملی سمت و سوی سازنده‌ای پیدا نمود. از جمله دستاوردهای مهم این نوع نگرش، رفع تحریم های ناجوانمردانه و فشار نابجا بر اقتصاد کشور بود. ما، تعدادی از استادان دانشگاه های سراسر کشور (اسامی پیوست)، ضمن حمایت از اقدامات بسیار ارزشمند فوق خواستار آن هستیم که دولت شما نه تنها این نوع تعامل را در عرصه روابط و سیاست منطقه‌ای نیز پی‌گیری کرده و گسترش دهد، بلکه به جد خواهان آن هستیم که دولت جنابعالی نهایت سعی خود را برای بسط تعامل و گفتگوی سازنده و جدی در راستای وحدت و آشتی ملی در داخل کشور نیز به کار بندد. ما بنا بر وظیفه خطیری که احساس می‌کنیم مایلیم به تمامی مسئولان هشدار دهیم که با توجه به منازعات منطقه‌ای و جهانی، وحدت و آشتی ملی چیزی است که ضامن امنیت ملی کشور و تمامیت ارضی آن است و هر گونه قصور در تحقق این امر ممکن است آثار زیان‌بار و جبران ناپذیری برای کل کشور و نظام به همراه داشته باشد.

هیچ تردیدی در این نیست که یکی از مهمترین وظایف، تکالیف و مسئولیت‌های هر حاکمیت سیاسی صیانت و پاسداری از همه‌ی اصول قانون اساسی به عنوان زیربنای مشروعیت آن نظام سیاسی و نیز جلوگیری از تفسیر مواد قانونی آن برخلاف مصالح و منافع ملی در جهت حمایت فراقانونی و ناعادلانه از هر گونه دیدگاه و گرایش سیاسی خاص است.

پر واضح است که وحدت ملی به معنای به کارگیری تمامی نیروهای فهیم و کاردان و قانون مدار، صرف نظر از سلائق فکری آنها برای برون رفت از مشکلاتی است که کشور ما در طول سالهای گذشته و به ناصواب به آنها دچار شده است. این امر تنها با برگزاری انتخاباتی سالم و رقابتی که در آن همه گروه ها و سلیقه‌های گوناگون فکری بتوانند خود را در معرض داوری عموم مردم قرار دهند امکان پذیر خواهد شد.

ما از جنابعالی به عنوان ریاست جمهوری و به عنوان کسی که برای صیانت از قانون اساسی سوگند یاد کرده اید تقاضا می‌کنیم که زمینه یک انتخابات سالم، رقابتی، عادلانه و فراگیر را فراهم کنید. با توجه به نگرانی فزاینده ای که ردصلاحیت‌های گسترده اخیر به وجود آورده است، ما به جد بیم آن داریم که عدم تحقق این امر موجب سرخوردگی و عدم مشارکت گروه‌های بسیاری از مردم در دو انتخابات پیش رو گردد، امری که علاوه بر آسیب‌های جدی به پیشبرد امور کشور در شرائط حال و سال‌های آینده، زیانی فوری در برخواهد داشت و آن تضعیف جایگاه کشور در تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد بود.

فراموش نکنیم که برگزاری یک انتخابات غیررقابتی، ناعادلانه و با مشارکت محدود شهروندان، شان و منزلت نظام جمهوری اسلامی را در حد رقبای منطقه‌ای آن پایین خواهد آورد. تحت چنین شرائطی، عدم برگزاری چنین انتخاباتی بر انجام آن ارجحیت خواهد داشت و بالعکس برگزاری یک انتخابات رقابتی و فراگیر که مشارکت حداکثری مردم را جلب کند، این منزلت را در چشم جهانیان بیش از پیش ارتقاء خواهد بخشید.

فهرست نامهای استادان امضاکننده در ادامه می آید.

ادامه مطلب

title چگونه می توان نبض جامعه را با کتاب گرفت؟

جایزه کتاب سال با همه مشکلاتی که داشته و دارد و ملاحظاتی که در دادن جوایز و برجسته ساختن کتابها و نادیده گرفتن کتابهایی دیگر دارد، یک اتفاق مهم در حوزه کتاب در ایران است. فهرست کتابهای برنده حاوی شماری از گنجینه های تحقیقی و تالیفی فارسی است. از جمله کتاب گرانقدر فهرست ترجمه های فارسی (شماره ۱ در فهرستی که پس از این می آید) که کاری کم شناخته اما بسیار پراهمیت است و با زحمت بسیار تولید شده است.

آقای رئیس جمهور در مراسم اعلام جوایز گفته است «بی‌تردید کتاب می‌تواند یکی از شاخص‌های رشد جامعه در بخش‌های فرهنگ، سیاست، اقتصاد و سایر بخش‌ها باشد.» این حرف کاملا درست است. اما نکته اینجا ست که تا کنون روش خاصی برای این کار تدوین نشده استکتاب شاخص رشد است. اما این شاخص را چطور باید اندازه گیری کرد؟ فعالیتهای خانه کتاب مثلا زمینه را برای اندازه گیری می تواند آماده کند. در برخی موارد هم کارکرد دارد. اما این فعالیتها از جمله ابتدایی ترین آنها که فهرست کتابهای نشرشده در هر ماه باشد خود نیازمند بازنگری و دقت یافتن است تا بتواند در کار شاخص سازی واقعا موثر باشد. برخی از مشکلات کار را در یادداشتی که در همین راهک نوشته ام یاد کرده ام (هر “چاپ اول”ی چاپ اول نیست). اما اکنون جا دارد از کارشناسان و کتابداران و مسئولان خانه کتاب بخواهیم در کار اندازه گیری صرف وقت و همت کنند و کارآگهان کتاب را گردآورند. من شخصا فکر می کنم روشهای کتابسنجی که امروزه به صورت محدودی در ایران به کار می رود می تواند در سطح اندازه گیری پیوند کتاب و رشد اجتماعی هم گسترش داده شود. اگر عمری بود یادداشت جداگانه ای در این زمینه منتشر خواهم کرد. ولی مهم این است که چه از راه گسترش روشهای معمول و چه با ابتکار روشهای تازه و نیز با کمک از دانش جهانی، کتاب را بتوان چونان معیاری برای اندازه گیری رشد به کار گرفت.

اما آنچه از وضع خود کتاب روشن است این است که «حال کتاب و طبع آن چندان خوش نیست و اگر حال کتاب خوش نباشد به معنای آن است که در مسیر رشد و تعالی جامعه با مشکل مواجه هستیم.» این اعتراف هم معنای مدیریتی و اجرایی اش این است که باید برای حل این “مشکل” برنامه ریزی کرد. صرف توصیف مشکل کافی نیست. بنابرین می شود پیشنهاد کرد که در کنار مراسم جایزه کتاب سال یک گروه تحقیق هم وجود داشته باشد تا نبض خود کتاب را بگیرد و گزارش کند. گزارش کند که کتاب در مقام یک صنعت با چه مشکلاتی روبرو بوده در آن سال و چه تهمیداتی برای رفع آن اندیشیده شده است. گرفتن نبض کتاب هم البته باز خود نوعی کتابسنجی است. این هم از کارهایی است که می تواند محل بحث و گسترش و شیوه شناسی باشد.

نکته دیگری که آقای روحانی در این مراسم گفته است مساله رقابت است. «باید کاری کنیم که کتاب در صحنه رقابت قرار گیرد. معمولاً هر چیزی که در مسیر رقابت قرار نمی‌گیرد دچار مشکل می‌شود و البته صحنه رقابت فقط به داخل کشور محدود نیست و در سطح منطقه و جهان هم مطرح است.» برای من روشن نیست که منظور از این رقابت دقیقا چیست و لابد مسئولان امر در رفع ابهام خواهند کوشید. اما رقابت برای کتاب دست کم در حوزه ارائه به مخاطبان امری روشن است. امروز میلیونها ایرانی و فارسی زبان در سراسر دنیا پراکنده اند اما به زحمت می توانند به کتابی که نیاز دارند دسترسی پیدا کنند. شاید آقای رئیس جمهور و مشاوران ایشان فکری باید برای کتابفروشی های فارسی در دست کم چند پایتخت مهم غربی کنند تا خرید و سفارش کتاب آسانتر شود. لازم هم نیست که این کتابفروشی ها دولتی باشد. اما دولت می تواند تسهیلاتی برای اتحادیه ناشران فراهم کند که آنها بتوانند کتابهای خود را به فارسی زبانان بیرون از ایران هم ارائه کنند. این موضوع در رونق مالی نشر هم موثر خواهد افتاد.

آقای روحانی در باره ترجمه هم اشاره ای کرده است. از این اشاره باید استفاده کرد و گفت در کنار آن عنصر رقابت یک عنصر نظارت هم مهم است که مطرح شود تا هر دوغ و دوشابی به اسم ترجمه به دست خلق الله داده نشود. ابوالحسن نجفی مترجم نامدار که تازگی جهان را ترک گفت با این پیام رفت که ترجمه های بد و ناموزون فاجعه ای برای اندیشه ما رقم زده است. جایزه کتاب سال باید فکری هم برای این موضوع داشته باشد. و چه بسا گروهی که وضع ترجمه در ایران را هر ساله اندازه گیری و گزارش کند و رشد و بهبود ترجمه و سلامت آن را ترویج کند.

در حوزه تالیف هم حرف آقای روحانی شنیدنی است: «در کتاب باید حرف و اندیشه نو وجود داشته باشد اگرچه امروز به برکت فضای مجازی تتبع آسان شده اما تالیف به معنای واقعی کلمه و سخن نو و تولید به معنای واقعی کلمه دشوار است. اگر می‌خواهیم اندیشه و سخن در همه علوم افزایش یابد باید فضا را بازتر و آزادتر کنیم و نقاد باید برای آینده زندگی خودش نگرانی نداشته باشد. در جامعه اسلامی هرکس که نظری دارد باید بتواند نظر خود را به خوبی بیان کند. باید فضای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و حوزه نشر، طبع و نویسندگی را بازتر و آزادتر کنیم

اینجا هم مسائل مختلفی جای بحث دارد. روشن است که تالیف دشوار است اما یک دلیل دشواری تالیف این است که حمایت مالی از دانشوران جدی وجود نداردباید این حمایت ها را هم “آزاد” کرد. باید از دادن رانت به مولفانی که کار تالیف را یا بلد نیستند یا جدی نمی گیرند یا کارشان حرام کردن حمایت است خودداری کرد و کار پژوهشکده هایی را که کتابهای کیلویی تدوین و چاپ می کنند متوقف کرد و در عوض حمایت های مالی را در شکل های رقابتی عرضه کرد و از مولفان و محققانی که دارای ایده های نو هستند خواست پیشنهادهای خود را ارائه کنند و به بهترین آنها کمک کرد تا ایده های خود را تحقیق و تالیف کنند. بعلاوه، وضع فاجعه بار تالیف در دانشگاهها را هم باید بی تعارف و ملاحظه کاری بررسی کرد و زیر ذره بین قرار داد (مثل این ذره بینپدیده پرولتاریای دانشگاهی). و نیز ضرورت است که با تصحیح قوانین ارتقای دانشگاهی وضع تولید علم به معنای “علم انباری” را متوقف کرد. کتابی که تحقیق شود و خوانده نشود و تاثیر نگذارد و انبار شود و بعد هم به مقوا تبدیل شود و فقط در آمارسازی به کار آید هیچ دردی را دوا نخواهد کرد. پس کارگروه دیگری هم لازم است که وضع تالیف و تحقیق در دانشگاهها و پژوهشکده ها و موسساتی را که از پول دولت صرف کتاب می کنند گزارش کند. در کشوری که دولت تقریبا همه کاره است نمی توان در موضوع کتاب رسیدگی به موسسات دولتی را فراموش کرد. سهمی از این نابسامانی قطعا از خود دولت است و حتما می تواند با اصلاح روشها و تخصیص بودجه و بخشنامه ها و قوانین در به سامان کردن وضع قدم بردارد.

از جمله کارهای اساسی دولت نقشی است که در ساختار آموزشی دارد. در یک کلام باید گفت تشویق اصلا و ابدا کافی نیست! ساختار باید اصلاح شودپس وقتی ایشان می گوید: «باید دانش‌آموزان را به خواندن کتاب و امانت‌گرفتن کتاب که از گذشته مرسوم بوده تشویق کنیم» سخن دقیقی نیست. تشویق باید در ساختار آموزش و کلاس و درس و یادگیری چیده و دیده شده باشد. یادم می آید که دولتهای پیشین می گفتند معلمان را باید تشویق کرد تحقیق کنند. روشن است که این سخن هیچ معنایی ندارد مگر اینکه در ساعات تدریس معلمان به صورت ساختاری زمانی برای تحقیق درنظر گرفته شود و در همان ساختار هم روشن باشد که این تحقیق چگونه باید انجام شود و چگونه باید ارزیابی شود و نتیجه آن در کار تعلیم و معلم چه خواهد بود. عین همین نکته در مورد دانش آموزان صادق است. اگر ساختار درس طوری باشد که هرگز دانش آموز نیازمند مراجعه به کتابخانه نباشد هزار تشویق هم او را به سوی کتابخانه نخواهد برد. این کار هم با اضافه کردن چند خط و درس به کتابهای درسی ممکن نیست! نیازمند کارشناسی همه جانبه است و نباید به کارمندان اداره تالیف کتابهای درسی وانهاده شود.
این یادداشت قرار بود چند کامنت بر بخشی از صحبت های آقای رئیس جمهور باشد. تا فهرست کتابهای برتر در جایزه امسال پس از آن بیاید. کمی طولانی شد ولی البته هنوز حرف بسیار است. اما یک حرف هم شنیده شود خوب است!

اسامی برگزیدگان نهایی جایزه کتاب سال در گروه‌های مختلف، به نقل از خبرگزاری کتاب به شرح زیر است اما این را نمی توان ناگفته گذاشت که این فهرست ها تنها برای متخصصان مفید است. شاید بهتر باشد روش معرفی کتابهای برنده هم اصلاح شود و هر کتاب با چکیده ای از اهمیت اش و دلایل داوران برای برگزیده شدن اش همراه باشد. این معرفی جامعتری خواهد بود. 

ادامه مطلب

title مدیریت سازمانهای غیردولتی؛ راهنمای عملکرد شایسته

سال گذشته یکی از کارهایی که چندماهی مشغول آن بودم ترجمه کتابی بود در باره مدیریت سازمانهای غیردولتی محلی. این کتاب از امهات کتابهای این حوزه است که بر اساس تجربه طولانی نوشته شده و افراد متعددی در تولید آن نقش داشته اند.

ترجمه در آغاز از این بابت که هیچ نسبتی با کارهای نظری و زبانی و ادبی یا رسانه ای نداشت و طبعا با علایق روزمره من پیوندی پیدا نمی کرد دشوار به نظر می رسید. دشوار در اینجا یعنی متنی که مترجم به طور طبیعی به آن کششی ندارد. اما من به دو دلیل این ریاضت را بر خود هموار کردم که آن را ترجمه کنم. نخست اینکه یک دوره کار مدیریت سازمانی کرده ام و می دانم چه کار پردردسری است و چقدر منابع در زمینه کار اندک است و همان منابع اندک هم بدرستی پایه عمل قرار نمی گیرد. و دوم اینکه درک می کنم که ما نیاز داریم کتابهای عملیاتی را به زبان شسته رفته ای در دسترس مخاطب فارسی زبان بگذاریم. این شسته رفتگی و چشم انداز تدارک یک منبع خوب به فارسی علاقه مرا به ترجمه این کتاب برانگیخت.

تجربه به من می گوید و در عرض ترجمه همین کتاب هم عینی تر شد که زبان فارسی شمار قابل توجهی از متون عملیاتی ما که درس و تجربه کار و شیوه عمل روزمره را در موضوعی خاص ارائه می کند زبانی ناهموار است. بنابرین چالش اصلی من این بود که زبان مناسب متن را پیدا کنم تا هم رسا باشد و هم بیگانه نباشد و از زبان عمومی و رایج در حوزه مدیریت دور نیفتد. در طول کار ترجمه یادداشت های زیادی هم برداشتم که بتوان واژه نامه ای برای این دست موضوعات فراهم کرد چرا که باز در مراجعه های مکرر به فرهنگها و واژه نامه ها می دیدم که افتادگی ها و ابهام ها و نادرستی ها کم نیست. اما در این چاپ امکان نهایی سازی واژه نامه نبود چرا که خود یک کار مجزا و بسیار وقتگیر است. اما امیدوارم در فرصتی دیگر بتوان این واژه نامه را هم فراهم ساخت. باید از دکتر سهراب رزاقی به طور خاص سپاسگزاری کنم که در چند گفتگو مرا برای معادل سازی برخی اصطلاحات راهنمایی کردند و فهرست اولیه ای هم از اصطلاحات فرستادند که برای من مفید بود گرچه در بسیاری موارد معادلهای تازه ای برای ترم های موجود به کار برده ام.

حاصل کار اگر بتواند در مدیریت سازمانهای غیردولتی موثر افتد و گرهی از کار آنها بگشاید من خود را کاملا بختیار می بینم. و طبعا نقد و نظری در باره ترجمه داشته باشید خوشحال می شوم بشنوم. کتاب به همت آموزشکده توانا اکنون به طور رایگان در دسترس عمومی است. 

ظرفیت سازی برای سازمانهای غیردولتی محلی

دستنامه راهنما برای عملکرد شایسته
Capacity building for local NGOs A guidance manual for good practice
نوشته لیان توماس و دیگران
ترجمه: مهدی جامی
واشنگتن: آموزشکده توانا، ۲۰۱۵ 

متن کامل ترجمه کتاب را از اینجا دانلود کنید
 

title تحلیلی از ویترین کتاب در ۱۲۰ سال پیش

در ماه جولای در مطلبی با عنوان ویترین کتاب در ۱۲۰ سال پیش در راهک اعلانی قدیمی از فروش کتاب در ۱۲۷۵ شمسی منتشر کردم و آنجا یادآور شدم که این اعلان از جهات مختلف ارزش تحلیل دارد. در مطلب زیر کوشیده ام برشهایی از موضوع را در چارچوب بحث تاریخ کتاب معاصر بررسی کنم.

مجموعا حدود ۱۷۰ عنوان کتاب در این اعلان عرضه شده که ۱۰ عنوان آن انواع چاپهای قرآن کریم است. در هر قسمتی که قرآنها معرفی می شوند فهرست از قرآن شروع می شود یعنی در همه جا قرآن در صدر فهرست آمده است.

قرآن
از میان قرآن ها این عنوان از همه جالب تر است: کلام االله فارسی که «ترجمه تحت لفظی آن در متن و عـین قـرآن در حاشـیه» آمده بود و در زمان نادرشاه افشار ترجمه شده (قیمت داده نشده). یعنی متن صفحات فارسی بوده است و آیات عربی در حاشیه ثبت شده بوده است. اینکه متن اصلی قرآن به زبان فارسی اختصاص داده شود و نص عربی در حاشیه بیاید نکته قابل توجهی است. آیا این نوع قرآنها بعد هم ادامه پیدا کرد؟ من نمی دانم. ولی خود هیچوقت چنین قرآنی ندیده ام.

یک نمونه هم از قرآنهایی که با حروف سربی چاپ شده در فهرست دیده می شود که چاپ اسلامبول است: «کلام االله با حروف سربی طبع شده، اعلا یک تومان، وسط نه قران.» قرآن تا سالها پس از ورود چاپ به عثمانی هم با حروف سربی منتشر نمی شد چون شان قرآن را بالاتر از آن می دیدند که جز با دست و با خط خوش نوشته شود. بنابرین این نسخه هم در نوع خود تازگی داشته است. انتشار این نوع قرآن هم ظاهرا متوقف شده است و قرآن ها تقریبا در همه موارد خوشنویسی می شود.

کتابشهرها
شاخص ترین و شاید اولین چیزی که در اعلان فروش کتاب در ۱۲۷۵ دیده می شود محل های تهیه کتاب و در واقع محل های نشر کتاب های آن روزگار است. یعنی اسلامبول و بمبئی و مصر که منظور قاهره و گاه اسکندریه است. اینها شهرها و کشورهایی است که شماری از روزنامه های فارسی عصر مشروطه هم در آنها چاپ می شده است؛ مثل اختر در استانبول و حکمت و ثریا در مصر  و اصلاح در بمبئی و دهها نشریه دیگر در شهرهای مختلف هند.

در میان آثار بمبئی این کتابها جالب توجه است:
من لایحضره الفقیه (عربی)، سه تومان

در میان اسلامبولی ها:
تألیفات آقا میرزا عبدالرحیم طالبوف مؤلف کتاب سفینه طالبی با کتاب احمـد
هیئت جدید فلاماریون فرانسوی که به فارسی ترجمه شده
پندنامه مارکوس قیصر
۱۰ فزیک [فیزیک] با حکمت طبیعی
معرفت امم و معرفت حیوان مصور (ترکی)

و البته بیشتر کتابهای مصری کتاب های عربی است.

موضوع کتابها
اگر به موضوعات این کتابها نگاه کنیم نکات جالبی دیده می شود. از ادبیات و فرهنگنامه و تاریخ تا مطایبات و لطیفه و طنز. در کتابهای عربی که در ایران خواهان داشته موضوع غالب تاریخ عمومی است و تاریخ اسلام و ائمه.

در میان کتابهای علمی فیزیک و پزشکی و نجوم غالب است. اما دو کتاب جالب در موضوعات پزشکی از همه جالب ترند: پاطولوژی (آسیب شناسی) و کتابی در باره آب درمانی چاپ تهران: حفظ الصحه مختصر در معالجه به آب، ۱۵۰۰ دینار

باقی کتابهای حوزه علوم و پزشکی از این قرار است:
– هیئت جدید فلاماریون فرانسوی که به فارسی ترجمه شده تألیف ایضاً، هفـت قران
– معرفت امم و معرفت حیوان مصور (ترکی)، پنج تومان و نیم
– کشف الصنایع ازعلومات جدید و صنایع جدید به عبارت سهل ترجمه شده، ۴۵۰۰ دینار
– نقشه تمام ایران که تازه آقا میرزا رضاخان مهندس ترتیب داده در نهایـت ممتازی روغنی پنج تومان، الوان چهار تومان، ساده سه تومان
– فزیک [فیزیک] با حکمت طبیعی تألیف ایضاً، ۳۵۰۰ دینار
– تذکره داوود انطاکی در طب (عربی) جلدین، سه تومان و نیم

سفرنامه ها
از دیگر کتابهای این عهد که ارزش خاص دارند و چشم و گوش ایرانیان را به روی جهان باز کرده اند سفرنامه ها ست. از این دست کتابها این عناوین در اعلان دیده می شود:
– بستان السیاحه تالیف حاجی ملا زین العابدین شیروانی، سه تومان و نیم
– سفرنامه شاه مغفور به فرنگ سفر سیم (فارسی)، یک تومان و چهار قران
– سفر اول ایضاً، هشت قران

اگر از منظر آشنایی با تاریخ جهان نیز نگاه کنیم آثاری چند در این اعلان موجود است که همه چاپ هند است. بنابرین می توان گفت که هند در کنار عثمانی از کشورهایی بوده که چشم ایرانیان را به روی دنیا باز می کرده است. این واقعیت که بخش بزرگی از کتابهای روز ایران و روزنامه ها در هند چاپ می شده نیز موید همین نکته است که هند در زمینه نشر و اطلاع رسانی مقام مهمی در آن دوره برای ایران داشته است:
– چاپ بمبئی: تاریخ جنگ روم و روس و تصویر سلاطین عثمانی، پنج قران
– چاپ بمبئی: تاریخ هند با تصویر سلاطین هند، پنج قران
– چاپ بمبئی: تاریخ انگلیس و تصویر سلاطین انگلستان، پنج قران
– چاپ بمبئی:  حکایت خانم انگلیسی در وقایع آشوب هند، هفت قران

در باره تاریخ ایران باستان هم که در سالهای بعد از موضوعات مهم بود در این اعلان دو کار دیده می شود و هر دو از قلم اعتماد السلطنه است و پیدا ست که از پیشگامان در این زمینه بوده است:
– سـالنامه در تـاریخ سـلاطین ساسـانیان تألیفـات جنـاب مـستطاب اجـل اعتمادالسلطنه با اسامی تمام دوائر دولتی از لشکری و کشوری، جلد اوّل یـک تومان و دو قران، جلد ثانی یک تومان و دو قران
تاریخ اشکانیان در سه مجلد، یک تومان و هشت هزار دینار

فرهنگنامه ها
کتابهای فرهنگ و دایره المعارف متعدد بوده و با وجود گرانی خریدار داشته است:

  • نامه دانشوران جلد دویم، سه تومان و نیم
  • شرح قاموس، پنج تومان
  • اعلام الناس (عربی)، شش قران (که ارزان ترین کتاب از نوع خود است)
  • فرهنگ انجمن آرای ناصری، چهار تومان و دو قران
  • تذکره مجمع الفصحا، شش تومان و نیم
  • ریاض العارفین از تألیفات مرحوم امیرالشعراء (رضا قلی خان هدایت)، یک تومان و نیم

تنها کتاب کتابشناسی اما کشف الظنون است.

قیمت کتابها
قیمت ها کتاب ها هم معمولا قابل تحمل است و از چند قران / چند هزار دینار تا ۱۵ تومان (معمولا دوره کتاب) در نوسان است. کتابهای سنگین کتابهایی هستند که به تومان عرضه شده است. گرانترین کتابها در این اعلان مربوط به کتابهای مصری است و کتابهای بمبئی معمولا ارزان. فهرست کتابهای گران به ترتیب از بالاترین قیمت چنین است (هر تومان ۱۰ قران است و یا ۱۰ هزار دینار):

کتاب طرازالمذهّب ناصری از تألیفات جناب جلالتماب اجل آقای سپهر در احوالات حضرت زینب خاتون که تازه تالیف و طبع گشته است در نهایت ممتازی [بدون قیمت] که حدس می شود زد کتاب ارزانی نبوده است!

چاپ مصر: تاریخ ابن اثیر (عربی) ۱۲ جلد، پانزده تومان

چاپ مصر: تفسیر کشاف چاپ اول با شواهد (عربی)، هفت تومان و نیم

چاپ تهران: تذکره مجمع الفصحا، شش تومان و نیم

چاپ اسلامبول: معرفت امم و معرفت حیوان؛ مصور (ترکی)، پنج تومان و نیم

چاپ تهران: دیوان خاقانی چاپ اعلا، پنج تومان و نیم – با این قیمت باید گفت خاقانی گران ترین شاعر کلاسیک ایران بوده است!

چاپ اسلامبول: کشف الظنون فی اسامی کتب والفنون «بسیار نایاب بود چند جلدی حقیر آورده»، پنج تومان

چاپ تهران: شرح قاموس، پنج تومان

چاپ بمبئی: تاریخ سر جان ملکم با عکس سلاطین قدیم و عکس بناهای قدیم ایران، پنج تومان

چاپ تهران: فرهنگ انجمن آرای ناصری، چهار تومان و دو قران

چاپ بمبئی: ایضاً تاریخ سرجان ملکم بدون تصویر، چهار تومان

چاپ مصر: تذکرۀالحفاظ در تاریخ و احوالات از صدر اسلام در چهار مجلد، چهار تومان

چاپ تهران: کتب طبّی و تشریح و جراحی و کحّالی از تالیفات جنـاب حـاجی میـرزا علی دکتر رئیس الاطبا که از فرانسه به فارسی ترجمه شده با نقشه های صحیح.

چاپ تهران:  جواهرالتشریح در دو مجلد، چهار تومان و نیم

چاپ تهران: طبّ پاطلوژی دوره، سه تومان و نیم

چاپ بمبئی: من لایحضره الفقیه(عربی)، سه تومان

چاپ تهران: کفایـۀالموحدین در سه مجلد، سه تومان و نیم

چاپ مصر: تذکره داوود انطاکی در طب (عربی) جلدین، سه تومان و نیم

چاپ مصر: متصرف (عربی)، دو تومان

چاپ مصر: سیره ابن هشام، دو تومان و دو قران

چاپ اسلامبول: ینابیع الموده در فضایل ائمه هدا، دو تومان و دو قران

چاپ تهران: مجلدات ناسخ التواریخ همه بالای دو و سه تومان است مگر کتاب احوال حضرت زینب (یک تومان و هفت قران) و کتاب احوال حضرت فاطمه که ارزان ترین این مجلدات است: هشت قران

مجلدات ناسخ التواریخ:
احوالات خلفاء، چهار تومان
احوالات حضرت سیّد سجّاد، سه تومان و ۲۵۰۰ دینار
احوالات بعثت، سه تومان و دو قران
احوالات حضرت امیر، سه تومان و دو قران
احوالات قاجاریه، سه تومان
احوالات حضرت سیدالشهدا، دو تومان و نیم
احوالات حضرت عیسی(ع)، دو تومان و ۲۵۰۰ دینار
جلد هبوط آدم صفی(ع)، دو تومان و هفت قران
احوالات حضرت امام حسن، دو تومان و دو قران

چاپ تهران: نامه دانشوران جلد دویم، سه تومان و نیم

چاپ تهران: بستان السیاحه تالیف حاجی ملا زین العابدین شیروانی، سه تومان و نیم

چاپ بمبئی: تاریخ روضـۀالاحباب (فارسی)، دو تومان و نیم

چاپ بمبئی: کلیات سعدی بسیار اعلاء، دو تومان

تالیفات مرحوم اعتمادالسلطنه هم از کتابهای گران دوره است و پیدا ست نویسنده ای بوده که بیشتر کتابهایش گران قیمت گذاری می شده است:
مرآت البلدان ناصری در چهار مجلد، چهار تومان
تاریخ منتظم ناصری در سه مجلد، دو تومان
تاریخ مطلع الشمس در سه مجلد، دو تومان و نیم
خیراتٌ حسان در سه مجلد، دو تومان
تاریخ اشکانیان در سه مجلد، یک تومان و هشت هزار دینار

از این فهرست پیدا ست که کتابهای گران عمدتا در این موضوعات بوده اند: تاریخ و تفسیر و تذکره و کتب طبی و علمی و فرهنگنامه ها و دانشنامه ها.

بر اساس جمع قیمت کتابها باید گفت که اگر کتابخانه ای می خواست از هر نسخه کتاب و نقشه و فرهنگ این کتابفروش یک دوره برای خود تهیه کند باید مبلغ ۱۸۱ تومان و ۴۴۵ قران (برابر با ۴۴.۵ تومان) و ۱۰۲ هزار دینار (برابر با ۱۰.۲ تومان) می پرداخت. یعنی سرجمع ارزش کل مال التجاره بدون تکرار بنگاه ۲۳۵.۷ تومان بوده است. اگر به طور متوسط از هر کتاب ۵ نسخه عرضه شده باشد مبلغ فروش کل به حدود ۱۱۷۸تومان و نیم می رسد. ولی اصولا کتابهای ارزانتر متعدد فروخته می شده و اگر فرض کنیم کتابهای زیر ۱۰ قران ۱۰۰ نسخه عرضه می شده حجم فروش آنها (۴۴۵۰ تومان) از کل فروش کتابهای گرانقیمت (با فرض ۱۰ دوره از هر یک برابر با ۱۸۱۰ تومان) بیشتر می بوده است. به عبارت دیگر، کتابهای ارزان نقش اقتصادی بیشتری داشته (و هنوز هم دارد)!

کتابهای زنان
کتابها همه به قلم مردان است و کتابی که نویسنده اش زن باشد نمی بینیم. بعلاوه خریداران هم اصولا مردان اند و برای همین اعلان فروش کتب اشاره می کند به اینکه: «اعلان با کمال اعتذار خدمت آقایان معظـم عرضـه مـیدارد هـرکس هـر کتابی بخواهد وجهش را باید نقداً ادا نموده بعد ببرند.»

اما اینکه خوانندگان این کتابها صرفا مردان بوده باشند بعید است. برخی از این کتابها برای خانواده است یا به اصول مذهب بر می گردد و طبعا زنها و دخترها هم خوانندگان آن بوده اند. این عنوان ها هم شاید مورد علاقه زنان بوده است:

  • احوالات حضرت فاطمه و زینب از ناسح التواریخ
  • گلستان سعدی و کلیله و دمنه و لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و دیگر کتابهای ادبی و آموزشی
  • سفرنامه های ناصرالدین شاه
  • کشکول شیخ بهایی
  •  حکایت خانم انگلیسی در وقایع آشوب هند، هفت قران

در میان کتابها یک دوره کتاب نیز به فرهنگ زنان مشهور اختصاص دارد:
تذکرۀالخواتین از احوال نساء از اول اسلام الی یومنا (فارسی)، پنج قران

نویسندگان سرشناس دوره
فایده دیگری که از اعلان فروش کتب حاصل می شود اطلاع از نویسندگان سرشناس دوره است. برترین این نویسندگان از این قرار اند:

  • ناصرالدینشاه
  • جناب جلالتماب اجل آقای سپهر
  • جنـاب حـاجی میـرزا علی دکتر رئیس الاطبا
  • حاجی ملا زین العابدین شیروانی
  • مرحوم اعتمادالسلطنه
  • سر جان ملکم

آشکار است که رجال سرشناس یا شاه و وزیر و درباری اند یا طبیب و ملا و مورخ و خارجی!

شیوه سفارش خارجی
و نهایتا در باره شیوه تهیه و سفارش کتابها نیز از این اعلان می توان دانست که:
کتاب ها را تجارتخانه ها تهیه می کرده اند و اعلان دهنده لازم می بیند که متذکر شود اگر هر متاع دیگری هم آقایان خواستار باشند با اخذ حق السعی برای آنها تهیه خواهد شد.

اداره تهیه کتاب مرکز تهیه روزنامه های چاپ خارج از ایران هم بوده است. برای همین نشانی دفاتر آن در خارج از ایران نشانی دفتر همان روزنامه ها ست: «محـض سهولت رجوع کنندگان محترم اعـلان مـیشـود هرگـاه در خـارج از طهـران هرکس رجوع و خواهش روزنامه و کتابی داشته باشد یـا مـستقیماً مکاتبـه بـا مرکز نماید یا به توسط شرکاء و وکلای محترم که اسامی ایشان مرقوم میشود رجوع نمایند. (در خاک مصر و ممالک عثمانی در اسلامبول ادارۀ شریفه اختر) (در هندوستان کلکته اداره شریفه حبل المتین) (در بمبئی محله جیـلرود نمـره ۹۴ حاجی آقای کتابفروش شیرازی) (در تمام خطه آذربایجـان مقـرب الخاقـان آقا میرزا جعفر وکسیل روزنامه ها) (عراق و قم و اصفهان جناب حـاجی میـرزا علی تاجر اصفهانی الشهیر به نقشینه) (در سایر ممالـک محروسـه بـه رؤسـاء پستخانه مبارکه).»

به علاوه، غیر از این فهرست / اعلان، فهرستهای خاص دیگر هم در همین تجارتخانه وجود داشته است چرا که می گوید: «از کتابخانه های اسلامبول هرکس اطـلاع بخواهـد فهرسـت علاحـده موجـود است.» از این فهرستهای فروش کتاب باز هم ممکن است هنوز در دست کسی باشد.

نکته آخر هم این که فروش کتاب نقدی بوده و برگرداندن کتاب هم قبول نمی شده است: « و بعد از یـک روز هـم اگر پس بیاورند قبول نخواهد شد و نسیه هم فروخته نمیشود.»

——————–
این مطلب نخست در راهک منتشر شده است

title رابعه بلخی؛ گوهر نادیده شعر و شهادت در عشق

رابعه بلخی از پیشاهنگان شعر فارسی است. هم عصر رودکی. شاعر شهید. زنی که عطار می گوید هر چه رودکی می گفت رابعه بهتر از آن را به استاد جواب می داد به شعر. رابعه عاشق بود. عاشق غلامی نکوروی و سرودخوان به نام بکتاش. رودکی سخن رابعه و داستان عشق او را به دربار سامانی برد و به گوش برادر بی فرهنگ اش رسید و رابعه را در حمام کرد، رگ اش گفت تا بگشایند و در را به گچ مسدود کردند تا بمیرد. فردا روز رابعه را بی جان یافتند اما تمام دیوارها را شعر نوشته بود به خون خود. از عجایب است که این داستان شگفت یک هزارم داستان حسنک وزیر مورد توجه ما نبوده است حال آنکه از هر وجهی که بنگریم رابعه شمایل شعر و آزادگی و حتی جنگاوری و البته عشق و شهادت است و قاعدتا اینها باید به او چهره شاخصی می بخشید در دوران مبارزات پیش از انقلاب. بعلاوه از نظر ادب پارسی هم مقام او همتای رودکی است و باید برای استادان ادبیات ما شخصیتی شاخص می بود. اما اینطور نبود و نشد! در تاجیکستان و افغانستان او را خوب می شناسند اما در ایران او را کم می شناسند. چرا؟ خود موضوع جستارهای مختلف است. در ایران حتی رابعه عدویه عارف قرن دوم از رابعه بلخی آشناتر است برای اهل ادب. این رابعه زیر سایه آن رابعه مانده است با آنکه داستان او را به تفصیل عطار در الهی نامه اش آورده است. به یاد او بخشی از کتاب دریای جان از هلموت ریتر را به ترجمه استاد زریاب خویی )کیهان فرهنگی، شماره ۱۲۰، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۴) برای مخاطبان راهک انتخاب کرده ام که به بحث از الهی نامه و عشق در این اثر ارجمند می پردازد با دو پرده از پرده های بسیار عشق و زن. در این داستانها نکات ظریف اجتماعی و فرهنگی نیز بسیار است. – م.ج 

روایت عطار از رابعه بلخی
امیری بـلند ‌رأی و بـا عدل و داد‌ در بلخ بود به‌ نام‌ کعب‌ و پسری زیباروی داشت به نام حارث، و دختری‌ بسیار زیـبا بـه نـام رابعه داشت که دارای طبعی لطیف‌ بود و شعر نیک می‌سرود. چون آن پادشاه عادل نیکو سیرت را مرگ فرا رسید پسـر خود‌ حارث را بخواند و دختر زیبای خود را به او سپرد و گفت زنهار که او را به‌ هر خـواستگاری ندهی که بسیار مـردان نـامدار و گردنکش او را از من خواستند و ندادم‌ و اگر تو کسی را شایسته او نیابی مده تا مردی که سزاوار شوهری او باشد پیدا شود. آنگاه خدا را بر این سخن گواه گرفت و گفت مبادا جان مرا پس از مرگ پشولیده‌ گـردانی. پسر سخن‌ پدر را بپذیرفت و چون پدر از جهان رفت به جای‌ او به شاهی نشست و عدل و داد پیش گرفت
.

حارث را غلامی بود که در خوبرویی همتا نداشت و نامش‌ بکتاش‌ بود. در‌ پیش قصر شاهی باغی بسیار خوش و خرم بود و در پیش آن طاقی بـسیار بـلند ساخته بودند و تخت حارث را در ایوان طاق نهاده بودند. روزی حارث‌ بر آن تخت نشسته‌ بود‌ و غلامان از هر دو سوی‌ پیش‌ او صف‌ کشیده بودند.از قضا رابعه بنت کعب بر بام ایوان‌ برای تماشا آمده بود و از هـر سـو نظر می‌کرد که‌ چشمش بر بکتاش‌ آن‌ غلام‌ ماهروی افتاد و به یکبار شیفته و دلداده او‌ گشت. بکتاش‌ پیش شاه ساقی‌گری‌ می‌کرد،گاهی رباب می‌زد و گاهی آواز می‌خواند. دختر در عشق آن غلام زیبا بی‌قرار و ناتوان گردید و به‌ بستر‌ بیماری‌ افـتاد. حارث طـبیبان را فرمود تا آن‌ گلچهره سیمتن را درمان کنند‌ ولی درد او درد عشق‌ بود و جز به وصال آن غلام علاج نمی‌پذیرفت. دختر دایه‌ای حیله‌گر داشت که سرانجام به‌ صد‌ حیله‌ به دل‌ دختر راه یافت و سرّ بیماریش را پرسید. دختر گفت: «که‌ من‌ بـکتاش را دیـدم فـلان روز / به زلف و چهره جانسوز و دل افروز/ به سـرمستی ربـابی داشـت‌ در‌ بر / من‌ از وی چون ربابی دست بر سر»

پس از دایه خواست که تدبیری‌ انگیزد‌ تا‌ آن دو ماهروی را به هم رساند. پس نامه‌ای به این مضمون به‌ بکتاش نوشت: «الا ای غـایب‌ حـاضر‌ کجایی‌ / به پیش من نه‌ای آخر کجایی؟ /دو چشمم روشنایی از تـو دارد / دلم نـیز آشنایی‌ از‌ تو دارد / تو را دیدم که همتایی ندیدم‌ / نظیرت سرو بالایی ندیدم / اگر آیی‌ به‌ دستم‌ باز رستم‌ / وگر نه می‌روم هر جـا کـه هستم / اگـر پیشم چو شمع آیی پدیدار / وگر‌ نه‌ چون چراغم مرده انگار»

این نـامه را نوشت و نقش خود را نیز در‌ نامه‌ نگاشت‌ و آن را به دایه داد تا به بکتاش برساند. بکتاش چون آن‌ نامه بخواند و نقش دختر‌ را‌ بـر نـامه بـدید از نقش و لطف‌ طبع او در شگفت ماند، دل از‌ کف اش‌ بیرون‌ شد و عاشق‌ آن ماهرو گردید و به دایـه گـفت که برخیز و نزد او برو و از من‌ به‌ او‌ بگو:«ندارم دیده روی تو دیدن‌ / ندارم صبر بی‌تو آرمیدن / اگر روشن کنی‌ جـانم‌ بـه دیـدار / به صد جانت توانم شد خریدار»

دایه بر دختر شد و از عشق غلام او را‌ آگاه‌ کرد و گفت:«کـه او از تـو بـسی عاشق‌تر افتاد / که از گرمی او‌ آتش‌ در افتاد / اگر گردد دلت از عشقش‌ آگاه‌ / دلت‌ زو‌ درد عشق آموزد آنگاه»

دختر از شنیدن این‌ خبر‌ بـسیار شـادمان شـد و از شادی اشک از دیدگانش روان گردید. از آن پس کاری نداشت جز‌ آنکه در غم غلام شعر‌ بگوید‌ و با‌ دایه‌ برایش‌ بفرستد‌ و غـلام نـیز با خواندن هر‌ نامه‌ و شعر او عاشق‌تر می‌گشت. روزی دختر در دهلیز کاخ همی رفت که‌ غلام را‌ دیـده‌ بـر او افـتاد و او را‌ شناخت و مشتاقانه دامن‌ دختر‌ را‌ به دست گرفت، ولی دختر برآشفت‌ و دامن از دست وی بیرون کشید و گفت: «که هـان ای بـی‌ادب این چه‌ دلیری‌ است‌ / تو روباهی تو را چه‌ جای‌ شیری‌ است / که باشی‌ تو‌ کـه گـیری دامـن من‌ / که‌ ترسد‌ سایه از پیراهن من»

غلام گفت: ای که من خاک کوی تو هستم! اگر رفتارت با من چنین‌ است «چـرا شـعرم فرستادی شب و روز / دلم‌ بردی‌ بدان نقش‌ دل‌ افروز / چو در اول مرا‌ دیوانه کردی‌ / چرا در آخرم بـیگانه کردی؟»

دختر گفت: اینجا رازی است که تو‌ از‌ آن آگاه نیی: مرا در سینه عشقی‌ است‌ که‌ تو‌ وسیله نمود آن هـستی‌ و تـو‌ را هـمین بس که بهانه‌ای برای عشق درون من باشی‌ و کج نیندیشی و به شهوت فـکر‌ نکنی! این بـگفت‌ و از آنجا دور شد و غلام‌ را‌ عشق‌ صد‌ بار بیشتر‌ گردید.

عطار‌ می‌گوید: شنیده‌ام که ابو سعید ابوالخیر روزی گذارش به بلخ افتاد و از احـوال آن دخـتر و شعر او جویا شد و در نتیجه بر او معلوم گردید که رابعه‌ عارفی‌ بوده است از عـرفا و آن اشـعار او کاری با عشق‌ مخلوق نداشت و مقصود از آن معشوق ذات خـداوندی‌ بوده اسـت، زیرا چـنان اشعاری ز سر عشق مجازی نتواند بود: «ز سوز عشق‌ مـعشوق‌ مـجازی‌ / بنگشاید چنان شعری به بازی»

دختر در غم غلام شب و روز شعر می‌گفت. روزی در چمن همی گشت و این ابـیات هـمی خواند: «الا ای باد شبگیری گذر کن‌ / ز مـن آن ترک‌ یـغما را خـبر کن /بـگو کز تشنگی خوابم ببردی‌ / ببردی خوابم و آبـم ببردی»

سقایی سـرخ‌روی هر روز سبویی پر آب برای دختر می‌برد. دختر در این‌ دو‌ بیت به جای آن ترک‌ زیباروی‌ این‌ سقای سـرخ‌روی را در نـظر آورده بود و برای تشنگی‌ عشق خود آبی از سـبوی مهر و محبت می‌خواست. این‌ اشعار و سـوز و گـداز سبب بدگمانی‌ برادرش‌ گردید. ماهی پس از آن‌ دشـمنی‌ بـا سپاه بی‌شمار به قصد حارث حرکت کرد. حارث نیز با سپاهی فراوان از دروازه شهر بیرون آمـد و دو سـپاه مخالف در هم افتادند و از هم‌ کشتار بـی‌اندازه کـردند. بکتاش آن غـلام ماهروی‌ در‌ این‌ جنگ مـردانه نـبرد می‌کرد و دو دستی تیغ مـی‌زد. تا آنکه از بـد روزگار زخمی بر سرش رسید و نزدیک شد که‌ به دست دشمنان گرفتار گردد. ناگهان رابعه کـه لبـاس‌ جنگی به تن کرده‌ و روی خود‌ را سخت پوشـیده بـود سوار بر اسـب و تـیغ در دسـت بر سپاه دشمن تـاخت و جنگ کنان رجز‌ همی خواند و می‌گفت:«من آن شاهم‌ که‌ فرزینم‌ سپهر است‌ / پیاده در رکـابم مـاه و مهر است / اگر اسب افگنم بر طـرح گـردان‌ / دو رخ طـرحش نـهم ‌‌چـون‌ شیر مردان / سری کـو سـر کشد از حکم این ذات‌ / به پای پیلش اندازم‌ به‌ شهمات»

دختر جنگ کنان ده تن را به ضرب تیغ زخمی کرد تـا خود را بـه بـکتاش رسانید‌ و او را با خود برد تا به صـف‌ خودش رسـانید و خـود بـه‌ کـنجی رفـت و نهان‌ شد. در این‌ میان از شاه بخارا لشکری به مدد حارث رسید و در نتیجه سپاه دشمن به هزیمت رفت. شاه پیروزمندانه به‌ شهر بازگشت و هر چه در طلب آن سوار صف شکن که‌ بکتاش را رهـانیده‌ بود برآمد، کسی از او خبری نداد. پس از آن رابعه اشعاری آتشین در عشق بکتاش بسرود و برای زخم سرش در آن اشعار دلسوزی فراوان نشان‌ داد (عطار در بیشتر شعرهایی که به این مناسبت‌ از قول‌ رابعه سروده،کلمه سر را با صنعت و هـنر بـدیعی‌ تکرار کرده است) و از جمله گفته است: «اگر امید وصل تو نبودی‌ / نه آتش ماندی از من نه دودی /ز درد خویشتن چون‌ بی‌قراران‌ / یکی‌ با تو بگفتم از هزاران/ دگر گویم اگر بازم رهی باز / و گر نه می‌کشم در جـان مـن این راز» دایه این نامه را نزد بکتاش برد و بکتاش از خواندن‌ آن‌ اشعار‌ اندکی تسکین یافت و جراحت سرش بهبود یافت.

در این میان رابعه با رودکی شاعر معروف آشـنا شد و اشـعار خود را بر او خواند و رودکی نـیز اشـعاری در پاسخ او گفت: «بسی‌ اشعار‌ گفت آن روز استاد / که آن‌ دختر‌ مجاباتش‌ فرستاد / ز لطف طبع آن دلداده دمساز / تعجب ماند آنجا رودکی باز»

پس از آن راز رابعه بر رودکی آشکار شد و او‌ دانست‌ که‌ معشوق‌ رابعه غلامی بـه نـام بکتاش است. رودکی به‌ شهر بـخارا‌ رفـت‌ و به خدمت شاه بخارا که حارث را در آن‌ جنگ مدد رسانده بود، رسید. اتفاق را حارث نیز برای‌ عذرخواهی و تشکر‌ از‌ شاه‌ بخارا به آنجا رفته بود و شاه‌ جشنی بزرگ برای پذیرایی‌ حارث بر پا کرده بود. در آن‌ جشن شـاه از رودکـی شعری خواست رودکی اشعار دختر کعب را که به یاد‌ داشت‌ در‌ آن بزم شاهانه خواند. شاه پرسید که این اشعار از کیست و رودکی‌ که گرم‌ شعر و باده ناب بود، از مستی حارث را فراموش کرد و گفت این اشـعار از رابـعه‌ دختر‌ کـعب‌ است که عاشق‌ غلامی شده است. حارث از شنیدن این سخن سخت‌ ناراحت شد ولی‌ خود‌ را‌ به مستی زد و آن را نشنیده‌ گرفت. چون به بـلخ بازگشت به خواهرش چیزی نگفت‌ ولی‌ در‌ دلش‌ نگاه داشت و منتظر بود کـه روزی بـهانه‌ای‌ به دسـت آرد و گناهی بر خواهرش‌ بگیرد. بکتاش‌ نامه‌های‌ رابعه را در صندوقی گذاشته و درش را قفل‌ کرده بود. یکی از دوستان بکتاش‌ بر‌ آن‌ صندوقچه‌ وقوف یافت و پنداشت کـه ‌در آن جـواهر است، چون آن‌ را باز کرد و نامه‌ها‌ را‌ در آن دید همه را نزد حارث برد. حارث پس از آگاهی به مـضمون‌ نـامه‌ها‌ قـصد‌ خون‌ خواهر کرد. نخست بکتاش را گرفت و در چاهی‌ انداخت پس از آن بفرمود تا گرمابه‌ای را‌ سخت‌ گرم‌ کردند و تاب دادند و آن گاه خواهر خـود را به گرمابه‌ فرستاد‌ و فرمود‌ تا در گرمابه را بستند و رگهای خواهر را تیغ زدند تا خون او بـه تمامی‌ از‌ بدنش‌ برفت و هـر چـه‌ ناله و فریاد کرد به جایی نرسید. دختر انگشت در‌ خون‌ خود‌ می‌کرد و اشعار دردناکی بر دیوار گرمابه‌ می‌نوشت: «همه دیوار چون پر کرد ز اشعار / فرو افتاد چون‌ یک‌ پاره دیوار»

فردای آن روز که در گرمابه را بگشادند رابعه را مرده‌ یافتند‌ و بر در و دیوار اشعاری یافتند که‌ رابـعه‌ با‌ خون‌ خود نوشته بود و از آن جمله‌ مضمون‌ این سه بیت بود:
مرا بی‌تو سر آمد زندگانی‌ / منت رفتم تو جاویدان بمانی
بخوردی‌ خون جان من تمامی‌/  که نوش ات‌ باد‌ ای یار‌ گرامی
کنون‌ در آتش و در اشک و در‌ خون‌ / برفتم زین جـهان جـیفه بیرون

بکتاش فرصتی جست، از چاه رهایی یافت و نهانی‌ به‌ قصر‌ حارث رفت و سر او را‌ ببرید و از آنجا‌ به‌ سر خاک‌ دختر رفت و با‌ دشنه‌ جگر خود را بشکافت:«نبودش صبر بی‌یار یگانه‌ / بدو پیوست و کوته شد فسانه– الهی نامه، ۳۳۰-۳۵۲

در میان مسلمانان هـنوز مـعمول است‌ که‌ برادری‌ خواهر‌ از راه به‌ در‌ رفته خود را بکشد.

————
 متن کامل تر را در راهک بخوانید و متن کامل مقاله را در کیهان فرهنگی و البته متن اصلی را در کتاب دریای جان